د و از آنان خواسته می‌شودکه سوره‌ای همانند یکی از سوره‌های قرآن را بیاورند و ارائه دهند. سپس‌کافران به آتش دوزخ تهدید می‌گردند و مؤمنان به بهشت مژده داده می‌شوند ... همچنین ازکارکسانی شگفت می‌شودکه به خدا ایمان نمی‌آورند و بدوکافر می‌گردند.
(‌ كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنْتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ. هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مَا فِي الأرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ) .
چگونه وجود خدا را انکار می‌نمائید؟‌! و حال آنکه مردگانی بودید که شما را زندگی بخشید، سپس شما را می‌میراند و دیگر بار زندگیتان می‌بخشد، آنگاه به سوی او بازمی‌گردید. خدا است آنکه نعمتهای زمین را برای شما آفریده است‌، آنگاه به ساختن آسمان پرداخت و آن را بشکل هفت آسمان پیراست‌. و او به هر چیزی دانا است‌.
بعد از این‌، بخشی‌که در آن اشاره شده است به اینکه همه‌ي چیزهای زمین برای مردم آفریده شده است‌، و از داستان جانشینی آدم در زمین‌، سخن به میان می‌آید:
( وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً ) .
آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت‌: من در روی زمین جانشینی قرار دهم‌.
داستان راه خود را پیش می‌گیرد و پیکار جاوید میان آدم و شیطان را تا روزگار جانشینی‌که عصر ایمان است‌، توصیف می‌کند:
(‌ قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ. وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ) .
گفتیم (‌به آدم و همسرش و کسانی که از نژاد ایشان بعدها پا به عرصه‌ي هستی می‏‎گذارند، و به اهریمن‌)‌: همگان از آنجا (‌به زمین‌) فرود آئید و اگر از جانب من راهنمائی و تکلیفاتی بیاید (‌که حتماً خواهد آمد) کسانی که بدان گردن نهند، هیچ ترسی بر ایشان نخواهد بود و غم و اندوهی به آنان دست ندهد، و کسانی که بدان کفر ورزند و آیه‌های مرا تكذیب نمایند، اینان یاران آتش بوده و پیوسته در آنجا ماندگار شوند.
بعد از این‌، شیوه و روندگفتار چرخش وگردش دور و درازی با بنی‏اسرائیل می‌آغازد که درگذشته به بخشهائی از آن اشاره کردیم‌. در لابلای این جولان وسیع و طویل‌، بنی‌اسرائیل به پذیرفتن دین خدا و ایمان به آنچه خدا فرو فرستاده وگواه بر صدق کتابی است که قبلاً برایشان ارسال‌گشته‌، فرا خوانده می‌شوند و به آنان لغزشها وگناهان و سرپیچی از فرمان یزدان و آمیختن حق با باطل، و دیگر اشتباهاتشان تذکر داده می‌شود و نیرنگها و ترفندهایشان‌، از روزگار موسی عليه السّلام به بعد، یادآوری می‌گردد. این کار، تمامی جزء اول سوره را در بر می‌گیرد. از خلال این چرخش و گردش‌، تصویر آشکاری از موضع بنی‏اسرائیل در برابر اسلام و پیغمبر و قرآن‌، نقش می‌بندد.
