 فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انْفِصَامَ لَهَا ).
كسی كه به طاغوت كفر بورزد و به خدا ایمان بیاورد، به محكم‌ترین دستاویزی در آویخته است كه اصلاً گسستن ندارد.
كفر شایسته است رو به چیزی شود كه در خور كفر ا‌ست و آن « ‌طاغوت ‌» است‌. و ایمان هم باید رو به كسی‌كند كه شایستۀ ایمان بدو باشد، و او « ‌الله ‌» است‌. « ‌طاغوت‌ » واژه‌ای از «‌ طغیان ‌» است كه دلالت می‌كند بر هر آنچه بر عقل بشورد، و برحق و حقیقت ستم روا دارد، و از حدود و مقرراتی‌كه خداوند آنها را برای بندگان معیّن فرموده است تعدّی و تجاوز كند، و برای او باز گیرنده‌ای از سوی عقیدۀ به خدا و كنترل ‌كننده‌ای از جانب شریعت الله نباشد. همچنین هرگونه روش و برنامه‌ای‌كه از خدا مدد و یاری نگیرد، و هر گونه جهان‌بینی یا وضع و حالتی یا خلق و خوئی یا پیروی و تقلیدی كه از خدا استمداد نجوید و برابر فرمان او راه نپوید « ‌طاغوت ‌» بشمار است‌. پس هر كس به همۀ اینها در هر شكلی از اشكال‌كه باشند كفر بورزد و تنها به خدا ایمان بیاورد و فقط از او یاری‌گیرد، بی‏گمان رستگار است... و رستگاریش در چنگ زدن به محكم‌ترین دستاویزی مجسّم و نمودار است‌كه اصلاً گسستن ندارد.
در اینجا خود را در برابر تصویر محسوسی از یك حقیقت ذهنی و معنوی می‌بینیم‌... اینكه ایمان به خدا دستاویز محكمی است كه هرگز گسسته نمی‌شود... محكم و استوار است و پاره نمی‌گردد... چنگ زنندۀ بدان، راه رستگاری را گم نمی‌كند... این دستاویز به مالك هلاك و نجات پیوسته است... ایمان در حقیقت خویش‌، راه بردن به حقیقت قانونی است‌كه خدا آن را برای این هستی پدید آورده است‌، و این هستی بدان پابرجا و بر آن ایستاده است... هركس به دستاویز این قانون چنگ زند، در پرتو مشعل هدایت خدا به سوی خدا راه می‌سپرد، و به لجنزار نمی‌افتد و از كاروان عقب نمی‌ماند و راههای‌ گوناگون او را پریشان نمی‌سازند و این سو و آن سو نمی‌اندازند‌، و پریشانی و گمراهی بر وی نمی‌تازند و او را همراه خود به اسارت نمی‌برند.
( وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ).
خداوند شنوا و دانا است‌.
گفتار زبان‌ها را می‌شنود، و نهان دلها را می‌داند. پس مؤمن بخدا رسیده‌، نه از او چیزی‌ كاسته     می شود و نه بدو ستم می‌شود و نه ناامید می‌گردد.
سپس روندگفتار به پیش می‌رود و در یك صحنۀ زندۀ جنبنده‌، راه هدایت و طریق ضلالت را به تصویر می‌كشد، و آشكارا نشان می دهد كه هدایت چگونه خواهد بود و ضلالت چگونه... همچنین به تصویر می زند این را كه چگونه خداوند - سرپرست مؤمنان - دست ایشان را می‌گیرد و از تاریكیها بیرونشان می‌كشد و به سوی نورشان می‏‎برد. در صورتی‌ كه طاغوتها – سرپرستان ‌كافران - دست ایشان را می‌گیرند و از نور بیرونشان می‌كشند و به سوی تاریكیهایشان می‏‎برند.
صحنۀ شگفت زندۀ الهام بخشی است‌. خیال‌گاه به دنبال اینان روان و گاه به دنبال آنان دوان است... آمدن از اینجا و رفتن از آنجا... به جای تعبیر ذهنی مجرّدی كه نه خیالی را به حركت می‌اندازد، و نه احساسی را برمی‌انگیزد، و نه درونی را بر می‌خروشاند، و جز اینكه ذهن را با معانی و الفاظ مخاطب قرار دهد، چیزی نمی‌داند.
