وی پـروردگار برداشته‌انـد. استغفاری که ایشان را به سوی خـدا برمیگرداند، و پیوندشان را با خدا استوار میسازد، و دلهایشان را از لرزش بدور و از گرایش بدین سو و آن سو باز میدارد، و وسوسه ها و خطرها را از پهنه قلبهایشان میراند و میتاراند، و درزی را می‌بندد که اهریمن از آنجا به درون نفس میخزد؛ درز بریدن از خدا، و دور گشتن از پناهگاه الله‌. همان درزی که اهر‌یمن از آن وارد میشود و گامهایشان را بارها و بارها میلغزاند، تا بدانجا که آنان را بسی از پناهگاهی که در آنجا بدیشان دسترسی ندارد دورشان میسازد و یکه و تنها در بیابان برهوت ویلان و سرگردانشان میگرداند!

خداوند بدیشان میگوید که دریای رحمت او ایشان را فراگرفته است و نمیگذارد که اهریمن آنان را جدا و آواره گرداند. این است که از ایشان درگذشته است و آنان را بخشیده است‌... بدین لحاظ خود را به مسلمانان می‌شناساند و میفرماید که او آمرزنده و شكیبا است‌، و خطاكار را از درگاه رحمتش نمیراند و با ایشان عجله روا نمیدارد، وقتی که بداند که چشم دلشان به سوی خدا باز است‌، و مرحمت و مغفرت او را امید میدارند، و پیوند خویش را با ذات حق نمیگسلانند، و سركشی و رمندگی و گریزی از آستان یزدان ندارند!

روند گفتار بیان حقیقت قضا و قدر خدا را راجع به مرگ و زندگی، و كج اندیشی کافران و منافقان درباره این امر به پایان می‏‎برد، و مو‌منان را ندا در میدهد که خویشتن را بر حذر دارند از اینكه اندیشه‌هایی چو‌ن اندیشه‌های اینان را داشته باشند. در پایان ایشان را به سوی معیارها و ارزشـای دیگر فرا میخواند، و آنان را به سوی اعتباراتی دعوت میکند که بر دردها و رنجها و فداكاریها و قربانیها بسی رجحان دارد:

(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ كَفَرُوا وَقَالُوا لإخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِی الأرْضِ أَوْ كَانُوا غُزًّى لَوْ كَانُوا عِنْدَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِیجْعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِی قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُیحْیی وَیمِیتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ. وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَحْمَةٌ خَیرٌ مِمَّایجْمَعُونَ. وَلَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لإلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ).

ای كسانی كه ایمان آورده‌اید، شـما همانند كافران نباشید كه چون برادرانشان به مسافرتی (‌برای تجارت و كسب و كار) میرفتند (‌و میمردند)یا (‌در كشور خودیا جای دیگری‌) به جنگ میپرداختند (‌و كشته مـیشدند) میگفتند: اگر نزد ما میماندند نمیمردند و كشته نمیشدند. (‌شما ای مومنان چنین سخنانی نگوئید) تا خداوند این ( گفتار و گمان‌) را حسرتی بر دل آنان كند. و خدا است که زنده میكند و میمیراند (‌و زندگی و مرگ در دست او است‌) و خدا آنچه را كه میكند (‌چه خوب باشد چه بـد) می‌بیند. و اگر در راه خدا كشته شویدیا بمیرید، مغفرت و مرحمتی ( که شما را در برمیگیرد) بهتر از چیزهائی است (که آنان در طول عمر) جمع آوری میكنند. و اگر بمیریدیا كشته شوید (‌مگر نـه این است كـه فانی نمیشوید و سرانجام‌) به سوی خدا بازگردانده میشوید (‌و پاداش اعمال خوبیا بدتان داده میشود)‌.

