دان است‌، همان پیوند جان با جان است‌، نه همسان پیوند انسان با همگنان‌. مساله بدین ‌شکل نیست که او فردی از ایشان باشد و بس. بلكه مساله ژرف‌تر و بالاتر از این است‌. آنان با نیروی ایمان به سوی پیوند با پیغمبر اوج میگیرند و بدین‌ وسیله به افق کرامت و بزرگداشت خدا میرسند. پس این منتی بر مومنان است‌... این منت‌، منت مضاعف است‌، و در روانه کردن پیغمبر، و پیوند جان آنان با جان پیغمبر، و جان پیغمبر با جان آنان‌، بدین نحو دلپسند و دلگشا، مجسم و نمودار است‌.آنگاه این منت‌ آسمانی در آثار عملی خود جـلوه گر میشود... در جان و روان و زندگی و تاریخ انسانی آنان متجلی میگردد:

(يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ).

بر آنان آیات او را میخواند و ایشان را پاكیزه میدارد و بدیشان كتاب و حكمت میآموزد.

این منت در بزرگ‌ترین جولانگاه خود تجلی می‌یابد... در بزرگداشت خدا نسبت بدیشان جلوه گـر میآید. بزرگد‌اشتی که با روانه کردن پیغمبری از سـوی خود نمودار میشود. پیغمبری که با سخنان خدا با آنان سخن میراند و با كلام الهی ایشان را مخاطب میدارد:

(يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ).

آیات او را بر ایشان میخواند.

اگر انسان درباره تنها این منت بیندیشد، این منت او را به لرزه و هراس می‌اندازد تا بدان حد که نمیتواند در برابر خدا قامت خود را راست نگاه دارد. بلكه به محض اندیشیدن بدان، انسان چم و خم میشود، و به كرنش و سپاس می‌نشیند، و به دعا و نماز می‌ایستد!

 اگر انسان در این باره تامل کند که ایـن خداوند بزرگو‌اری است که او را بزرگ مـیدارد و در حـق او مرحمت و مكرمت میفرماید و با سخنان خـود با وی صحبت میكند و مخاطبش قرار میدهد... او را مخاطب قرار میدهد تا درباره ذات و صفات خداوندیش با او سخن براند، و او را به حقیقت الوهیت و ویژگیهایش مطلع گرداند... او را مخاطب میسازد تا با او درباره شان و مقام خودش - که یک انسـان است و بنده كو‌چك‌ و ضعیفی‌ بیش نیست -‌ و درباره زندگی و خواطر درون و حركات و سكنات بیرونش با او به سخن پردازد، و وی را به سوی چیزی فرا خواند که او را زنده میكند، وی را به سوی چیز‌ی رهنمون گردد كه دل و وضع او را اصلاح می‌بخشد و جسم و جانش را می‌پیراید، و وی را مخاطب قرار میدهد تا او را به سوی بهشتی ندا دهد که مـثلا پهنای آن به انـدازه آسمانها و زمین است‌... آیا این جز چشمه سار بزرگواری عظیم و فیاضی بشمار است که چنین منت و چنین فضیلت و چنین عطائی را به همراه امواج خروشان خود به ارمغان میآورد؟

خداوند بزرگ از جهانیان بی نیاز است‌. ایـن انسـان ضعیف و ناچیز است که نیازمند است‌... خداوند بزرگ همان کسی است که بدین موجود ضعیف و نا چیز توجه و مرحمت مینماید و او را درآغو‌ش عنایت و مراقبت خویش میدارد، و با دعوت خود او را می‌پاید! این دارا است که نادار را مخاطب قرا‌ر میدارد و او را دعوت میكند و دعوت خود را تکر‌ار میکند! واقعاً چه کرمی‌! چه منتی‌! چه فضل و عطائی‌! مگر میتوان شكر آن را گفت ویا راهی برای سپاس کامل آن جست‌؟‌!

(وَيُزَكِّيهِمْ).

و ایشان را پاكیزه میدارد.

آنان را پاك میكند و بلندشان میدارد و از آلودگیهایشان میزداید. دلها و اندیشه ها و احساساتشان را پاك میدارد. خـانه هـا وكالا ها و ناموسها و نمازهایشان را پاكیزه مینماید. زندگی و جامعه و نظامشان را تمییز میكند و طهارت می‌بخشد...آنان را از آلودگیهای شرك و بت برستی و خرافه و افسانه‌، و از مراسم و شعائر و عادات و تقالید پستی که انسان و انسانیت را لكه دار و نـنگین میكند، میزداید و می‌پالاید... ایشان را از چرك و كثافت زندگی جاهلی، و از لوث وجود آنچه که افكـار و آداب و مفاهیم و معیارها و ارزشها را آلوده میسازد، پـاك و پاكبزه میگرداند.

