ب (‌قرآن و به تبع آن خواندن و نوشتن‌) و فرزانگی (‌یعنی اسرار سنت و احكام شریعت‌) میآموزد. مخاطبان این آیه‌، بیسوادان و نادانانی بودند، که نوشتن نمیدانستند، و بی خرد بودند. هم از حیث قلم و هم از لحاظ خرد فقیر بودند. برابر مقیاسهای جهانی علم و معرفت‌، دا‌نش و بینشی نداشتند که درخور توجه بوده و ارزشمند باشد. در هچ یک از ابواب علم و معرفت سررشته‌ای نداشتند. اصلا در زندگی آنان گامی در راه دانش برداشته نمیشد، و اندیشه‌ای که بتواند در یکی از انواع دانشهائی که ارزش جهانی داشته باشد، و دانشی به جهان عرضه كند، ‌به ذهن آنان خطور نـمیكرد... به ناگاه می‌بینیم که این رسالت آسمانی سر میرسد و آنان را به استادان جهان‌، حكماء دوران‌، اصحاب برنامه عقیدتی و فكری و اجتماعی و سازماندهیی تبدیل و تغییر میدهد که همه بشریت را از جاهلیتی که در آن زمان بدان گرفتار بودند نجات بخشید، و نقش آن در جولانگاه آینده نیز انتظار میرود كه به امید خدا ایـفاء شود و بار دیگر بشریت را از جاهلیت تازه‌اش برهاند. آن جاهلیت نوینی که به ویژگیهای جاهلیت قدیم در آن مجسم و هویدا است‌، و بشریت با وجود اكتشافات بی‌شمار، و پیشرفتهای علم و تكنیك‌، و فرآورده‌هـای صنعتی و تـولیدات رفاهی‌، و كسب تمدن درخشان مادی‌... از لحاظ اخلاقی و اجتماعی‌، و دیـدگاهی كه درباره اهداف زندگی انسانی‌، و همچنین دیدگاهی كه درباره آینده امور دارد، خصائص جاهلیت گذشته و حال او همخوان و یکسان است!

(وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ).

هر چند كه پیش از آن در گمراهی آشكاری (‌غوطه‌ور) بودند.

گمراهی در اندیشه و اعتقاد، گمراهی در مفاهیم و معانی زندگی‌، گمراهی در هدف و دیدگاه‌، گمراهی در عادات و رفتار، گمراهی در نظامات و مـقررات‌، گمراهـی در جامعه و اخلاق‌، گمراهی در اوضاع و احوال‌.

عربهائی که مخاطبان این آیه بودند، بدون شك گذشته زندگی خود و اوضاع و احوال آن را بهیاد میآوردند، و خوب میدانستند که اسلام چگونه آنان را ترقی داده است و از کحا به کجا كشانده است‌. میدانستند كه اگر اسلام نبود هرگز نمیتوانستند بدین پله و پایه برسند. چنین پیشرفتی در تاریخ آدمیزادگان بی‏نظیر و ناشناخته است‌.

آنان میدانستند که اسلام - بلی تنها اسلام - بود که ایشان را از مرحله قبیله گری و نگرشها و كـوششهای قبیله گری و خونریزیها و غارتگریهای عشیره گری بالا برد، نه اینكه تنها ملتی برای خود شوند و بس، بلكه تا آنان بناگاه و بدون مقدمه‌ای که زمان در پـیدایش آن دخالتی داشته باشد، ملتی شوند که بشریت را رهنمون گردند و شـیوه‌ها و راههای پسندیده و برنامه‌ها و پروژه‌های زندگی و مقررات و نظامات بشریت را بگو‌نه‌ای ترسیم نمایند که در تـاریخ دور و دراز او مشاهده نشده باشد.

آنان میدانستند که اسلام - بلی تنها اسلام - بود که بدیشان وجود قومی‌، و وجود سیاسی‌، و وجود كشوری داد... اصلا اسلام قبل از هر چیز و مهم‌تر از هـر چیز، بدیشان وجود انسانی بخشید. آن وجودی که انسانیت ایشان را بالا برد، و آدمیت آنان را مكرم داشت‌، و نظام زندگیشان را سراسر بر اساس این تكریم بنیان گذاری كرد. تكریمی که به عنوان هدیه‌ای از جانب پروردگار كریمشان بدیشان رسیده بود، و آنان این تكریم را بعد از آن به همه بشریت ارمغان داشتند، و به بشریت آموختند که چگو‌نه «‌انسان‌» را محترم دارند و او را با تكریم خدا مكرم نمایند. در این امر هم آنان پیشقراول و پیشقدم هستند، و نه در جزیرة العرب‌، و نه در هیچ جائی‌، كسی در این کار بر ‌ایشان پیشی نگرفته است‌... در نگرش سابق «‌شوری‌» برخی از این برنامه الهـی بیان گردید و آنان در آن به بزرگی منت خد‌ا بر خـود آشنا شدند.

