س سنگها پرداختند. بخاری از ابو رجاء عـطاردی روایت کرده است که گفته است‌: ما سنگی را پـرستش میكردیم‌، و هنگامی که سنگ زیباتر و خوبتری را پیدا میكردیم آن را پرت میكردیم و این را پرستش مینمودیم‌. و وقتی که سنگی را پیدا نمیكردیم‌، توده‌ای از خاك را جمع میكردیم‌، و شیر گوسفند را روی آن مـیدوشیدیم و سپـس دور آن طواف میكردیم‌... كلبی گفته است‌: كسی اگر سفر میكرد و در جائی برای استراحت نزول میكرد، چهار تا سنگ برمی‏داشت و زیباترین آنها را انتخاب میكرد و آن را خدای خویش مینمود، و سه تای دیگر را اجاق دیگ خود میكرد. هنگامی هم از آنجا میكوچید، همه سنگها را همانجا ترك میگفت‌.

عربها - همانگو‌نه که همه ملتهای مشرك دیگر در هر زمان و مكانی این چنین هستند - خدایان گوناگونی از فرشتگان و جنیان و ستارگان داشتند، و معتقد بودند که فرشتگان دختران خدایند، و آنها را شفیعان و میانجیهای خود در پیشگاه خدا مـیدانستند. فرشتگان را می‌پرستیدند، و برای تقرب به خدا بـدانها متوسل میشدند. جنیان را انباز خدا میكردند، و بـه قدرت و تاثیرشان ایمان داشتند، و آنها را می‌پرستیدند. کلبی گفته است‌: بنوملیح از قبیله خزاعه جنیان را پـرستش میكردند. صاعد گفته است‌: قبیله حمیر خورشید، کنانه ماه‌، تمیم ستاره دبران، لخم و جذام ستاره مشتری‌، طی ستاره سهیل‌، قیس ستاره شعری العبور، و قبیله اسد ستاره عطارد را پرستش میكردند.

كـافی است که انسـان این چـند برگ را از تـاریخ بت‌پرستی ورق بزند و نگاه گذرائی بدان بیندازد تا برای او روشن شود که چنین بت‌پرستی و چنین باوری چه کثافت و خباثتی را در دلها و اند‌یشه‌ها و واقع زندگی می‌پراكنده است!ا و درك کند که اسلام عربها را چه پایه و مایه‌ای بخشیده است‌، و چه اندازه تـرقی و تعالی بهره آنان کرده است‌، و طهارتی نصیبشان نموده است که هم بر اندیشه‌ها و هم بر زندگی آنان بطور یکسان سایه افكـنده است و درون و بیرونشان را از زنگ آلودگیها زدوده است‌. از جمله چنان آلودگیهائی‌، بیماریهای اخلاقی و اجتماعیی بـود که از زمره افتخارات آنان در اشعارشان و در بازارهایشان بشمار میآمد!... همچنین از جــمله چنان گندكاریهائی‌، میگساریها و قماربازیهائی بـود که اغـلب به خونریزیهای قبیله‌ای كوچكی می‌انجامید و همه تلاش و توان ایشان را صرف خود میكرد، و در نتیجه فکر و اندیشه آنان بیشتر از فهم و شعور موجود محدود محلی‌، اوج نمیگرفت‌، و فراتر نمیرفت‌... جنگ و خونریزی و كشت و كشتار، برای آنان چیز ناچیزی شده بود و شعار و دثار ایشان گشته بود. چـه بسا واقـعه ناچیزی آتش جنگ را فروزان میكرد. جنگ میان بكر و تغلب‌، فرزندان وائل درگرفت و چهل سال دوامیافت و خونهای فراوانی در آن بیهوده بر زمین ریخت‌. سبب این جنگ جز این نبود که کلیب رئیس قبیله معد تیری به سوی پستان شتر بسوس دختر منقذ نشانه رفت و شیر و خون شتر به هم آمیخت! جساس پسر مره کلیب را كشت‌، و شعله جنگ میان بكر و تغلب فروزان گردید، و همان شد که مهلهل برادر كلیب گفته است‌: «‌زندگی بر باد رفت‌. مـادران پسرانشان را از دست دادند. بچه هایتیم شدند. چشمهائی هرگز بند نیامد، و پیكرهائی هیچوقت به خاك سپرده نشد. همچنین بود جنگ داحس و غبراء‌. سبب آن جز این نبود که داحس اسب قیس پسر زهیر، در مسابقه‌ای که برگزار بود، بر اسب حذیفه پسر بدر پیشی جست‌، و بنا به اشـاره حذیفه مردی از قبیله اسد سر راه قیس را گرفت و به سر و رویش سیلیهائی نواخت و آن را به خو‌د مشغول داشت‌، تا اسبان دیگر از آن جلو زدند. به د‌نبال آن‌، قتلی بوقوع پیوست‌. سپـس قصـاص او گرفته شد. قبیله‌ها به کمك فرزندانشان شتافتند، و اسیران و گمگشتگانی نصیب قبائل شد، و در این جنگ هزاران نفر ازمردم كشته شدند»[13]

