ي اقدام كردند و عملا در مدينه ماندند و به کندن خندق پرداختند و براي روياروئي با دشمن از شهر خارج نشدند، و از درسي که در احد آموخته بودند سود بردند!

رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌بي خبر از نتائج ناگوا‌ري نبود كه در انتظار صف اسلامي بر اثر بيرون شدن از شـهر بود. سروش خواب راستيني که ديده بود در گوشش زمزمه ميكرد و اندازه راستي و درستي آن را ميدانست‌. خوا‌ب را به کشته شدن يكي از خانواده خود و كشتگاني از اصحابش تعبير كرده بود، و مد‌ينه را زره محكم و ناگسستني معني فرموده بود... مي‏‎بايست كه تصميماتي را لغو ميكرد كه در نتيجه شوري گرفته شده بود... امّا او تصميمات شوري را اجر‌اء کرد هر چند كه به دردها و زيانها و قربانيهائي آشنا بود كه به سبب آن دامنگير مسلمانان ميگرديد. زيرا كه بنيان گذاري اصل شوري‌، و تعليم مرد‌مان‌، و تربيت ملت‌، بسي بزرگتر و مهمّتر از زيانهاي موقت بود.

حق مسلم رهبري نبوي بود كه اصل شوري را بطور كلي بعد از چنان جنگي بدور اندازد و آن را از پايه براندازد. چرا كه در دشوارترين شرائط و تنگ تـرين موقعيت‏ها، صفها را از هم پاشيده بود و تلخ ترين ثمره و بدترين نتيجه را داده بود! ولي اسلام ملتي را مي‌پرورد و دست اندر كار تشكل ملتي بود، و ميخواست چنان ملتي را براي رهبري بشريت آمادگي بخشد. خدا ميدانست که بهترين وسيله براي پرورش ملتها و آماده كردن آنها براي رهبري مترقيانه اين است که با شوري تربيت شوند، و براي تحمّل دردها و رنجهاي رهبري تمرين دا‌ده شوند، و به خطا روند - هر چند كه اين خطا و اشتباه بزرگ بوده و نتائج تلخي ‌به بارآورد - ‌تا بدانند كه خطا و اشتباه خود را چگو‌نه اصلاح ميكنند، و چگونه رنجها و دردهاي راي و كاركرد خويشتن را تحمّل مينمايند، زيرا كه آنـها درست را از نـادرست و چاه را از راه باز نمي‌شناختند مگر آنگاه که خود به خطا روند و شخصاً مزه اشتباه را بچشند.

زيانها و خسارتها چندان مهم نيست اگر هدف از آنها ايجاد ملت آزموده و فهميده‌اي باشد كه بتواند بار دشواريها و سختيهاي راه را بر دوش کشد. اصلا كاستن خطاها و لغزشها و زيانها در زندگي مـلت‌، بهره‌اي بدانان نميرساند وقتي که نتيجه آن اين شود كه ملت همچون طفلي بر اثر دستگيري و رهنمودهاي پياپي ناتوان و ناز پرورد به بار آيد. چنين ملتي در اين حال خويشتن را از زيانهاي مادي بدور ميدارد و بر ماديات و دارائي خود مي‌افزايد. ولي هستي خويشتن را بر باد ميدهد و معنويات خود را مي‌بازد و تربيت و پرورش نمي‌يابد و نميتواند تمرينات لازم را ببيند و بـراي زندگي واقعی خويشتن را آماده کند... در اين صو‌رت به طفلي ميماند كه پيوسته مثلا او را از راه رفتن بازدارند تا از تلوتلو خوردنها و بر زمين افـتادنها در امان باشد، يا اينكه كفشهاي او كهنه و پاره نشود!

