ا مرا دریاب‌، و من بگویم‌: برای تو در پیشگاه خدا كاری از من برنمیآید. و من (‌در دنیا فرمان خدا را) به تو رساندم‌. در روز رستاخیز كسی را از شمـا نبینم كه بیاید و طلا و نقره بر گرده‌اش بار شده باشد، و او بگوید: ای رسول خدا بـه فریادم برس‌، و من بگویم‌: برای تو در پیشگاه خدا كاری از من ساخته نیست‌، و من (‌در دنیا فرمان خدا را) به تو رساندم‌.

امام احمد با اسنادی که داشته است‌، از عدی پسر عمیره كندی روایت كرده است که گفته است‌: رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) فرموده است‌:

(‌یا ایها الناس، من عمل لنا منکم ‌عملا، فكتمنا منه مخیطاً ‌فما فوقه‌، فهو غلیاتی بهیوم ‌القیامه‌)‌.

ای مردم‌، كسی كه از شما كاری برایمان انجام دهد، و در آن سوزنییا كمتر از آن را از ما پـنهان دارد، این خیانت بشمار است و روز رستاخیز آن را (‌با خود بـه پای حساب و كتاب‌) خواهد آورد.

عدی بسر عمیره کندی گوید: پس مردی سیاه پوست از انصار از جای برخاست - مجاهد میگوید: این شخص سعد پسر عباده بود و هم اینك گوئی بدو مینگرم - و گفت‌: ای رسول خدا، کار خویش را از من باز پس بگیر. فرمود:

(‌و ما ذاك‌؟‌)‌. به چه خاطر؟‌.

گفت‌: از تو شنیدم که چنین و چنان میفرمودی‌. فرمود:

(و انا اقول ذلک الآن من استعملناه علی عمل فلیجی‌ء بقلیله و كثیر‌ه‌. فما اوتی منه اخذه، و ما نهی عنه انتهی‌)‌.[10]

و هم اینك نیز همان را میگویم‌: هر كه را بر كاری گماشته باشیم‌، اندك و بسیار آن را رو كند. آنگاه هر چه بدو داده شد با خود بـردارد، و هر چه از او باز داشته شـد از آن صرف نظر كند.

این آیه بزرگوار قرآنی و احادیث شریف نبوی، در امر تربیت گروه مسلمانان کار خود را كردند و شگفتیها آفریدند. تا بدانجا که گـروهی از مردمان را پد‌ید آوردند که مجسمه امانتداری و پرهیزگاری بودند و از هر گونه خیانتی به هر شكل و صورتی که باشد دوری گزیدند و خویشتنداری کردند. بدانگونه که هرگز چنین چیزی از دسته ای از انسانها دیده ویافته نشد‌ه است‌. چه بسا مسلمانی از مردمان معمولی و غیر سرشناس چیز گرانبهائی از غنیمت به دستش می‌افتاد و كسی آن را نمیدید، ولی او آن را به پیش فرمانده‌اش میآورد و اصلا به خاطرش نمیگذشت که کمترین چیزی از آن بردارد و برای خویشتن نگهدارد. چرا که نكند قرآن بدان زبان گشاید و وحی آسمانی رسوایش نماید، و از ترس اینكه نكند با پیغمبر خود در روز رستاخیز بدان وضع و شکل خوفناك و شرم‌آوری رویاروی شود که او را از آن حذر داشته بود! مسلمان از دل و از جان با این حقیقت میزیست‌، و عملا ایمان بد‌ان را نشان میداد. قیامت در شـور او بپاخاسته بود و در پهنه درونش آماده و آراسته بود. تصویر رستاخیزی خود را در جام جهان نمای دل مـیدید، و منظر خـود را در پیشگاه پیغمبرش و در حضور پروردگارش می‌پائید، و خویشتن را از آن دور و دامن از آن فراهم میچید، و برای اینكه در چنان صحنه‌ای نمایان نگردد پیوسته بجان میكوشید. این بود راز تقوی و ترس و پرهیزش‌، كه حس او را پر كرده بود صحنه رستاخیزش‌. قیامت در مقابل دیدگانش مجسم بود و با حقیقت آن می‌زیست و آن وعده را دور و بعید نمی‌دید! ویقین داشت و شكی به اینیقین راه نمیداد که هر کسی آن درود عاقبت کار كه کشت‌، به تمام و كمال همان چیزی رسد که کـرده است و همان جامه‌ای به تن کند که رشته است‌، و به مردمان ظلمی نشود وكوچكرین ستمی نرود.