اگر می‌خواهیم به برتری و والائی روش تصویر قرآنی پی ببریم باید بكوشیم‌ كه در مكان این صحنۀ زنده‌، یك تعبیر ذهنی - هر چه باشد - بگذاریم. مثلاً بگوئیم‌: خداوند سرپرست‌ كسانی است‌كه ایمان آورده باشند و ایشان را به سوی ایمان رهنمون می‌كند. وكسانی‌ كه كافر شده‌اند سرپرستان ایشان طاغوت اند و طلاغوتها ایشان را به سوی ‌كفر رهنمون می‌كند... آن تعبیر زنده در حضور ما جان می‌سپارد و گرمی و جنبش و نوائی كه در آن بود از دست می‌رود[3].
دركنار تعبیر تصویر بخش زندۀ الهامگر، با دقت تعبیر از حقیقت بر می‌خوریم‌:
( اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ )‌.
خداوند متولی و عهده‌دار (‌امور) كسانی است كه ایمان آورده‌اند، ایشان را از تاریكیهای (‌زمخت گمراهی شك و حیرت‌) بیرون می‌آورد و به سوی نور (‌حق و اطمینان‌) رهنمون می‌شود. و (‌امّا) كسانی كه كفر ورزیده‌اند، طاغوت (‌شیاطین و داعیان شر و ضلالت‌) متولی و سرپرستان ایشانند، آنان را از نور (‌ایمان و فطرت پاك‌) بیرون آورده و به سوی تاریكیهای (‌زمخت و كفر و فساد)‍  می‏‎كشانند‍.
بی‏گمان ایمان نور است... نور یگانه‌ای در سرشت و حقیقت خویش است... و بیگمان‌ كفر تاریكیها است... تاریكیهای فراوان وگوناكون‌. ولی همۀ آن تاریكیها، تاریكی است.
حقیقتی راست تر و دقیق‌تر از تعبیری نیست‌ كه ایمان به نور، و كفر به ظلمت‌، معنی و تفسیر‍ شود‍.‍ ایمان نوری است‌ كه با نخستین پرتواش بر دل و درون مؤمن‌، سراسر هستی او تابان و رخشان می‌شود. جان مؤمن درخشان و لطیف و صاف می‏‎گردد و پیرامون خویش را نور باران می‌كند و آن را پر از روشنی و درخشندگی می‌سازد... این نور، نوری است‌كه حقائق اشیاء و حقائق ارزشها و حقائق جهان‌بینی‌ها را با پرتو خویش می‌نمایاند، و در نتیجه دل مؤمن آنها را آشكارا بدون هیچگونه تیرگی و آمیختگی می‏‎بیند، و روشن و ثابت بر سر جاهایشان بدون هرگونه تكان و لرزشی‌، آنها را ورانداز می‌نماید، آنگاه در كمال آرامی و مهربانی و اطمینان و یقین و بدون هیچ دلهره و ترس و خوفی از میان آنها آنچه را خواست بر می‌گیرد و آنچه را خواست رها می‌سازد... این نور، نوری است‌كه راه به قانون هستی را معلوم و روشن می‌نماید، و در نتیجه شخص مؤمن میان حركت خود و حركت قانون هستی موجود در لابلای اندام خود و موجود در پیرامون خود، مطابقت و هماهنگی برقرار می‌سازد و آهسته و آرام راه را به سوی خدا طی می‌كند و در آن نه از مسیر منحرف می‌شود، و نه با دست‌اندازها برخورد می‌كند و نه در اینجا و آنجا سكندری می‌خورد و بر دست و پای می‌افتد. چه راه در فطرت او پیدا و شناخته است‌.
این نور، نور واحدی است و به راه واحدی رهنمون می‌گردد. ولی گمراهی كفر، تاریكیهای مختلف و جوراجوری است... تاریكی هواها و آرزوها... تاریكی رمندگی و سرگردانی در بیابان برهوت... تاریكی فخرفروشی و سركشی... تاریكی ناتوانی و خواری‌... تاریكی چاپلوسی و دوروئی... تاریكی آزمندی و پول دوستی... تاریكی‌گمان و پریشانی... و تاریكیهای فراوان و گوناگون دیگری‌كه حد و مرزی نمی‌شناسند و همۀ آنها به هنگام رمندگی از راه خدا، و دریافت دستورات و مقررات جز از خدا، و داوری خواستن و حكمیت طلبیدن جز از قانون خدا، و پیاده نمودن برنامۀ دیگری در زندگی جز برنامۀ الله‌، ‌گرد می‌آیند و دست به دست هم می‌دهند... انسانها همینكه نور یگانۀ خدا را كه تعدد ناپذیر است ترك‌كنند، آن نور حق یگانه‌ای‌كه آمیزه و آمیختۀ چیزی نمی‌گردد، به تاریكی