بپردازند بیشتر از آن چیزی است که گمان می‏بردند، و ثمره آن تلخ تر از آن است که انتظارش را داشتند، و زمانی که به زوایای دل و درونشان سرمیزنند و در لابلای ضمائر به بازرسی می‌پردازند و کار را در آئینه قلوب آشكار و پایدار نمی‏بینند، و وقتی که گمان میبرند که رفتار نادرست رهبری ایشان را به چنین روز و روزگاری كشانده و آنان را به مهلكه انداخته است‌، و اگر كار و بار رهبری در دست آنان می‏بود از مهلكه نجات می‌یافتند و به چنین مخمکه‌ای گرفتار نمیآمدند، و... برای اینگونه نفسها، آن هم با داشتن چنین جهان بینی تار و بیماری، هرگز ممكن نیست که دست خدا را در فراسوی حوادث ببینند و به حكمت خدا که نهفته در آزمایشها و گرفتاریها است پی ببرند. بلكه این چنین نفسهائی با مقیاسی که دارند مساله را سراسر زیان میدانند و می‌بینند!ٌ

در اینجا تصحیح ژرفی به میان میاید و کار را یکسره برایشان پاكیزه و سره مینماید و چه کار مرگ و زندگی، و چه کار حكمت نهان در فراسوی آزمونها و گرفتاریها باشد:

(قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِی بُیوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ كُتِبَ عَلَیهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِیبْتَلِی اللَّهُ مَا فِی صُدُورِكُمْ وَلِیمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ).

«بگو: اگر (‌برای جنگ بیرون نمیآمدید و) در خانه‌های خود هم بودید، آنان که کشته شدن در سرنوشتشان بود، به قتلگاه خود میآمدند و (‌در مسلخ مرگ کشته میشدند. آنچه خدا خواست - بنا به مصلحتی که خود میدانست - در جنگ احد شد) تا خداوند آنچه را که در سینه ها دارید بیازماید و تا آنچه را که در دلها دارید خالص و سره گرداند، و خداوند بدانچه در سینه ها (‌از اسر‌ار و رازها) است آگاه است»‌.

بگو: اگر در خانه‌هایتان میماندید، و به فرمان رهبری به كارزار نمیآمدید، و كارها جملگی برابر معیار و مقیاس شما انجام می‌پذیرفت‌، آنان که کشته شـدن در سرنوشتشان بود، به قتلگاه خود می‌آمدند... اجل معینی در انتظار است و بهیچوحه تقدیم و تاخیر ندارد و هرگز پس و پیش نمیشود. قتلگاه مشخص و معینی برای هر كسی است و باید صاحب آن به مسلخ مرگ خو‌د بیاید و در آنجا دراز بكشد! هنگامی که اجل کسی فرا رسید، ناخودآگاه به سوی آن گام برمی‏دارد و با پای خود به مسلخ مرگ میرود. كسی او را به اجل معین و قتلگاه مشخص خود نمیراند و نمیكشاند! بلكه این خود او است که به سوی مسلخ مرگ خویش در وقت خویش، با پای خویش میرود و بر سر میدود!

چه تعبیر شگفتی‌! (‌الی ‌مضاجعهم )‌. به سوی‌ خوابگاه خویش‌. پس در این صررت آن گوری که پهلوها در آن آرام میگیرند، و گامها در آن از حركت باز میمانند، و مسافران زمینی سرانجام بدانجا میروند و كوچ ایشان در آنجا پایان میگیرد، خوابگاه نام دارد... خوابگاهی که همگان با انگیزه نهانی که نمیدانند چیست و بر آن توانی ندارند، به سویش میروند. بلكه آن انگیزه نهان ایشان را در می‏‎یابد و بر آنان چیره میشود و هر گونه كه بخواهد درباره ایشان دست بكار می‌یازد و کار ایشان را میسازد! تسلیم آن شدن‌، دل و جان و روان را آرامش و آسایش بیشتری می‏بخشد!

این قضا و قدر خدا است‌، و در فرا سوی آن حكمت او نهان است‌.

(وَلِیبْتَلِی اللَّهُ مَا فِی صُدُورِكُمْ وَلِیمَحِّصَ مَا فِی قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ).

