ا از ميدان بدر برد، و بدين هنگام فرار را برقرا‌ر تـرجيح دادند و راه گريز در پيش گرفتند... هر چند که همه اينها مترتب بر چيزهائي بود که از ايشان سرزده بود، ولي در اصل از سوي خدا بر‌نامه‌ريزي شده بود تا مسلمانان را بيازمايد... آنان را با سختي و هراس و شكست و كشتار و زخمي شدن بيازمايد... آنچه رخ داد و هويدا گرديد، همه و هـمه محض‌ كشف نهانيهاي دلها، و پخته‌كردن و پاكيزه داشتن نفسها، و جداسازي صفها از همديگر بود - همانگو‌نه که خواهد آمد.

بدين منوال حوادث مترتب بر اسباب، به وقوع مي‌پيوندند، و رخدادها پياپي ابزارهايند، و ليكن در همان حال برابر حساب و كتابي که منظور نظر است در چرخش و گردش و شدن و كنشند. بدون اينكه ميان اين و آن تعارض و تناقضي باشد. چراكه هر حادثه‌اي را سببي است‌... و در فراسوي هر سببي هم خواسـتي از سوي آفريدگار ريزه‌كار و آگاه است‌.

(وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ).

(‌هنگامي كه پشيمان شديد) شما را بخشيد.

از تنبلي و ضعفي که نشان داديد، و از كشمكش و جدال و نا فرماني و عصياني که نموديد، صرف نظر كرد، و همچنين از گريز و دگرگوني و برگشت و واپس ‌گرائيتان چشم پوشيد... شما را بخشيد، زيرا كه شما به اشتباه ميرويد، و چه بسا در دائره ايمان به خدا ضعيف ميشويد، و در تسلیم خود بدو کم و بيش نـاتوان ميگرديد، و چنانكه شايد و بايد از مشيت باري راهنمائي نمي‌جوئيد و سر بر خط فرمان آفريدگاري نمي‌نهيد.

(وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ). 

خداوند را بر مومنان نعمت و منت است‌.

از جمله نعمت و منت بر مومنان این است که از آنان درميگذرد و قلم عفو بر گناهانشان ميكشد، مادام که ايشان در راستاي برنامه او گام بردارند‌، و عبوديت خود را تنها و تنها از آن او بدانند، و چيزي براي خود از ويژگيهاي ا‌لوهيت نخوا‌هند، و برنامه و قوانين و معيارها و ارزشهاي خويشتن را جز از او دريافت ندارند... پس هرگاه اشتباهي از آنان روي داد، اشتباهي است که از ضعف و ناتواني يا از گـول خوردگي و ناداني ايشان سرچشمه ميگيرد... بدين هنگام عفو خدا به دنبال آزمون و پاكسازي و سره‌سازي‌، ايشان را در برميگیرد، و گذشت يزدان ننگ ‌گناهان را زدوده ميدارد.

روند قرآن‌، ‌چهره شكست ‌را زنده ‌و جنبنده‌ در پيشاپيش ديدگان به نمايش ميگذارد:

(إِذْ تُصْعِدُونَ وَلا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ).

(‌ای مومنان به یاد آورید) آنگاه را كه در زمین پراكنده میشدید و میگریختید و دور میگشتید و (‌از شدت بیم و هراس‌) در فكر كسی (‌جز نجات خود) نبودید، و پیغمبر از پشت سر شما را صدا میزد (‌و میگفت‌: ای بندگان خدا به سوی من بیائید، من پیغمبر خدایـم‌، و هر کس بـر دشمن بتازد، بهشت از آن او است‌...).

