د.كسانی که چون مصیبتی بدیشان رسد، به فغان میآیند و سـر بر خاك مذلت می‌سایند، و چون خویشاوند سفر كرده ایشان که در پی كسب معاش در زمین به تكاپو و تلاش پرداخته است بمیرد،یا درگیر و دار بیكار و گرماگرم کارزار جهاد كشته شود، آه و حسرت و غم و اندوه بی‌حد خورند و شیون و گریه بسیار سردهند.

(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ كَفَرُوا وَقَالُوا لإخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِی الأرْضِ أَوْ كَانُوا غُزًّى لَوْ كَانُوا عِنْدَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا).

ای كسانی كه ایمان آورده‌ایـد، شما همانند كـافران نباشید كه چون برادرانشان به مسافرتی (‌برای تجارت و كسب و كار) میرفتند (‌و میمردند)یا (‌در كشور خودیاجای دیگری‌) به جنگ میپرداختند (‌و كشته میشدند) میگفتند: اگر نزد ما میماندند نمیمردند و كشته نمیشدند. این سخن را بدان خاطر میگویند که بینش ایشان نسبت به حقیقت آنچه در جهان جـاری است‌، و نسـت به حقیقت قوه فاعله‌،یعنی نیروی کارآئی که متصرف در همه چیز است‌، تباهی پذیرفته است‌. بدین علت آنان جز اسباب و وسایل ظاهری‌، و شرایط و ظروف سطحی را نمی‏بینند، چرا که از خدا بریده‌اند و از قضا و قدر جاری و ساری او در پیكره حیات گسسته‌اند.

(لِیجْعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ).

تا خداوند این ( گفتار و گمان‌) را حسرتی بـر دل آنان كند.

از آنجا که چنین می‌انـدیشیدند که بیرون رفتن برادرانشان برای تلاش در پی معاش و كسب روزی و مردن آنان در سرزمین غربت،یا بیرون رفتنشان برای جنگ و كشته شدن ایشان در پهنه نبرد، عـلت اصلی مرگیا كشته شدنشان است‌، داشتن چنین طرز تفكری مایه افسوس و نابودی این قبیل افراد خواهدگردید، و اگر نتوانند ایشان را از بیرون رفتن بر‌ای مسافرت ویا جنگ باز دارند خود قالب تهی خواهند كرد! اگر ایـن چنین کسانی علت حقیقی مرگیا كشـته شدن را میدانستند که عبارت است از فرا رسیدن اجل‌، و بانگ آرامگاه‌، و قضا و قدر الله‌، و سنت خدا درباره مرگ و زندگی است‌، آه و ناله سر نمیدادند و فسوسا و حسرتا نمیگفتند، و بردبارانه آزمایش خدا را پشت سـر می‌نهادند و بلا را به جان میخریدند، و خوشنودانه به سوی پروردگار برمیگشتند:

(وَاللَّهُیحْیی وَیمِیتُ).

خدا است كه زنده میكند و میمیراند (‌و زندگی و مرگ در دست او است‌)‌.

بخشیدن زندگی و باز پس گرفتن آن در دست خدا است‌. در موعدی که معین فرموده است جان مردمان را می‌ستاند، خواه در خانه‌های خود و میان خویشاوندان باشند،یا در میدانهای تلاش و در پی معاش و فراچنك آوردن رزق و روزی و نبرد به خاطر عقیده‌. پاداش کار و عوض پیكار در پیشگاه او محفو‌ظ است و از روی آگاهی و دانش و بینش بر كار و پیكار، جزا و سزای همگان را میدهد.

(وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ).

و خدا آنچه را كه می کنید (‌چه خوب باشد چه بـد) می‏‎بیند.

بدانید که کار با مرگیا كشته شدن پایان نمیگیرد، چرا كه زندگی این جهان نهایت گشت و گـذار و پایان چرخش روزگار نیست‌، و زندگی بر این کره خاكی بهترین چیزی نیست که خداوند به انسانها داده است‌. بلكه معیارها و ارزشهای دیگری و اعتبارات والا تر و معتبرتری در میزان خداوندی وجود دارد:

(وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَحْمَةٌ خَیرٌ مِمَّایجْمَعُونَ. وَلَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لإلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ).

