 خوشبختییا بدبختی را فرا چنگ آورد. فرق بسیار است میان آنكه رضای خدا را میجوید و بدان میرسد، و میان آنكه با كوله باری از خشم خدا برمیگردد و در توشه دان خود جز غضب الله نمی‏بیند و سرانجام به دوزخ میرود... و دوزخ بدترین بازگشتگاه است!

این هم درجه‌ای است و آن هم درجه‌ای است‌، امّا این كجا و آن کجا! دوزخ را با بهشت چه قیاس‌؟‌ا سنجش درجات با دركات خطا است‌.

 (هُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ اللَّهِ).

(‌هر یک از) آنان (‌چه دینداران و چه بی دینان‌) برای خود جاه و مقام‌، و جا و مكانی در پیشگاه خدا دارند (‌و برابر و یکسان نیستند)‌.

 هر یک به درجه خود برابر استحقاقی که دارد میرسد. هیچگو‌نه ظلم و اجحافی به كسی نمیرود. و از کسی جانبداری نمیشود، و کار از روی نظم و ضابطه انجام می‌پذیرد و ناسنجیده و دیمی انجام نمیگیرد!

(وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ).

خداوند بینا است بدانچه انجام میدهند.

سپس خداوند این بخش را با برگشت به محور اصلی خود خاتمه میدهد. محوری که شخص رسول (صلی الله علیه و سلم) و رسالت او، منت بزرگی است که با رسالتش بر مو‌منان نهاده است‌:

(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ)‌.

بی‏گمان خداوند بر مومنان (‌صدر اسلام‌) منت نهاد و تفضل كرد بدانگاه كه در میانشان پیغمبری از جنس خودشان برانگیخت. (‌پیغمبری كه‌) بر آنان آیات ( کتاب خواندنی قرآن و كتاب دیدنی جهان‌) او را میخواند، و ایشان را (‌از عقائد نادرست و اخلاق زشت‌) پاكیزه میداشت و بدیشان كتاب (‌قرآن و به تبع آن خواندن و نوشتن‌) و فرزانگی (‌یعنی اسرار سنت و احكام شریعت‌) میآموخت‌، هر چند که پپش از آن در گمراهی آشكاری (‌غوطه ور) بودند.

پایان بخشیدن این بخش با این حقیقت بزرگ، حقیقت رسول (صلی الله علیه و سلم) ‌و ارزش ذاتی آن حقیقت‌، و منت بزرگی كه خداوند به وسیله رسالت آسمانی محمّد (صلی الله علیه و سلم) بر گردن مومنان نهاد، و نقشی که چنین رسالتی در پیدایش این ملت و تعلیم و تربیت و فرماندهی آنان داشت‌، و نجات دادن ایشان از گمراهی آشكار به سوی دانش و فرزانگی و پاكیزگی‌، چنین خاتمه‌ای در برگیرنده لمسها و پسوده‌های قرآنی فراوان و گوناگون و ژرفی است‌. پیش از هر چیز، این بخش به عنوان پیروی بر غنائم و چشم طمع ‌دوختن بدان و خیانت در آن ‌ذكر میگردد و در آن نموده میشود که پرداختن به چنین کاركوچك و محقرانه سزاوار مسلمانان نیست‌. همین کار ناشایست و ناچیز بود که علت مستقیم دگرگونی موقعیت مومنان در كارزار با كافران گردید و پیروزی را به شكست تبدیل كرد، و بر سر مسلمانان بلاها و ناگواریها آورد... اشاره به حقیقت بزرگ رسالت‌، و منت بزرگی که در رسالت مجسم است‌، لمس و پسوده ژرفی از لمسها و پسوده‌های تربیتی نادر قرآنی است‌. در پرتو این تربیت شگفت قرآنی، همه غنانم زمین و همه کالاهای زمینی‌، بسی بی ارزش و ناچیز و كم و اندك بشمار است‌، و قابل ذكر نیست‌. چیزی است که نفس با ایمان‌، از ذكر آن شرمنده میگردد، و بلكه خجالت میكشد که درباره آن بیندیشد! چه رسد به اینكه بدان بپردازد!