آنان میدانستند که اسلام - بلی تنها اسلام بود که رسالتی بدیشان داد و آنان آن را به جهان ارمغان داشتند. و بدیشان نظریه‌ای درباره زندگی بشریت‌، و مكتبی را عطاء کرد که زندگی انسانیت را مشـخص و ممتاز میكرد... این هم معلوم است که در جهان بزرگ انسانی‌، هیچ ملتی نمیتواند اعلام وجود بكند مگر اینكه دارای رسالتی و نظریه‌ای و مكتبی باشد که آن را به بشریت تقدیم دارد، و به کمك آن بشریت را به پیش رهنمون شود.

اسلام با جهان بینی‌ای که درباره هستی‌، و بینشی که درباره زندگی دارد، و شریعتی که به جامعه ارمغان میدارد، و نظم و نظامی که زندگی بشری را بدان سامان می‏بخشد، و برنامه نمونه واقعی مثبتی که برای تشكیل و اسـتقرار نـظامی که در سایه آن «‌انسان‌» خوشبخت و با سعادت میگردد... اسلام با همه ایـن ویژگیهایش «کارت شناسائی‌» بشمار است‌. عربها این كارت شناسائی را به جهانیان نشان دادند، و جهانیان با دیدن آن عربها را شناختند و بدیشان احترام گذاشتند و زمام رهبری را به دستشان سپردند.

عربها چه امروز و چه فردا جز ایـن کارت شناسائی را نباید با خود بر‌دارند. آنان رسالت دیگری جز آن را ندارند که خویشتن را با آن به جهانیان بشناسانند، آنانیا باید این کارت شناسائی را با خود بردارند تا بشریت ایشان را با آن بشناسد و بدیشان احترام بگذارد،یا آنان را باید به کناری پرتاب کنند و خود همانگونه کـه بودند آواره و پریشان و بی نـام و نشان به عـقب برگردند. دیگر نه کسی آنان را بشناسد، و نه کسی ایشان را به رسمیت بشناسد!
آیا عربها وقتی که این رسالت را به بشریت ارائه نكنند، چه چیز دیگری را به بشریت ارائه خواهند كرد؟ آیا شاهكارهای ادبی و صنعتی و علمی را به بشریت تقدیم میدارند؟! ملتهای دیگر جهان که در این زمینه ها بر آنان پیشی گرفته‌اند. بشریت در این زمـنیه‌های فرعی زندگی، سراپا غرق در شـاهكارها است‌. دیگـر بشریت نیازمندیا چشم برا‌ه ا‌ینگونه شاهکارهائی در این زمینه فرعی زندگی نیست و در این باره نیازی به عربها ندارد و چشم براه عرضه‌ چنین شاهكارهائی از ایشان نمیباشد.

آیا عربها، شاهكارهائی در ادبیات و فنون و علوم به بشریت تقدیم میدارند؟ باید بدانند که ملتهای جهان در این زمینه ها بر آنان پیشی گرفته‌اند. بشریت در ا‌ین زمینه‌های فرعی زندگی، غرق در شاهكارها است‌، و نـیازی و انتظاری به شاهكارهای عربها در این زمیـنه‌های فرعی زندگی نمی‌بیند!

آیا عربها میخواهند در فرآورده‌های صنعتی‌، شاهكارهایی تقدیم بشریت کنند كه از فرآورده‌هـای صنعتی دیگران بالاتر و چشمگیرتر باشد و جهانیان در برابر آن کالاها به کرنش درآیند، و بازارهای خود را از آنها پر و لبریز سازند، و با وجود تولیدات صنعتی خود، در میان چنین فرآورده‌هـائی غـوطه‌ور گردند؟! باید بدانند که ملتهای فراوانی که چرخ پیشوائیشان در این گستره به جلو تاخته است‌، برایشان پیشی گرفته‌اند و در این مسابقه بر‌نده شده‌اند!

آیا عربها میخواهند به بشریت یک فلسفه مكتبی اجتماعی‌، و برنامه‌های اقتصادی و تنظیمی از سـاختار خود و از ا‌لهام افكار بشری خود، به بشریت تقدیم دارند؟ زمین که سـر ریز از 