 و برايشان طلب آمرزش نما و در كارها با آنان مشورت و رايزني كن‌. و هنگامي كه (‌پس‌ از شور و تبادل آراء‌) تصميم به انجام كاري گرفتي (‌قـاطعانه دست بكار شو و) بر خدا توكّل كن‌، چرا كه خداونـد توکّل کنندكان را دوست ميدارد.

روند گفتار در اينجا به رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌رو ميکند که از پيروان خـود چيزي به دل ندارد. چرا كه آنان بودند حماسه بيرون رفتن در سر داشتند و شور رزم بزمشان را گرم کرده بود. سپس هم ايشان بودند كه سست شدند و صفهایشان پراكنده و پريشان گرديد و از هم گسيخت‌، و يک سوم آنان پيش از آغاز جنگ برگشتند، و بعد از آن دسته‌اي از فرمان پيغمبر (صلی الله علیه و سلم) سركشي کردند، و در برابر گول غـنيمت سست شدند و زانو زدند، و گروهي هم به هنگام شنيدن شايعه کشته شدن او از پاي افتادند و راه گريز در پيش گرفتند و افسرده حال و پريشان احوال آهنگ برگشت کردند و به دست حوادث ناگوارش سپردند! همو بود كه زخمها برداشت و با خون خود رنگين شد، و امّّّّّّّا بر جاي استوار ايستاد و مسلمانان را از پشت سر ندا در داد و سراي جاويد را بديشان تذكّر داد. ليكن آنان به کسي توجهي نكردند و جز پريشاني و گريز كاري نداشتند و اصلا گوششان به كسي بدهكار نبود!... روند گفتار بدو رو میکند و دلداريش ميدهد و بار ديگر بر سر شفقتش ميآورد، و به مسلمانان رو ميكند و آنان را به ياد نعمت خدا بديشان به سبب وجود محمّد مصطفي (صلی الله علیه و سلم) مي‌اندازد. براي او و براي آنان رحمت خدا را متذكر ميشود. رحمتي که در اخلاق بزرگوارانه و مهربانانه او مـجسّم است‌. اخلاقي که دلها پيرامون آن جمع ميآيند و مرغهاي قلوب بالاي آن به پرواز در ميآيند. تا بدين وسـيله رحمت نهان در دل رسول يزدان (صلی الله علیه و سلم) ‌را به جوش و خروش اندازد، و امواج آن کينه برانگيخته كار آنان را از پهنه دل او فرو شويد، و ايشان به حقيف نعمت الهي نسبت بدين پيغمبر مهربان گرامي پي ببرند. پـس از آن‌، پيغمبر را دعوت به عفو و گذشت از آنان ميكند و از او ميخواهد كه براي ايشان از خد‌ا طلب آمرزش کند... و با آنان در كارها مشـورت نمايد هـمـانگونه کـه قبلا مشورت ميكرد، و آنكه اين موقعيت کوچكترين اثري در باطل قلمداد كردن ايـن ركن اساسي در زندگي اسلامي جای نگذارد و كـمترين رخنه‌اي بدان وارد نسازد:

(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ).

از پرتو رحمت الهي است كه تو با آنان (که سر از خط فرمان كشيده بودند) نرمش نمودي‌. و اگر درشتخوي و سنگدل بودي از پيرامون تو پراكنده ميشدند.

اين رحمت خدا است در حق او و در حق ايشان که پيغمبر (صلی الله علیه و سلم) را براي آنـان مهربان کرده است و نرمخو‌يش فرموده است‌. اگر پيغمبر درشـتخوي و سنگدل ميشد، دلها گرد او جمع نميگرديد، و خردها و انديشه ها بدو نميگرائيد. چه مردمان نيازمند پناهگا‌ه مهربان و رعايت بي‌شمار و خوشروئي بزرگوارانه و محبت و مودتي هستند كه آنان را در آغوش پر مهر خود گيرد و محتاج بردباري و حوصله‌اي ميباشند كه بر ناداني و ناتواني و نقصي كه دارند ببخشايد و شـتاب ننمايد... مردمان نيازمند دل بزرگي هستند كه با آنـان داد و دهش داشته باشد نه اينكه محتاج بذل و بخشش ايشان باشد، و بار اندوه‌هاي فراوانشان را بردارد نه اينكه بار اندوه خود را سربار اندوه‌هايشان کند. آري آنان نيازمند دلي غم‌زدا نه غم افزايند. جوياي دل بزرگ هستند كه هميشه بديشان توجه و مهرباني و بزرگمنشي و مودت و محبت کند و ايشان را بپايد و با خوشنودي از لوث آلودگيهايشان بپالايد... دل رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌اين چنين بود. زندگي او با مردمان نيز اين چنين بود. هرگز به خاطر خـود خشمگين نشـد، و از ضعف بشري آنان به تنگ نيامد و حوصله‌اش سرنرفت‌، و هيچوقت از كالاي فاني اين جهاني چيزي براي خود به کنار ننهاد و به جمع آن نكوشيد، بلكه آنچه را كه بدان دسترسي داشت با جوانمردي در اختيار مردمان گذ‌اشت‌، و بردباري و بزرگو‌اري و عطوفت و مودت کريمانه خود را شامل آنان کرد. كسي از آنان با او معاشرت نورزيد يا او را نديد مگر آنكه دلش از دوست داشت او لبريز كرديد، چرا كه پيغمبر (صلی الله علیه و سلم) جويبار بذل و بخشش و بزرگواري و بزرگمنشي را از چشمه پر آب ‌نفس ‌بزرگ و فراخ ‌خود به سـويش سرازير ميكرد‌.