اسلام ملتي را تشكيل ميداد و تربيت ميكرد، و آنان را براي رهبري مترقيانه آمادگی مي‌بخشيد، و پيوسته ايشان را در تـلاشها و تكاپوهاي زنـدگاني عملي و واقعي روزمره خودشان رهنمودشان نميكرد و در تمام حركات و سكنات عادي آنان را نمي‌پائيد، تا اينكه در مدت حيات رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) آزموده و تمرين ديده شوند و تحت نظارت آن حضرت بيايند و بروند و گويند و شنوند. چنانكه وجود رهبري مترقيانه مـانع شوري ميشد، و ملت نـوپاي اسلامي را مانع از آن ميگرديد كه حتي در خطرناك‌ترين امور - همانند جنگ احدي که سرنوشت ملت اسـلاهي را كـاملا روشن ميكرد، و از هر سو دشمنيها و خطر ها آنان را احاطه كرده و تهديدشان مينمود - عملا تـمرين ببينند و در گستره واقعيتهاي زندگي کارديده و آزموده گردند، و اگر براي رهبري درست بود كه خودسرا‌نه و مستقل به كار دست يازد، آن هم بدانگاه که اين همه خطر او را تهديد ميكرد، و بالاخره اگر تنها وجود رهبري مترقيانه در ميان ملت کافي و بسنده بود و ميتوانست از پيش خود جلو شوري را حتي در خطرناك ترين کارها بگيرد و اصل شوري را ناديده بگیرد، وجود محمّد (صلی الله علیه و سلم) که بدو وحي خد‌اي بزرگوار ميرسيد و فرستاده پروردگار سبحان بود، هر آينه براي محروم کردن گروه مسلمانان از حق شوري کافي بود! بويژه در پرتو نتائج تلخي که بر اثر شرائط ناگوار و ظروف ناجوري که به رهبري دست داد و بلاها برسرش آمد تا ملت اسلامي نشات گيرد و به رشد خود برسد، مي‏‎بايست در اين حال حق الغاء شوري را داشته باشد. و ليكن وجود محمّد رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) كه وحی الهي ياورش بود، و اين همه حوادث دلخراش و شرائط و ظروف ناگوار، باعث الغاء اين حق نشد، زيرا كه يزدان سبحان ميدانست که لازم است اين ملت در خطرناك ترين امور به شوري نشيند و برابر شوری عمل کند، حال نتيجه اقد‌ام به كار برابر اين اصل سترگ پروردگار هر چه باشد و زيان آن هر اندازه باشد، و هر چندكه سبب پراكنده شـدن صف اسلامي‌، و مايه قربانيهاي تلخ و جبران ناپذير گردد، و خطرها از آن خيزد و دشواريها بار آورد... چون هـمه اينها در برابر ايحاد ملت مترقي و آزمـوده چرخ روزگاران و آبديده کوره عـمل دوران و آشناي به رنجها و گنجها و پي‌آمدهاي خوش و ناخوش راي و عمل‌، جزئي و ناچيز است‌... بر اين اساس است که چنين فرمان خدايانه‌اي بو‌يژه در چنين هنگامي شرف صدور مي‌يابد:

(فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأمْرِ).

پس از آنان درگذر و برايشان طلب آمرزش نما و در كارها با آنان مشورت و رايزني كن‌.

تا خداوند اصل سترگ شوري را حتي در روياروئي با خطرناك ترين خطرهائي که به بار آورده بود مقرر دا‌رد، و تا اين قرار و مدار را در زندگاني ملت اسلامي ثابت و بر دوام دارد، هر چند كه خطرهائي در ضـمن پياده کردن اين اصل اساسي بوقوع پيوندد، و تا اينكه دليل پوچ و برهان سستي را از ميان بردارد كه براي باطل جلوه دادن اين اصل مهم‌ اسلامي در زندگي ملت اسلامی به راه انداخته میشود، هر زمان که مشورت و رایزنی عواقبی را ببار آورد که به ظاهر بد و نـاپسند باشد، حتی اگر چنین عواقبی دو دستگی و پراكندگی صف مسلمانان هم باشد، همانگونه‌ كه در واقعه «‌احد» چنین شد، آن هم بدانگاه که دشمن در چند قدمی قر‌ار داشت‌... چرا که وجود ملت پیشرفته در گروگان چنین اصل بزرگی است‌، و وجود ملت پیشرفته در این راه بسی گرانبهاتر از همه این زیانها و سایر ضررهای دیگر است!

تصویر حقیقی سیستم اسلامی کامل نمیشود مگر آنگاه كه گام به گام با بقیه آیه به پیش رویم و ببینیم که شوری هرگز با تزلزل افكار و پشت گوش اندا‌ختن کار جور در نمیآید و همچنین برایمان روشن گـردد که شوری در نهایت گشت و گذار بی‏نیاز از توكل بر خدا نمیباشد:

(فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ).

و هنگامی كه (‌پس از شور و تبادل آراء‌) تصمیم بـه انجام كاری گرفتی (‌قاطعانه دست بكار شو و) بر خدا توکل كن‌، چـرا كـه خداوند توكل کنندگان را دوست میدارد.

وظیفه شوری 