ای‌گوناكون و انواع جوراجور آن وارد می‌گردند و دچار می‌آیند... و همۀ آنها تاریكی است... و عاقبت این تاریكیها همان است‌كه درخور پیروان تاریكيها است‌:
( أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ).
آنان اهل آتشند و در آنجا جاویدانه می‌مانند.
حق یكی بیش نیست و تعدد ناپذیر است‌، و گمراهی دارای انواع و اشكال مختلف است‌... و مگر پس از حق چیزی جز گمراهی است‌؟
*
پیش از آنكه از این درس درگذریم،خوب است در كنار بحث از وجوب جهاد در اسلام و بیان موقعیتهائی كه اسلام بدان فرو رفته است و جنگهائی‌كه انجام داده است‌، و توضیح فرمودۀ خدای بزرگوار در آیۀ ‌گذشته‌: 
( وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ ).
 با آنان بجنگید تا (‌قدرت و قوتی نداشته باشند كه شما را با آن از دین برگردانند و دیگر) برگشت دادنی از دین در میان نماند و دین (‌خالصانه‌) از آن خدا باشد.
سخنی دربارۀ قاعدۀ‌: ( لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ )‌داشته باشیم... برخی از دشمنان‌كینه‌توز اسلام‌، اسلام را به تناقضگوئی متهم می‌كنند. گمانشان بر این است‌كه اسلام با شمشیر بر مردم تحمیل شده است‌، و در همان حال در آن چنين قاعده‌ای مقرر است‌:
( لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ).
هیچگونه اكراه و اجباری در (‌پذیرش‌) دین نیست‌.
برخی دیگر از دشمنان‌كینه‌توز اسلام هم با وانمود كردن اینكه از اسلام دفاع می‌كنند و چنین تهمتی را از آن بدور می‌دارند، با بد نهادی می‌كوشند كه روح جهاد را در حس و شعور مسلمانان بمیرانند و آتش آن را در دل و ضمیرشان خاموش‌گردانند، و مزوّرانه این وسیله را در تاریخ اسلام و جنبش در گسترش آن سبك و ناچیز جلوه دهند و از اهميت شایان آن بكاهند. و به مسلمان از راههای نادرست و حیله‌گرانه و مكارانه بفهمانند كه نه امروز و نه فردا نیازی به استفاده از این وسیله و مدد و یاری از آن نیست... همۀ این‌كارها را هم در لباس دوستان و در شكل‌كسان حق بجانبی انجام می‌دهند كه گوئی در برابر آن تهمت برنده و كاری‌، از اسلام دفاع می كنند و آن را از ساحت اسلام می‌زدایند[4].
هم اینان و هم آنان هر دو گروه از زمرۀ خاورشناسانی هستند كه در یك زمینه‌كار می‌كنند و برای جنگ با اسلام و تحریف برنامه‌های آن‌، و نابودی پیامهای الهام‌بخشی‌كه اسلام به حس و شعور مسلمانان مخابره و القاء می‌كند، در یك مزرعه می‌چرند و از یك آخور می خورند، تا بدین وسیله خودشان از جوش و خروش و حماسه و شور آن روح سلحشوری در امان باشند كه هرگز در صحنۀ كارزار و میدان پیكار در برابر او تاب مقاومت و ایستادگی نداشته‌اند و تنها وقتی از آن در امان بوده و آسوده خاطر شده‌اند كه آن را با نیرنگها و دروغ و كلكهای مختلفی پوشانده و از چشم مردم نهان داشته‌اند و با قید و بندهای‌ گوناگونی به زنجیر اسارتش كشانده‌اند، و بیرحمانه از هر سو ضربه‌های خردكننده و وحشیانه‌ای بر پیكرش فرود آورده‌اند. و چنین به دل مسلمانان انداخته‌اند و بدیشان فهمانده‌اند كه جنگ میان استعمار و میان ‌كشورشان‌، بهیچوجه جنگ عقیده و ایدئولوژی نیست تا نیاز به جهاد داشته باشد. بلكه جنگ بر سر بازارها و مواد خام و مراكز تجاری و پایگاههای نظامی است... بنابراین انگیزه‌ای برای جهاد در میان نیست‌!
راست است ‌كه اسلام شمشیر كشیده است و در طول تاریخ دور و دراز خود به پیكار برخاسته و به جهاد پرداخته است‌. ولی نه برای آنكه ‌كسی را با زور وادار به پذیرش اسلام ‌كند، بلكه بدان جهت‌ كه هدفهائی را تحقق بخشد كه همۀ آنها مقتضی جهاد است و باید در راه آنها جنگید.