همه اينها رحمت خدا بدو و به امّت او بود... در چنين موقعیتي اين چنين رحمتي را به يادشان مي‌انـدازد تـا نظم و نظامي را كه براي زندگي اين امت ميخواهد بر آن مترتب دارد و بديشان گوشزد كند كه سر و سامان حيات آنان در گرو رحم و مهرباني ايشان به همديگر است و بس‌.

(فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأمْرِ).

پس از آنان درگذر و برايشان طلب آمرزش نما و در كارها با آنان مشورت و رايزني كن‌.

اسلام با اين نص قطعي و جزمي‌:

(وَشَاوِرْهُمْ فِي الأمْرِ).

در كارها با آنان مشورت و رايزني كن‌.

اين اصل را در نظام حكومت بنيان مي‏‎گذارد، حتي در آن زمـان که حكومت به دست محمّد فرستاده خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌هم باشد چنين اصلي بايد رعايت شود. اين نص قاطعي است که براي امت اسلامي محل شك و ترديدي باقي نميگذارد در اينكه اصل شوري يكي از اصول و اركان سيستم اسلامي است‌، و نظام اسلام نبايد بر پايه ديگري جز آن استوار گردد... اما شكل شوري و وسيله‌اي که شوري بدان تحقق مـي‌پذیرد، امري است که جاي بحث و گفتگو در آن باقي است و برابر مقتضيات اوضاع ملت اسلامي و شرائط زندگي اين امّت‌، تغييرپذير است و مسلمانان ميتوانند درباره چگونگي آن نظر بدهند. هر شكل و فورم و وسيله و راهي که اصل شوري - نه نماي ظاهر آن - بدان انجام پذيرد، مقبول و پذيرفته اسلام است‌.

اين نص به دنبال وقوع نتائج شوري فرود آمد، نتائجي كه به ظاهر سنگين و تلخ بود! نتيجه ظاهر شوري افتادن خلل در وحدت صـف اسلامي بود! آراء مسـلمانان مختلف و ناهمگون شد. دسته‌اي راي آنان بر اين بود كه مسلمانان در مدينه بمانند و خويشتن را در پناه آ‌ن محفوظ دارند، و چنانچه دشمن به داخل آن رخنه کند، در سركوچه‌ها به دفاع خيزند و با ايشان به پيكار پردازند و عرصه را بر آنان تنگ سازند. و گـروهي دیگر شور ديگري در سر داشتند و چنين ديدند كه براي نبرد با دشمنان از مدينه بیرون روند. اين اختلاف سبب گرديد كه به وحدت صف مسلمانان چنان خـللي وارد شود. چه عبدالله پسراُبي پسر سلول يك سوم لشكر را با خود برگرداند، بدانگاه که دشمن نزديك گشته و سر رسيده بود. اين کار رخداد بزرگ و شكاف هولناكي بود. همچنين در ظاهر چنين مينمود كه نقشه‌اي که اجراء گرديد از لحاظ جنگي نقشه موفق و سالمي نبود و بهترين نقشه‌ها و طرحهاي رزمي بشمار نميآمد. چرا كه مـخالف «‌پيشينه‌» و سابقه دفـاع از مدينه بود - همانگونه که عبد الله پسر اُ‌بي گفت - و بعد از آن مسلمانان در جنگ احزاب برعكس چنين شيوه‌