تا بدین وسیله تاثیر صحنه را در ذهن آنان ژرفا بخشد، و شرمندگی و آزرم از کردار را برانگیزد، و مایه خجلت و حیای از مقدماتی همچون سستی و كشمكش و نافرمانی گردد كه كردار از آنها نشات میگیرد... عبارت قرآنی‌، شكل حرکت جسمانی و حركت نفسانی آنان را با اندك واژگانی به تصویر میزند... در این حال از لابلای گفتار ذوالجلال‌، مسلمانان را خواهی دید كه دارند از کوه بالا میروند، و نفس زنان با پریشانی و دستپاچگی و هراس به دامان آن میگریزند، و كسی از آنان بکس دیگری نمی‌نگرد، و این از آن‌، و آن از این نمی‌پرسد، و فردی به داد دیگری نمیرسد! و در این حال رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) ایشان را فرا میخواند تا آنان را از زنده بودن خود بیاگاهاند چرا که قبلا یکی ندا در داده بود كه‌: محمّدكشته شد. این ندا دلهای مسلمانان را از جای برده بود و گامهایشان را سست کرده بود... به راستی صحنه کاملی است با واژگان بس انـدكی به تصویر كشیده شده است‌... سرانجام چنین شد كه خداوند سزای اندوهی را که در جان رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) با فرار خود برجای گذاشتند بدهد و به کیفر آن اند‌وه‌، اندوهی را بدیشان برساند كه همه وجودشان را فرا گیرد. این غم بزرگ، پادافره این بود که آنان رسـول عزیز را تنها گذاشتند و به دست مصیبتی سپردند که وی را در برگرفت. چرا چنین کردند؟ مگر او خویشتن را سپر بلای آنان نكرده بود؟ آیا سزای‌ ثبات و دفاع او از ایشان این بود که از پیش او بگریزند؟ پس می‏‎بایست مزه چنان دردی را بچشند. تا دیگر به چـیزی که از دستشان بدر رفته است اهمّیبی ندهند و گوششان به اذیت و آزاری بدهكار نباشد كه بدیشان دست داده است‌. این آزمایبثن ناگواری است كه بر آنان رفته است‌، و این درد دردناکی است که دامنگیر پیغمبرشان شده است -‌و این خو‌د بر آنان سـخت‌تر از هـر آن چیزی است که بدیشان رسیده است -‌و آن پشیمانی و حسرتی که سراپای وجودشان را در برگرفته است‌، و آن اندوه جانكاهی که بدیشان اصابت نموده است‌، همه اینها در اندرون جانهایشان کالاهائی را بی‌ارزش و بی‏مقدار جلوه خواهد داد که پس از این از دست خواهند داد، و رنج و مشقتی را در نظرشان کوچك و ناچیز نشان خواهد داد که با آن روبرو خواهند شد.

(فَأَثَابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَیلا تَحْزَنُوا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلا مَا أَصَابَكُمْ)‌.

پس در برابر غم (‌و اندوهی كه به سبب نافرمانی‌، بـه پیغمبر چشانید) غم (‌و اندوهی‌) به شما رساند (‌و غم‌ها و اندوهها یکی پس از دیگری به سوی شما روی آورد) این بدان خاطر بود كه دیگر برای آنچه (‌از غنیمت‌) از دست داده‌اید و بر آنچه (‌از هزیمت‌) به شـما رسیده است غمگین نشوید.

خداوند آگاه از نهانیها، حقیقت اعمال شما و انگیزه‌های حركات شما را میداند:

(وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ).

و خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است‌.

آرامش شگفتی به دنـبال هول و هراس شكست و وحشت آن‌، و هرج و مرج ناشی از آن‌، مسلمانان را فرا گرفت‌. آرامشی که زوایای وجود مومنانی را سرشار و لبریز كرد که به سوی پروردگار خود و پیغمبر خود برگشتند. خواب سبك لطیفی برایشان چیره شد و با كمال اطمینان خود را تسلیم آن کردند و در آن خواب ناز آرمیدند!

تعبیری که از این پدیده شگفت شده است بسی رخشان و تابان و لطیف و دلربا است‌، تا بدانجا که با آهنگ و پرتو خود، آن فضای آرام‏بخش و دلكش را به تصویر میكشد:

(‌ ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًایغْشَى طَائِفَةً مِنْكُمْ) .

سپس به دنپال این غم و اندوه‌، آرامشی را بگونه خواب سبكی بر شما چیره كـرد كه گروهی از (‌مومنان راستین‌) شما را فرا گرفت.

این کار پدیده شگفتی است که بیانگر رحمت خدا است‌. رحمتی که بندگان مومن او را در برمیگیرد. چه هنگامی كه خواب، خستگان گرانبار هراسان را فرا میگیرد، اگر چه لحظه‌ای هم باشد، در وجودشان همان كاری را میكند که سحر و جادو میكند، و ایشان را آفرینش تازه‌ای می‏بخشد و جان تازه‌ای به كالبدشان میدمد، و به دلهایشان آرامش و سكون میریزد و براندامشـان راحت و آسایش می‌پاشد. بگونه‌ای که حقیقت و چگو