ابن جریر طبری در تاریخ خود[11] آورده است و گفته است‌: هنگامی که مسلمانان به مدائن وارد شدند و غنائم را جمع کردند، مردی صندوقچه طلا و نقره و زیورآلاتی را بیاورد و آن را به مسئول غنائم تحو‌یل داد. مسئول غنائم و همراهان او گفتند: مانند ایـن را هرگز ندیده‌ایم‌. آنچه ما آورده‌ایم نه مثل آن است و نه نزدیك بدان. پس گفتند: آیا از آن چیزی را برداشته‌ای‌؟ گفت‌: به خدا سوگند اگر به خاطر خدا نبود، آن را به پیش شما نمی‌آوردم‌. لذا فهمیدند که او باید مرد بزرگواری باشد. گفتند: تو كیستی‌؟ گفت‌: به خدا سوگند نه به شما میگویم ‌تا مرا بستائید،‌ و نه به غیر شما تا مرا ترغیب و تشویق نمایند! من سپاس خدای را میگویم و به پاداش او خوشنودم‌... آنان مردی را پشت سر او روان کردند تا او را تعقیب کند. آن مرد چنین کرد و او را پائید تا به میان دوستانش رسید. درباره او از دوستان وی پرسید، و معلوم شد که آن کس عامر پسر عبد قیس است‌.

بعد از اتمام جنگ قادسیه‌، غنائم به سوی عمر - رضی الله عنه - گسیل شد. در میان آن‌، تاج و سواپرده شاه ایران بود که قیمت آن دو با پول قابل ارزیابی و سنجش نبود... عمر - رضی الله عنه - نگاه مسرورانه و غبطه‌آمیزی بدانچه لشكریان اسلام فرستاده بودند انداخت و گفت‌:

«كسانی که این اموال را برای امیر خود بفرستند بی‏گمان امین و درستكارند»‌.

اسلام این چنین مسلمانان را تربیت کرد. آن گونه تربیت شگفتی که اخبار آن به افسانه‌ها شبیه است تا به حقیقت‌. سپس روند گفتار در معرض سخن از غنائم و خیانت‌، ادامه می‏‎یابد و به سنجش ارزشها و مقایسه معیارها می‌پردازد... ارزشها و معیارهای حقیقی و راستینی كه سزاوارند دل مومن بدانها بنگرد و خویشتن را سرگرم آنها كند:

(أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ كَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ. هُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ).

آیا كسی كه (‌با طاعت و عبادت‌) در پی خشنودی خدا است‌، مانند كسی است كه (‌با معصیت و نـافرمانی‌) خشم خدا را نصیب خود میكند، و جایگاه او دوزخ خواهد بود، و دوزخ بدترین بازگشتگاه است‌؟‌... (‌هر یک از) آنان (‌چه دینداران و چه بی‌دینان‌) برای خود جاه و مقام‌، و جا و مكانی در پیشگاه خدا دارند (‌و برابر و یکسان نیستند) و خداوند مـی‌بیند آنچه را كه انجام میدهند (‌لذا درجات و دركات هر یک را برابر كردار و رفتارشان تعیین مینماید و به هر کس آن دهد كه سزد)‌. این دیدگاهی است که در پرتو آن‌، غنائم ناچیز و بی ارزش مینماید، و با نگرش بدان اندیشیدن درباره این كالاها و اموال‌، ناپسند و بچگانه خواهد بو‌د. این لمس و پسوده‌ای از لمسها و پسوده‌های شگفت قرآنی است در كار تربیت دلها، و بلند داشتن همّتها، و فرا بردن كوششها، و توسعه افقهای والا، و شركت در مسابقه راستین در پهنه میدان حقیقی آن برای صعود بدان افقهای‌ شامخ و بالا:

(أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ كَمَنْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ).

آیا كسی كه (‌با طاعت و عبادت‌) در پی خشنودی خدا است‌، مانند كسی است كه (‌با معصیت و نافرمانی‌) خشم خدا را نصیب خود میكند، و جایگاه او دوزخ خواهد بود، و دوزخ بدترین بازگشتگاه است‌؟‌.

این است ارزشها و معیارهای راستین‌، و این است جولانگاه با صفا و فرح‌افزائی که باید اسب اندیشه را در آن به تاخت درآورد، و این است میدانی که در آن میتوان برندهیا بازنده شد 