این کار، نشانه خالی بودن زندگی از پویش و كوشش در راه امور مهم‌ و بزرگی بود که میتوانست آنان را به خود مشغول کند و از صرف نیرو در چنین کـارهای كوچك و ناچیز باز دارد. چرا که رسالتی برای زندگی، و اندیشه‌ای برای بشریت، و نقشی برای انسانیت نداشتند تا آنان را از این پـوچگرائی و هرزه درائـی بدور نماید... همچنین ایدئولوژی و عقیده‌ای در آنجا وجود نداشت تا ایشان را از ایـن آلودگیهای زشت اجتماعی پاكیزه دارد... راستی‌، انسـانها بدون عقیده الهی چه چیزند؟ پویش وكوشش مهم ایشـان کدام است‌؟ اندیشه و فكرشان چیست؟ و اخلاق آ‌نان چگونه میشود؟

جاهلیت همان جاهلیت است‌. هر جاهلیتی نجاسات و كثافاتی برای خود دارد. جاهلیت در كدام زمان و در كدام مكان است‌، مهم نیست‌. هـر زمـان که دلهای مردمان از عقیده ربانیی که بر اندیشه‌ها فـرمان راند، خالی گردید، و از شریعتی که بردمیده از این عقیده باشد و بر زندگی حاكم شود، بی‌بهره شد، جز جاهلیت در شكلی از اشكال بی‌شمار خود در میان نخوا‌هد بود... جاهلیتی که امروزه مردمان در میان گل و لای آن غلط می‌خوردند، در اصل با آن جاهلیت عربییا دیگر جاهلیتهائی که همزمان با آن در اقطار زمین موجود بو‌د و اسلام آنان را از آن پاك داشت و زدود، چـندان اختلاف و فرقی ندارد.

امروزه بشریت در عشرتكده بزرگی زندگی میکند! نگاهی به مطبوعات، فیلمها، نمایشگاههای البسه، مسابقات زیبائی، رقاصخانه‌ها، میکده‌ها، و ایستگاههای رادیوئی و تلویزیونی‌....، نگاهی به عطش دیوانه‌وار لختیگری‌، اداء و اطوار فنته‌انگیز، اوضاع و احـوال بلاخیز، و اشارتهای بیمارگونه، در ادبیات و هنر و دستگاههای خبری عموماً‌... نگاهی به سیستم ربو‌ی‌، عطش ثروت‌اندوزی‌، مـال‌پرستیی که در پشت سر سیستم ربوی کـمین کرده است‌‌،[14] وسـائل کثیف و راههای پلیدی كه برای گرد كردن مال و افـزایش آن‌، كارهای مزورانه و عملیات حیله گرانه و دزدیها و کش رفتنهائی كه جامه قانون به تن کرده است‌... نگاهی به فساد اخلاقی و تباهی اجتماعیی که هر کس‌، و هر خانه‌، و هر گروه انسانی‌، ‌و هر سیستمی را تـهدید مـیكند... نگاهی به همه اینها برای حكم بر سرنوشت غم‌انگیز و بدبختانه‌ای كه بشریت در سایه این جاهلیت به سویش گام برمیدارد كافی و بسنده خواهد بود.

بشریت، انسانیتش از درون می پو‌سد، و آدمیت او به تحلیل میرود، ‌او همچون سگ در پی حیوانات میدود و زبان میكشد، و نفس زنان جویای لذائذ و انگیزه‌های حیوانی است‌، تا بلكه بتواند خویشتن را به جهان پست آنها برساند! امّا حیوان به مراتب پاكیزه‌تر و برتر از او است‌. زیرا که حیوان محكو‌م فطرت قاطعانه‌ای است که سستی نمی‌شناسد، و گندیده نمیگردد همانگونه که شهوات انسان می گندد و بدبو میشود بدانگاه که انسان از رشته عقیده میگسلد، و از نظام عقیده بدور میافتد، و به جاهلیتی باز میگردد که خدا او را از آن نجات بخشیده است‌. آن جاهلیتی که خداوند در این آیه بزرگ بر بندگان مومن خود منت میگذارد که آنان را از آن پاكیزه داشته است‌:

(وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ).

بدیشان كتا