بررسی آراء گوناگون و انتخاب راهی از راههای پیشنهادی است‌. پس هنگامی كه كار بدینجا كشید، مرحله شوری پایان میگیرد و مرحله اجرا فرا میرسد... اجراء رای گزیده با قاطعیت هر چـه بیشتر و اراده استوارتر و با توكل کامل بر خدای توانا... كار را به قضا و قدر پروردگار می‌سپارد، و آن را به خواست و مشیت آفریدگار وامیگذارد تا هر گونه که خود میخواهد عواقب را بسازد و نتائج کار را به بارآورد.

پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌همانگو‌نه که با تعلیم شـوری به ا‌مّت اسلامی‌، درس نبوی ربانی خود را داد، و به مسلمانان ابراز رای آموخت و آنان را به تحمّل رنجها و گرفتاریهای اجراء شوری آشنا ساخت و بدیشان آموخت که شوری را حتی در خطرناك‌ترین اوضاع و به هنگام بزرگ‌ترین مشكلات رعایت نمایند و مراحل مختلفه‌،یعنی رایزنی و اجراء و تحمل رنجهای آن را پیش چشم دارند و نهراسند و به كار پردازند... همانگونه که به مسلمانان درس دوم خود را آموخت‌، و آن این بود که بعد از شوری مرحله اجراء‌، و توكل بر خدا است‌، همراه با تسلیم خود به قضا و قدر خداوگار – گر چه او با خبر از آغـاز و انجام کار و مطلع از سرنوشت روزگار خود بود - با این وجود بیرون آمدن از شهر مدینه را برگزید و داخل خانه‌اش گردید و زره و خفتان خود را پوشید، در حالی که او میدانست که به كجا میرود و كارش به کجا میكشد و چه چیز در انتظار او ویاران او است و چه دردها و بلا ها بدیشان میرسد و چه قربانیهائی خواهند داد... حتی وقتی كه کسانی که قبلا سراپا حماسه و شور شده بودند از کرده خود پشیمان شدند و ترسیدند که نكند پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) را ناچار به خروج کرده باشند، لذا آمدند و کار را بدو واگذار كردند تا اگر خواست بیرون برودیا در شهر بماند، ولی او از این فرصت استفاده نكرد و از تصمیم متخذه شوری برنگشت. زیرا او میخواست درس را به تمام و كمال بدیشان تعلیم دهد. رایزنی و مشورت‌، سپس اتخاذ تصمیم‌، و آنگاه اجراء و اقدام. در هـه این احوال تكیه کردن بر خدا و توكل بدو و تسلیم قضا و قـدر او گشتن در میان است‌. در ضـمن مـیخواست بدیشان بیاموزد كه شـوری دارای وقت خـاص خود است‌، و بعد از گذشت زمان شوری‌، دیگر جای درنگ و تردید و تزلزل افكار و پشیمانی و رای گیری و شور مجدد نیست‌، زیرا که این کار نشانه نقص و منفی‌بافی و دمدمی بودنی است که هرگز پایان نمیگیرد... بلكه شیوه خداپسندانه‌، عبارت است از؛ اظـهار رای و پیشنهاد صلاح دید، و شور و رایزنی‌، و تصـیم قاطعانه و اقدام به کار و اجراء فرمان‌، و توكل بر یزدان‌... كاری که خدا آن را دوست میدارد:

(‌ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ) .

خداوند توكل کنندگان را دوست میدارد.