اولاً اسلام جنگیده است تا هرگونه اذیت و آزار و فتنه و آشوبی را از سر مؤمنان‌ كوتاه‌ كند و آنان را از زیر بار ظلم و جور و ناراحتی و بلائی ‌كه بدان دچار بودند برهاند، و برایشان امن و امان بر عقیده و مال و جانشان را تأمین و تضمین‌ كند. اسلام بر این اساس قاعدۀ عظیمی را پی افكند كه بیانش در این سوره -‌ در جزء دوم - ‌گذشت‌:
( وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ).
برگرداندن مردمان از دینشان، بدتر از كشتن است‌. 
اسلام تجاوز بر عقیده و اذیت و آزار رساندن به سبب عقیده و برگرداندن مردمان از عقیده را از تجاوز بر خود زندگی بدتر شمرده است‌. چه عقیده بنابراین قاعدۀ بزرگ، از زندگی با ارزش‌تر و والاتر است‌. وقتی‌ كه مؤمن اجازه داشته باشد برای دفاع از زندگی و دارائیش بجنگد، به طریق اولی اجازه خواهد داشت برای دفاع از عقیده و دینش بجنگد و به پیكار خیزد... مسلمانان را از عقیده‌شان بر می‌گرداندند و ایشان را شكنجه می‌دادند، لذا چاره‌ای جز این نداشتند كه آتش این فتنه را از گراميترین چیزی ‌كه داشتند بدور دارند و در راه آن به جان‌ كوشند. ایشان را از عقیده‌شان برمی‌گرداندند و به سبب داشتن ایمان در سرزمینهای مختلفی از زمین‌، اذیت و آزارشان می دادند... اندلس بدترین شكنجه‌های وحشیانه و قتل‌ عام بیشرمانه را در راه برگرداندن مسلمانان از دینشان‌، و برگرداندن پیروان مذاهب مسیحیت غیركاتولیك به مذهب‌ كاتولیك‌، به خود دید و در این راه ‌كشت و كشتار و شكنجه و آزار تا بدانجا رسید كه اسپانیای امروزه را بر جای‌ گذاشت كه حتی اثری از اسلام در آن نیست‌. و نشانه‌ای از مذاهب دیگر خود مسیحیت در آن دیده نمی‌شود. همانگونه ‌كه بیت‏المقدّس و اطراف آن‌، زشتكاریهای ایلغارهای صلیبی را به خود دید، ایلغارهائی‌ كه جز به خاطر پیكار با عقیده و نابودی آن انجام نگرفت‌. بدانگاه مسلمانان در این خطّه، تنها زیر پرچم عقیده گرد آمدند و فقط به خاطر آن در برابر این ایلغارها ایستادگی‌ كردند و بدانها پاتك زدند و لذا پیروز شدند و این سرزمين را از سرنوشت دردناك اندلس محفوظ داشتند... هنوز هم‌ كه هنوز است مسلمانان در تمام مناطق‌ كمونیستی و سرزمینهای بت‌پرستی و صهیونیستی و نواحی مسیحی‌نشين ‌كرۀ زمین‌، پیوسته از دین برگردانده می‌شوند و مورد اذیت و آزار قرار می‌گیرند[5]... و لذا پیوسته جهاد بر آنان واجب خواهد بود تا اگر حقیقتاً مسلمانند این فتنه‌ها را بخوابانند و مؤمنان را از سلطۀ‌ كفر و زندقه برهانند و از معرض برگرداندن ایشان از دین در امان دارند.
ثانیاً اسلام جنگیده است تا بعد از بیان حرّیّت عقیده‌، حریت تبلیغ را مقرّر دارد. چه اسلام‌ كامل‌ترین جهان‌بینی را برای هستی و زندگی‌، و مترقّی‌ترین نظام را برای تكامل حیات و دگرگونی آن با خود آورده است‌. این خیر و بركت را با خود آورده است تا آن را به همۀ بشریت ارمغان دارد و به ‌گوش دل مردمان برساند. پس هر كس بعد از گفتن و رسیدن آن خواست ایمان می آورد و هر كس خواست كافر می‌شود، و هیچگونه اجبار و اكراهی در پذیرش دین نیست‌. ولی لازم است پیش از این آزادی‌، ناملایمات و ناهموا‌ریها از سر راه رساندن این خیر و بركت به جملگی مردم بر طرف شود، و سدّها و مانعهائی‌ كه مردمان را باز می‌دارد از اینك