هر یک از جاهلیتهای پیرامـون آنان‌، دارای کثافات و ناپاكیهای خاص خود بود. عربها هم جاهلیت خـاصی داشتند و آلوده به آلودگیهای ویژه آن جاهلیت بودند. از جمله این آلودگیها، چیزهائی است که جعفر پسر ابو طالب به هنگام سخن با نجاشی حبشه بیان داشت‌، بدانگاه که او را با فرستاده قریش روبرو كردند. دو فرستاده‌ای که آمده بودند تا نجاشی مسلمانان مهاجری را که به پیش او آمده‌اند، بدیشان تسلیم کند... جعفر میگوید:

«‌شاها، ما مردمانی بودیم که در جاهلیت می‌زیستیم‌، بتها را می‌پرستیدیم‌، مردار می‌خوردیم‌، زنا میكردیم‌، و باكی از انجام گناهان بزرگ نداشتیم‌، صله رحم به جای نمی‌آوردیم و پیوند خویشی را می گسستیم‌. همسایگی را به بدترین وجه انجام میدادیم‌. توانای ما ناتوان ما را میخورد و قوی ما ضعیف ما را لگد‌مال میكرد... ما بر این شیوه و رویه بودیم تا آنگاه که خدا پیغمبری از خو‌دمان را برانگیخت‌. پیغمبری کـه نسب و صدق و امانت و عفاف او را می‌شناختیم‌. او ما را به سوی خداییکتا خواند تا او را بهیگانگی شناسیم و پرستشش کنیم‌، و از سنگها و بتهائی دست بكشیم که ما و پدران ما آنها را به جای خدا مـی‌پرستیدیم‌. به مـا دستور د‌اد که در گفتار راسـتی را در نظر داریم‌، و امانتدار باشیم‌، و صله رحم به جای آریم‌، و حسن جوار داشته باشیم. از نامحرمان بپرهیزیم‌. و خون یکدیگر را نریزیم‌. ما را نهی کرد از زناكاریها و سایر گناهان بزرگ، و از دروغگوئی‌، و از خوردن مالیـتیم‌، و از تهمت زدن به زنان‌. و ما را دستور داد به اینكه خدای را بپرستیم و چیزی را انباز او نكنیم‌، و ایـنكه نماز بخوانیم و زكات مال بدر كنیم و روزه بگیریم‌‌...».

همچنین از جمله کثافتكاریهای جاهلیت عربها، چیزی است که عائشه - رضی الله عنها - ‌نقل کرده است و در صحیح بخاری آمده است‌. عائشه این سـخن را وقـتی میگوید که میخواهد انواع روابط دو جنس زن و مرد را در جاهلیت به تصویر كشد. اینك آن صورت پست حیوانی ننگین‌:

«‌ازدواج در جاهلیت چهار نوع بود: ازدواجی از آن همانند همان ازدواجی است که امروزه مردمان انجام میدهند. مرد به پیش مر‌د میرفت و مادریا خواهر ویا دختر او را مثلا خواستگاری میكرد و مهریه زن را می‌پرداخت و او را به ازدواج خود در میآورد... ازدواج دیگری بدین منوال بود که مرد به زن خود بدانگاه که از قاعدگی پاك میشد، میگفت‌: به فلان کس خبر بده بیاید و از او باردار شو! خودش از نزدیكی با زن کناره گیری میكرد و دیگر به پـیشش نـمیرفت‌، مگـر آنگاه که بارداری زن از آن مرد روشن میگردید! وقتی که بارداری معلوم میشد، شوهر زن در صورت تمایل با زن خود مجدداً همخوابگی میكرد. این کار بدان خاطر بود که از اصالت مرد بیگانه استفاده شود و اصلاح نژاد انجام پذ‌یرد! این ازدواج را «‌ازدواج اسـتبضاع‌»[12] مینامیدند... ازدواج دیگری بدین نحو بود که گر‌وهی كمتر از ده نفر جمع میشدند و به پـیش‌ زنی مـیرفتند و همه با او نزدیكی میكردند. وقتی او حـامله میشد و وضع حمل میكرد، بعد از گذشت چند روز، دنبالشان میفرستاد و كسی نمیتوانست از آمدن سـرپ