ین حقیقت کلی مطلق‌، مسلمانان را از پیروی برنامه، و فرمانبرداری رهنمود و اقدام به واجبات و وظائف‌، و بذل تلاش و كوشش‌، و از توكل بر خدا بعد از همه اینها، باز نمیدارد:

(وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).

مومنان باید تنها بر خدا توكل كنند و بس‌.

بدین منوال جهان بینی مسلمان از درخواست چیزی از غیر خدا میزداید، و دل او مستقیماً با نیروئی تماس برقرار میكند که در این هستی تنها این نیرو فاعل و كاری و ساری و جاری است که آن هم نیروی باری است‌. مسلمان در پرتو این ایمان‌، از همه شبحهای دروغین و سببهای پوچ و قلبی که برای پـیروزی ویاری و جنایت و نگهداری و پناه و التجاء موثر میدانند، دست میشوید و آستین می‌افشاند، و تنها بر خدا در پدید آوردن نتائج و تحقق بخشیدن به عواقب و تدبیر كار جهان و گرداندن امور مردمان برابر حكمت خویش توكل میكند، و با آرامش خاطر و اطمینان هرچه بیشتر، آنچه را که قضا و قدر خدا ارمغان دارد - هرچه باشد - میپذیرد و بدان خوشنود است‌.

این توازن و توافق بس عجیب و شگفتی است‌. توازن و توافقی است که دل انسانها جز در اسلام سراغی از آن ندارد و نشانی از آن نمی‌شناسد.

سپس روند قرآنی برمیگردد به سخن گفتن از پیغمبری و ویژگیهای سرشتی آن‌، تا از این مـحور رشته‌هائی بدرازا بكشد درباره توجیه امانت‌، نهی از خیانت‌، بیان روز حساب و كتاب‌، و پرداخت مزد آدمیان بدون كوچكترین ظلم و اجحاف‌:

(وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ). 

شما گمان كردید كه ممكن است پیغمبر به شما خیانت كند! در حالی كه‌) هیح پیغمبری را نسزد كه خیانت كند، و هر کس خیانت ورزد در روز رستاخیز آنچه را كه در آن خیانت كرده است با خود (‌به صحنه محشر) می‌آورد، سپس به هر كسی پاداش و پادافره آنچه كرده است به تمام و كمال داده میشود، و بدانان ستم نخواهد شد.

از جمله عواملی که سبب گردید تیراندازان مكـانی را ترك گویند که از کوه به عهده داشتند و از جای خود بدور شوند، ترس از این بود که نكند رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) میان ایشان غنائم را تقسیم ننماید و بهره‌ای از آن بدانان ندهد! از سوی دیگر منافقان قبلا سخنانی گفته بودند و تهمتهائی نیز زده بودند، مبنی بر اینكه برخی از غنائم بدر از میان رفته است و پنهان گشته است‌. و در این سخنان‌، منافقان شرم نكردند و در این باره نام رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) را نیز زمزمه کرده بودند!

این است که در اینجا روند گفتار حكم همگانی و عامی را بیان میدارد و از جملگی انبیاء امكان سر زدن خیانت را نفی میكند و چنین عمل پلشتی را از ساحت پـاك آنان میزداید...یعنی هرگز امكان ندارد آنان چیزی را از اموال و غنانم مخفی دارند و برای خویشتن به کنار گذارند،یا اینكه آن را میان برخی از لشكریان تقسیم كنند و برخی دیگر را از آن محروم نـمایند،یـا اینكه اصلا در چیزی خیانت روا دارند:

(وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ) .

هیح پیغمبری را نسزد كه خیانت كند.

خیانت کار هیچ پیغـبری نیست‌. خیانت اصلا بدو نمی‌سزد و از خوی و سرشت او بدور است‌... نفی در اینجا نفی امكان وقوع کار است‌. نفی حلال بودنیا جائز بودن آن نیست‌. بهیچو‌جه سرشت امین و دادگر و پاكدامن پیغمبر با این سازگار نیست که از او خیانتی رود و چنین کار ناروائی بشود... در قرائتی واژه «‌یغل» به صورت فعل مجهول آمده است‌. آن وقت معنی آن چنین خواهد بود که‌: درست نیست که بدو خیانت شود، و پیروانش از او چیزی پنهان دارند... در این صورت معنی بخش اول آیه‌، نهی از خیانت در چیزی به پیغمبر است‌، و این با بخش آخر آیه هنگامی و همخوانی دارد. این‌، قرائت حسن بصری است‌.