تا خداوند آنچه را كه در سینه ها دارید بیازماید، و تا آنچه را در دلها دارید خالص و سره گرداند.

هیچ محکی مانند رنج گنج سینه ها را استخراج و هویدا نمیكند، و آنچه را که در دلها است ذوب نمیسازد و كجی و كژی و دغلكاری و دو روئی را از نـهانگاه ضمائر نمیزداید و دلها را بی پرده با حقیقت خویش آشنا نمینماید... رنج مایه آزمایش و آزمون چیزهائی است که در سینه ها جای دارد و انسان را بر ماهیت خویش آگاه مینماید. رنج‌، دلها را پاكیزه مـیدارد و از آلودگیها می‌پالاید و بدانها جلوه و صفا می‏بخشد، و دیگر در گنج آنها غل و غش و كجی و كژی باقی نمیماند. رنج‌، جهان بینی را تصحیح میکند و بدان جلوه و صفا میدهد، و پس از آن تاریكی و رخنه‌ای در جهان بینی نمیماند.

(وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ )

خداوند بدانچه در سینه ها (‌از اسرار و رازهـا) است آگاه است‌.

ذات الصدور، عبارت است از اسرار نهانی که ملازم سینه ها است و در آنها نهان و مستقر است و آنجاها را ترك نمیگوید و در پرتو نور پدیدار نمیشود! خداوند به چنین رازها و رمزهائی که در سینه‌ها است‌، آشنا و آگاه است‌. و او میخواهد آنها را برای مردم آشكار سازد، و آنها را به خود صاحبان آنها بشناساند. چه آنان اغلب آنها را از خود نمیدانند و بدانها پی نمی‌برند تا آنگاه كه حوادث پرده از آنها بكنار میزند و برایشان هویدا میسازد!

خداوند چیزهائی را میدانست کـه در دل كسانی در گشت و گذار بود که به هنگام رویاروئی دو گروه در جنـگ شکست خوردند و فرار كردند. آنان به سبب معصیت و گناهی که ورزیدند ضعیف شدند و پشت كردند و گریختند. به سبب نافرمانی و بزهكاری، نفسهایشان تباه گرفت و پریشان و لرزان شد، و از این سوراخ اهریمن به سویشان خزید و به لغـزششان انداخت‌، و آنان لغزش پیدا كردند و بر زمین افتادند: (إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْیوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ).

آنـان كه در روز رویاروئی دو گروه (‌مسلمانان و كافران در جنگ احد)‌، فرار كردند، بی‏گمان اهریمن به سبب پـاره‌ای از آنچه كرده بـودند ( که سركشی از فرمان خدا بود)‌، آنان را به لغـزش انداخت و خداوند ایشان را بخشید، چرا كه خـداوند آمرزنده و شكیبا است‌.

شاید اشاره‌ای که اینجا در این آیه است بویژه خطاب به تیراندازانی باشد که آز غنیمت در اندرونشان جنبیدن گرفت‌، و نیز گمان بردند که رسول خدا ایشان را از بهره‌ای که در آن دارند محروم خواهد كرد! این همان چیزی است كه برابر استنباط خود دست بدانیازیدند، و اهریمن به سبب آن ایشان را از جای لغزاند و از این راه گولشان زد... ولی ایـن امر بگونه عام خود، تصویری از حالت تفنن آدم گناهكار است که بر اثر گناه اعتماد و اطمینان به نیرو و تاب و توان خویش را از كف میدهد، و پیوندش با خدا سست و ضعیف میشود. و چون پیوندش با خدا خلل می‌پذیرد و از رضای او نومید میگردد، توازن و تعادلش به هم میخورد و در معرض وسوسه ها و خطره ها قرار میگیرد و به دام آنها می‌افتد! در این وقت است که اهریمن به سوی چنین نفسی راه می‏‎یابد و او را پـیاپی به لغزش و اشتباه می‌اندازد، چرا که از پناهگاه امن و امان بریده است و از تكیه گاه استوار خود بدور گشته است‌.

بر این اساس است که طلب آمرزش از گناه‌، نخستین چیزی است که خداشناسانی که گام به گام پیغمبران با دشمنان جنگیده‌اند بدان متوسل شده‌اند و پیش از هـر چیز دست استغفار به س