این اشاره‌، بدانگاه میآید که روند گفتار درباره شكست و زخمی شدن و درد و زیانی صحبت میدارد که در كارزار بر سر مسلمانان آمده است‌... اشاره بدان حقیقت بزرگ، و به منت سترگی که چنین حقیقتی باعث آن بوده است‌، لمس و پسوده ژرفی از لمسها و پسوده‌های تربیتی شگفت قرآنی است که در پرتو آن دردها و زیانها كوچك و ناچیز میشوند، و در برابر آن زخمها و قر‌بانیها چیزی بشمار نمیآیند. در همان حال منت خدا، بزرگ و سترگ میگردد، و بخشش و عطائی که بر هر چیزی در سراسر زندگی ملت مسلمان‌، رجحان و برتری دارد، آشكارا جلوه گر میگردد.

آنگاه به آثار این منت الهی در زندگانی ملت مسلمان‌، اشاره میشود:

(يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ).

(‌پیغمبری كه‌) بر آنان آیات ( کتاب خواندنی قرآن و كتاب دیدنی جهان‌) او را میخواند، و ایشان را (‌از عقائد نادرست و اخلاق زشت‌) پاكیزه میداشت و بـدیشان كتاب (‌قرآن و به تبع آن خواندن و نوشتن‌) و فرزانگی (‌یعنی اسرار سنت و احكام شریعت‌) میآموخت‌، هر چند كه پیش از آن در گمراهی آشكاری (‌غوطه ور) بودند. این آیه اشاره مینماید به انتقال از حالی به حالی‌، و از وضعی به وضعی، و از زمانی به زمانی‌. و به ملت مسلمان می‌فهماند که در فراسوی چنین انتقال و كوچی‌، قضا و قدر خدا نهفته است‌. آن خدائی که میخواهد كار بزرگی را در تاریخ زمین‌، و در زندگی انسانها با دست این ملت انجام دهد. میخواهد این ملت را برای کار بزرگی با ارسال رسول (صلی الله علیه و سلم) ‌آمادگی بخشد. ملتی که این مقام او باشد، وی را نسزد دل خویش را به غنائمی مشغول کند که در پرتو این هدف بزرگ، بی ارزش و ناچیز است‌. همچنین وی را نسزد که از قربانی دادنها و سرکشیدن جام دُردهائی به فریاد و فغان آید که در برابر این هدف سترگ، ساده و اندك بشمار است‌.

اینک برخی از پسوده هائی را بیان میداریم که از ذكر این منت در این سیاق‌، استفاده میشود. این پسوده ها را با اختصار و اجمال بیان میداریم تا با نص قرآنی مالامال از الهامها و پرتو ها روبرو گردیم‌:

(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ) .

بی‏گمان خداوند بر مومنان (‌صدر اسلام‌) منت نـهاد و تفضل كرد بدانگاه که در میانشان پیغمبری از جنس خودشان برانگیخت.

به راستی این منت بزرگی است که خداوند در میانشان پیغمبری برانگیزد، و این پیغمبر «‌از جنس خودشان‌» باشد... عنایتی كه خداوند بـزرگوار با روانه كردن پیغمبری از سوی خویش به پیش برخی از آفریدگانش نشان میدهد، منتی است که جز از فیض کریم و لطف عمیم الهی برنمیجوشد. منت صرفی که چیزی از سوی انسانها با آن نمیتواند مقابله و همبری کند. اگر مرحمت و لطف خدا نباشد، این مردمان و این آفریدگان چه كسی و چه چیزند تا خداوند از ایشان بدینگو‌نهیاد كند و اینگونه بدیشان عنایت فرماید؟ و مكر‌مت و محبت خدا بدانان بدانجا رسد که پیغمبری را از سوی خود برای ایشان بفرستد که آیات خداوند سبحان و سخنان او را برایشان بخواند و بدانها آشنا گرداند، اگر دریای كرم فیاض و بی حساب خدا نباشد که همه آفریده ها را بدون هیچگونه سبب و مقابلی از ایشان در بر میگیرد؟ منت خدا وقتی چندین برابر میگردد که بدانند ایـن پیغمبر «‌از خودشان‌» میباشد...قرآن «‌منهم» نـفرموده است‌، بلكه فرموده است «‌من ‌انفسهم‌» تعبیر قـرآنی دارای پرتوهائی بس الهامگرانه و پرمعنی است‌... بیگمان پیوندی که میان مومنان و رسول ی