از مناسبات این آیات در روند گفتار از پیكار پیدا است كه چنین سخنانی گفته منافقانی است که پیش از آغاز كارزار برگشتند، و همچنین گفته مشركانی است که در مدینه بسر ‌میبردند و هنوز اسلام را نپذیرفته بودند و تا آن وقت میان آنان و میان مسلمانان پیوستگیها و خویشاوندیهائی برقرار بود... چنین منافقان و كافرانی‌، كشته شدن شهیدان احد را دستاویزی کـردند برای برانگیختن آه و حسرت در دلهای اقـوام و آشنایان شهیدان و به راه انداختن طرفان غم و اندوه به سبب بیرون رفتن آنان از مدینه برای كارزار و كشته شدن ایشان در آن‌. شكی نیست که همچون فتنه گریها و انگشت گذاریها بر محل دردها، بسی جانگداز و موذیانه است‌، و در صف مسلمانان رخنه‌ها و آشوب‏ها برپا میسازد. بر این اساس است که بیان قرآنی به میان آمده است تا معیارها و ارزشها و جهان بینیها و بینشها را تصحیح کند، و پیكان نیرنگها و مكرها را به سوی خود نیرنگبازان و مكاران برگرداند و آنها را به سوی سینه‌هایشان نشانه رود.

این گفته كافران كه میگفتند: «‌اگـر نزد ما بودند، نمی‌مردند و كشته نمیشدند» درست اخـتلاف اساسی جهان بینی انسان صاحب عقید٥ را با جهان بینی انسان بی عقیده درباره سنن و قوانینی نشان میدهد که زندگی جملگی و پیشامدهای آن بطور كلی برابر آن بوقوع می‌پیوندد، چه شادیها و خوبیها و چه زشتیها و بدیهایش‌... مرد صاحب عقیده با سنن و قوانین خدا آشنا است و به مشیت و خواست خدا اعتراف و اقرار، و به قضا و قدرش اعتماد و اطمینان دارد. او میداند که 

بدو نمیرسد مگر آن چیزی که خدا برایش مقدر فرموده باشد، و آنچه میبایست بدو برسد از سر او در نمیگذرد و تیر قضا به خطا نمیرود، و چیزی که باید از او در گذرد و بر سر او نیاید، بدو نمیرسد و بدان دچار نمیآید. به همین جهت به هنگام گرفتار آمدن به زیان و ضرر و ناخوشی و سختی‌، بیتابی نمیکند و به جـزع و فزع نمی‌افتد، و بعد از انجام کار و وقوع آن‌، آه و افسوس و فغان و ناله سر نمیدهد که چرا چنین نكرد تا چنین نشود، و خویشتن را از فلان چیز بدور نداشت تا از فلان چیز مصون و محفوظ میگردید،یا به فلان چیز و فلان چیز دست می‌یافت‌. او نه با ناخوشی و زیان‌، با بانگ و فریاد و گریه و زاری برخورد میكند، و نه با خو‌شی و سود فراوان، سرمست غرور و لاف و گـزاف میگردد و خود را می‌نازد.

چرا که فرصت اندیشیدن و سنجیدن و رای و تدبیر، پیش از آغاز کردن کار و حركت برای عمل است‌. پس ‌وقتی که آدمی بعد از تفكر و مشورت و تدبیر - درحدود دائره دانش خویش و در محدوده امر و نهی خداوند قدیر - به کار دستیازید، هر چه رود و بود و نتایجی که شود، با آرامش خاطر و خوشنودی کامل می‌پذیرد و بدان گردن می‌نهد، و مطمئن است که چنین چیزی برابر قضا و قدر الهی و موافق مشیت و حكمت باری، بوقوع پیوسته است‌، و بناچار می‏‎بایست همانگونه رخ دهد که رخ داده است‌، هر چند که او خود بدان کوشیده باشد و با دست خویش اسباب آن را جور كرده و پیش داشته باشد!... ایـن توازن و تعالی است میان عمل و تسلیم‌، و میان اقدام به كار و توكل نمودن به پروردگار. توازن و تعادلی که گامها بر آن استوار میشود و دلها بدان آرام میگیرد، و درون و بیرون آن را می‌پذیرد... امّا كسـی که دلش خالی از عقیده به خدا بدین صورت راست و زیبا است‌، همیشه نگران و حیران است و پیوسته در میان دریای اضطراب شناور است و گاهی با «‌اگر چنین بود» و «‌اگر چنین نمیشد» و زمانی با « کاش و كاشكی‌» و «‌فسوسا و دریغا» عمر بسر میبرد!

خداوند برای تربیت گروه مسلمانان در پرتو جنگ احد و با توجه بدانچه در آن بدیشان رسیده است‌، مومنان را بر حذر از آن میدارد که همسان کسانی شوند که کفر پیشه‌ان