آنگاه کسانی را تهدید میکند و بیم میدهد که خیانت میورزند، و چیزی را از دارائی عمومییا از غنائم پنهان میدارند، آن هم چه تهدید و بیم خوفناك و ترس آوری‌:

(وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ).

و هر کس خیانت ورزد در روز رستاخیز آنچه را كه در آن خیانت كرده است با خود (‌بـه صحنه محشر) می‌آورد، سپس به هر کسی پاداش و پادافره آنچه كرده است به تمام و كمال داده میشود، و بدانان ستم نخواهد شد.

امام احمد روایت كرده است که سفیان به نقل از زهری گفته است که او از عروه شنیده است که گفت‌: ابوحمید ساعدی برا‌یمان روایت نمود و گفت‌: رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) مردی از قبیله اَزد را به نام ابن لتیبه مامور جمع‌آوری زكات کرد. پس از مراجعت گفت‌: این مقدار مال شما است و این مـقدار را به من هدیه داده‌اند. رسـول خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌از جای بلند شد و بر منبر ایستاد و فرمود: (ما بال العامل نبعثه علی عمل فیقول هذا لکم و هذا اُهدی الیّ. افلا جلس فی بیت ابیه و امّه فینظر ایهدی الیه ام لا؟ و الذی نفس محمد بیده لایاتی احدکم منها بشیء الّا جاء بهیوم القیامة علی رقبته و اِن بعیرا له رغاء او بقرة لها خوار او شاة تیعر).

كارگزار را چه رسد كه او را برای كاری میفرستیم و میگوید: این از آن شما است و این به من هدیه داده شده است‌. پس چرا او در خانه پدر و مادرش نمی‌نشیند تا ببیند آیا چیزی بدو هدیه می‏‎گرددیا خیر؟ بدان كسی سوگند كه جان محمّد در دست قدرت او است‌، فردی از شما چیزی از اینگونه اموال را فراچنك نمیآورد مگر آنكه روز رستاخیز آن مال را بر گردن خود می‏‎گیرد، خواه شتری باشد كه بلق بلق كند،یا گاوی باشد كه بان بان كند،یا گوسفندی كه بع‌بع نماید.

آنگاه پیغمبر دستهایش را بلند كرد تا بدانجا که سفیدی زیر نعل‏های او را دیدیم سپس سه مرتبه فرمود:‌ (‌اللّهم ‌هل بلغت‌؟‌)‌.[8]

پروردگارا! آیا (‌فرمان تو را) رساندم‌؟‌.

امام احمد با اسنادی که داشته است از ابو هریره روایت كرده است که گفته است‌: رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) روزی در میان ما به پا خاست و از خیانت سخن گفت و آن را (گناهی) بزرگ و كاری (ناشایست‌) سترگ شمرد. سپس فرمود:

(لا الفین احدکمیجیءیوم القیامة علی رقبته بعیر له رغاء فیقول:یا رسول الله اغثنی. فاقول: لا املک لک من الله شیئا قد بلغتک. لا الفین احدکمیجیءیوم القیامة علی رقبته فرس لها حمحمة فیقول:یا رسول الله اغثنی فاقول: لا املک لک من الله شیئا قد بلغتک. لا الفین احدکمیجیءیوم القیامة علی رقبته صامِت. فیقول:یا رسول الله اغثنی. فاقول: لا املک لک من الله شیئا قد بلغتک).[9]

در روز رستاخیز كسی را از شما نبینم كه بیاید و شتری بر گرده داشته باشد كه بلق بلق كند، و او بگوید: ای رسول خدا به فریادم برس‌. و من بگویم‌: برای تو در پیشگاه خدا كاری از دستم ساخته نیست‌، و من (‌در دنیا فرمان خدا را) به تو رساندم‌. در روز رستاخیز كسی را از شما نبینم كه بیاید و اسبی بر گرده داشته باشد كه شیهه زند، و او بگوید: ای رسول خد