اگر در راه خدا كشته شـویدیا بمیرید، مغفرت و مرحمتی ( که شما را در برمیگیرد) بهتر از چیزهائی 

است ( که آنان در طول عمر) جمع آوری میكنند. و اگر بمیریدیا كشته شوید (‌مگر نه این است كه فانی نمیشوید و سـرانجام‌) به سوی خدا باز گردانده میشوید (‌و پاداش اعمال خوبیا بدتان داده میشود)‌. مردنیا كشته شدن در راه خدا - با این قید، و با این اعتبار - بهتر از ماندن و زنده بودن است‌، و بهتر از چیزهائی است که مردمان در زندگی خود از چیزهای ناچبز فانی این جهان جمع‌آوری میكنند و فـرا‌چنگ میآورند. از قبیل‌: مال و جاه و قدرت و ثروت‌. بهتر است از آن جهت که مغفر‌ت خدا و مرحمت او را به دنبال میآورد، و مغفرت و مرحمت خداوند‌ی برابر مقیاس و میزان حقیقت بهتر و ارزشـمند تـر از آن چیزهائی است که مردمان گردآوری میكنند. خداوند مومنان را به سوی چنین مغفرت و چنین مرحمتی فرا می‌خواند و وامیگذارد... كردگار آنان را در این مقام به افتخارات شخصی و به اعتبارات بشری فرا نمیخواند و وانمیگذارد. بلكه ایشان را به سوی چیزی دعـوت میكند و ندا میزند که در پیشگاه او است‌، و دلهایشان را آویزه رحمت خو‌د میسازد. رحمت خدا هم بهتر از همه چیزهائی است که مردمان جمع‌آوری‌ میكنند، و ارزشمند تر از همه کالاهائی است که دلها بدانها علاقه پیدا میكند و شیفته آنها میشود.

همه آنان به سوی خدا برگشت داده میشوند، و در هر حال در پیشگاه او جمع میگردند. خواه در رختخواب نرم و گرم خانه بمیرند و خواه در زمین به سـفر رفته باشند و در دیار غربت جان به جان آفرین تسلیم کنند، ویا اینكه در میدان نبرد به جهاد مشغول بوده و در پهنه کارزار كشته شوند. محل بازگشتی جز این محل بازگشت، و هیچگونه سرنوشتی جز ایـن سرنوشت ندارند... تفاوتی که هست تفاوت در كار و نـیت و در گرایش و كوشش است‌... اما سرانجام یکی بیش نیست‌. مردنیا كشته شد‌ن در موعد مقرر و اجل معین‌. برگشت به سوی خدا و گرد آمدن در روز گردهمآئی‌... مغفرت و مرحمت خدایا غضب و عذاب خدا در پیش است‌... پـس نادانترین نادان كسی است که برای خود سرنوشت بد و تباه و بی‌بهره از بخشایش و الطاف خدا را برگزیند، در حالی که میداند او در هر صورت مردنی است‌ و شربت‌ تلخ مرگ را سر میکشد!

بدین‌وسیله است که حقیقت مرگ و زندگی و حقیقت قضا و قدر در دلها جایگزین میشود. و بدین نحو است كه دلها به آزمایشها وگرفتاریهائی که قلم قضا و قدر بر آن رفته است تن در میدهد و آسـوده خاطر به حكمت نهان در فراسوی قضا و قدر یزدان ایمان میآورد و به انتظار جزا و سزائی می‌نشیند که در پـی آزمایشها و گرفتاریهای دنیوی قرار دارد... بدینگونه این گردش در اصل حوادث کارزار و چرخش در پهنه پیكار پایان میگیرد، و سخن درباره ظروف و شرائط چنین رزم و نبردی به انجام میرسد.

*در لابلای این چنین یورشی‌که قرآن بر منافقان - آنان که در دلهایشان بیماری است - برده و بر ایشان تاخته است‌، اشاره‌ای به ( شَیاطینِهِمْ ) (‌اهریمنانشان‌) می‏‎بینیم. از سیاق سوره و روند حوادثی‌که در تاریخ زندگی پیغمبر انجام پذیرفته‌، پیدا است‌که منظور از آن‌، قوم یهود می‏‎باشد، آنان‌که این سوره بعدها حمله‌های سختی بر ایشان برده و یورشهای تندی بدیشان دارد. اما چکیده‌ي داستانی که با رسالت اسلام داشته‌اند می‌توانیم در قالب چند جمله بدینگونه بیان داریم‌:
یهودیان نخستین کسانی بودند که در مدینه با دعوت اسلام به نزاع برخاستند. این برخورد ه