 صفتی که خـداوند آن را و متصف بدان را دوست میدا‌رد، صفتی است که باید مومنان بر‌ای کسب آن حرص و ولع نمایند و خویشتن بدین زیور بیارایـند. بلكه این چنین صفتی است که مومنان را از دیگر‌ان جدا میسازد... توكل بر خدا، و سرانجام برگشت امور بدو، آخرین خط توازن و هماهنگی در جهان بینی اسلامی و در زندگی اسلامی است‌. این کار همگامی و هم‌آوایی با حقیقت بزرگ است‌. حقیقت اینكه همه امور به خدا برگشت داده مشبود، و خدا فعال مایشاء است و هر چه خواهد كند و هر چه اراده نماید شود.این‌، درس بزرگی ا‌ز درسهای بزرگ «‌احد» بود. این درس‌، ذخیره و پشتوانه ملت اسلامی در میان همه نسلها در تمام قرون و اعصار است‌، و دیگر ذخیره و پشتوانه تنها نسل ویژه‌ای در زمانی از ازمنه نیست‌. برای بیان حقیقت توكل بر خدا، و استوار كردن آن بر اصول ثابت خود، روند گفتار به پیش میرود و مـقرر میدارد که نیروی کارآ و قوت فاعله در امر پیروزی و سرافرازی‌، و شكست و خواری‌، تنها و تنها نیرو و قدرت خدا است و بس. پیروزی و سرافرازی را باید از نیرو و قدرت او درخواست کرد، و هم به نیرو و قدرت او از دست شكست و خواری پـناه جست‌، و هم به آستانه قدرت و نیروی او چشم دوخت‌، و هم شكوه به درگاه عظمت و جلالتش برد، و پس از تهیه توشه و ابزار، و استفاده از نیروی درون و بیرون خود در كار، بر قدرت و نیروی کردگار توكل کرد، و از نتائج اعمال و عواقب افعال دست شست و آن را به قضا و قدر خدا سپرد:

(إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).

اگر خداوند شما رایاری كند (‌همانگونه كه در جنگ بدریاری كرد) هیچكس بر شما چیره نخواهـد شـد، و اگر خوارتان گرداند (‌و دست ازیاریتان بردارد، همانگونه كه در جنگ احد چنین شد) كیست كه پس از او شما رایاری دهد؟ و مومنان باید تنها بر خدا توکل كنند و بس‌. جهان بینی اسلامی میان تقریر فاعلیت مطلقه قضا و قدر خدای سبحان، و میان تحقق این قضا و قدر در زندگی آدمیان از خلال تلاش و تكاپوی خود انسان و فاعلیت و عملكر‌د او، هماهنگی کامل برقرار میسازد و آن را صفت بارزه خود مینماید... سنت خـدا به این جاری است كه نتائج به دنبال اسباب تحقق پذیرد. ولی این اسباب «‌پدید آورنده‌» نتائج نیستند، بلكه فاعل موثر خداوند است‌، و این خدا است که با قضا و قدر و اراده و مشیت خود نتائج را مترتب بر اسباب میكند... بر این اساس است که خداوند از انسان میخواهد كه وظیفه خویش را انجام دهد، و به اندازه توان خـود تلاش و كوشش کند، و به تعهدات خویشتن وفا نماید، و آنگاه یزدان سبحان هم بدان اندازه كه او كوشیده است نتائج را به بار میاورد و بدانها تحقق می‌خشد... بدین منوال نتائج و عواقب متعلق به مشیت الله و قضا و قدر خدا میگردد. تنها او است که هرگاه خواست و هر گونه که خواست به نتائج و عواقب ا‌جازه میفرماید که جامه هستی به تن کنند و به منصه ظـهور رسند... بدین ‌وسیله‌، اندیشه و كردار مسلمان هماهنگ و هم‌آوا می گردد، و میان منش و كنش او توازن و توافق برقرار میشود. انسان مسلمان کار میكند و آنچه در توان دارد مبذول میدارد، و برای نتیجه دادن کارش و به بار نشستن تلاش و پیكارش چشم به قضا و قدر الله میدوزد و دل به مشیت و اراده خدا می‌آویزد. در جهان بینی او وجوب ترتب نتائج بر اسباب اصلا نمی گنجد، و او هرگز كاری را دقیقا بر خدا واجب و حتمی نمیگرداند!

خدا در اینجا در مساله پیروزی و شكست که هر دو زادگان پیكار و نتائج كارزارند هر پیكار و كارزاری كه باشد - مسلمانان را به قضا و قدر و مشیت و اراده الهی گشت میدهد، و آنان را آویزه خواست و نیروی باری تعالی میگرداند. اگر خداوند آنان رایاری كند هیچكس بر آنان چیره نخواهد شد، و اگر آنان را خوار دارد كسی جز او نمی‌تواندیاور ایشان شود و پیروزشان گرداند... این حقیقت کلی مطلقی در این هستی است‌. در گستره جهان هیچ قوت و قدرتی جز قوت و قدرت خدا وجود ندارد، و هیچ مشیت و اراده‌ای جز مشیت و اراده او در میان نیست‌. از قدرت و مشیت او است که همه اشیاء پدید میآیند و همه حوادث وقوع می‌پیوندند... امّا ا