آنان نخستین کسانی بودندکه به اسلام ایمان نیاوردند. حق را با باطل پوشاندند و درست و نادرست را آمیزه‌ي هم‌کردند. مردم را به‌کار نیک -‌که ایمان است - دستور می‌دادند و خویشتن را فراموش می‌کردند. سخن خدا را می‌شنیدند، آنگاه آگاهانه به تحریف و تبدیلش برمی‌خاستند. مؤمنان را با اظهار ایمان گول می‌زدند. هنگامی‌که به هم می‌رسیدند و خلوت می‌گزیدند، دسته‌ای دسته‌ي دیگر را بر حذر می‌داشت از اینکه مؤمنان را اطلاع دهند بر آنچه ازکار پیغمبر صلّی الله عليه و اله و سلّم و صحت رسالت او می‌دانستند و سعی بر این داشتندکه مسلمانان را از دین برگردانده و بار دیگر به سوی‌کفر بکشانند. این بود که ادعاء می‌کردند که راه یافتگان‌، تنها یهودیانند و بس - همانگونه‌که مسیحیان چنین ادعائی را داشتند - و دشمنی خود را با جبرئیل عليه السّلام آشکارا بیان می‌کردند. زیرا به‌گمان آنان او بود که وحی را به محمد رسانده و برای آنان نبرده است‌! نمی‌خواستند هیچ نوع خیر و خوبی بهره‌ي مسلمانان شود و پیوسته درکمین بدی رساندن بدیشان بودند. برای به گمان افکندن مسلمانان درباره‌ي صحت فرمانهای خدا و دستورات پیغمبر و اینکه قرآن از جانب خدا آمده و محمد فرستاده‌ي او باشد، از هر فرصتی سود می‌جستند، چنانکه در امر تغییر قبله چنین هنگامه‌ای بر پا کردند. ایشان مرکز دو روئی و فساد منافقان و انگیزه‌ي بی‌دینی وکفرکافران بودند. بدین جهت بودکه این سوره سخت بر آنان می‌تازد و حمله‌ي توفنده‌ای به نحوه‌ي افعال و اعمال ایشان دارد. آنان را به مواضع و نقشهای همگو‌ن و همسانی تذکر می‌دهدکه در برابر پیغمبرشان موسی عليه السّلام و شریعتها و دیگر پیغمبرانشان داشتند. در اینجا بگو‌نه‌ای مورد خطاب قرار می‌گیرندکه‌گوئی ایشان نژاد مرتبط و بهم پیوسته‌ای بوده و از سرشت یگانه‌ای بهره‌مندند که دگرگونی ندارد و یکنواخت به پیش می‌رود.
این یورش با ناامید نمودن مسلمانان از ایمان آوردن آنان و همیشه ماندن ایشان بر این سرشت ناهنجار و زیانبار به پایان می‌رسد. همچنین در خاتمه‌ي این حمله‌، درباره‌ي ادعای آنان مبنی بر اینکه تنها ایشان راه‌یافتگان و وارثان بحق ابراهیم می‌باشند، سخن نهائی و فرمان قاطعانه‌ي پروردگاری، صادر می‌گردد و روشن میداردکه وارثان بحق ابراهیم آنانی هستندکه روش او را پیشه می‌سازند و پیمانی راکه او با خدای خود بسته است‌، مراعات می‌دارند. همچنین جهانیان را متوجه این نکته‌ي باریک می‌سازد که وراثت ابراهیم به محمد صلّی الله عليه و اله وسلّم و باورمندان به او رسیده است و این وراثت وقتی به محمد و مؤمنان سپرده شده است‌که یهودیان راه انحراف ‌گرفتند و قوانین و آیات الهی را تحریف و از حمل بار امانت عقیده و ایمان سرباز زدند و امر خلافت را در زمین برابر فرمان و یاسای خدا انجام نداده و قوانین ساخته‌ي بشری را جایگزین قوانین پروردگاری در زندگی خویش‌کردند. لیکن محمد و یاران او، خلافت خدا را دیگر باره بدست‌گرفتند و بدان بپا خاستند. این هم بر اثر اجابت دعای ابراهیم و اسماعیل علیه السّلام بودکه به هنگام بلندکردن ستونهای بیت الله‌، دست به دعا برداشته وگفتند:                 
( رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ . رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ) .
پروردگارا، ما دو نفر را تسلیم اوامر خود گردان، و از نژاد ما ملتی را بوجود آور که تسلیم دستورات تو بوده و در برابر حقیقت کرنش کنند، و شیوه‌