نا تكيه زده باشند و پشتيبان فرد را هنر دا‌نند.

ما مصداق اين وعده را هميشه خواهيم يافت‌، و هر زمان كه حق و باطل با هم درگير شوند، پيروزي با حق خواهد بود... بارها باطل غرق سلاح، در برابر حق بي‌سلاح ايستاده است‌، و با وجود آن‌، باطل همسان تـرسويان دست و پاي خود را جمع ‌كرده است‌، و از هر حركت و صدائي به لرزه افتاده است‌، و از لشكريان مسـلح و پیروان مجهز خويش طرفي نبسته است‌، و از ميدان بدر رفته است‌. اما هر زمان که حق پيشقدم شده است و يورش آورده است‌، صفهاي باطل را در هم شكسته است و به دل باطل‌ گرايان هراس افكنده است و آنان را از هم پاشيده است‌، هر چند که باطل لشكريان فراواني داشته و حق را جانبداران اندكي بوده باشد. اين هم بدان خاطر بوده است که وعده راستين خدا به مرحله عمل درآيد، و در دنياي واقع سخن آفريدگار چهره نمايد، آنجا كه ميفرمايد:

(سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا).

به دلهاي كافران رعب و هراس خواهيم انداخت‌، از آن رو كه چيزهائي را انباز خدا ساخته‌اند كه خداوند دليل و برهاني (‌بر حقانيت آنها) فرو نفرستاده است‌.

اين سزاي ايشان در دنیا است‌. و امـا در آخرت‌، سرنوشت غم‌انگيز و بد فرجامي در انتظارشان است که تنها سزاوار ستمكاران است‌:

(وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ).

جايگاه آنان آتش (‌دوزخ‌) است‌. و جايگاه ستمكاران چه بد جايگاهي است‌!.

در اينجا روند گفتار مومنان را به مصداق وعده خدا در خود جنگ احد ميخواند. در اين جنگ، نخست پیروزی قطعي و چشمگيري داشتند. آتش جنگ دامنگر كا‌فران گشته بود و آنان را فرو مي‌بلعيد، تا بدانجا كه پشت كردند و پاي به فرار نهادند و غنائمي را پشت سر خود برجاي گذاردند، و پرچم ايشان بر زمين افتاد و دستي به سويش نرفت تا آن را بلندكند تا اينكه زني آن را گرفت و بلندش ‌كرد!... پیروزی مسلمانان به شكست مبدل نشد مگر وقتي که نفس تيراندازان در برابر فريب غنائم سست ‌گرديد و زانو زد، و در ميان خود به جدال پرداختند و از فرمان رسول خدا - صلي الله عليه و سلم- سرباز زدنـد و مخالف دسـتور پيغمبرشان و پیشوايشان عمل‌ كردند... در اينجا روند گفتار مسلمانان را با سرزندگي شگفتي و نشاط عجيبي به اصل پيكار و صحنه‌ها و موقعیتها و ظروف و شرائط آن برگشت ميدهد:

(وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الأمْرِ وَعَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ. إِذْ تُصْعِدُونَ وَلا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ فَأَثَابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلا مَا أَصَابَكُمْ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ. ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشَى طَائِفَةً مِنْكُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الأمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الأمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ مَا لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الأمْرِ شَيْءٌ مَا قُتِلْنَا هَا هُنَا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ. إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ).

و در آن هنگام كـه آنان را (‌در آغاز جنگ احد) با كمک و ياري او از پا درمي‌آورديد خداوند به وعده خود (‌که پيروزي بود و بر زبان پپغمبر رفته بود) با شما وفا كرد تا آنگاه كه سستي كرديد و در امر (‌ماندن در سنگرها و رها كردن آنجاها) به كشمكش پرداختيد و اختلاف ورزيديد، و پس از آنكه آنچه را دوست ميداشتيد به شما نشان داد ( که غلبه بر دشمن بود) نافرماني كرديد (‌و دو دسته شديد:‌) دسته‌اي از شما خواهان كالاي دنيا (‌يعني غنائم جنگ‌) شـد، و دسته‌اي خواستار آخرت (‌يعني رضايت الله و پاداش اخروي‌) گرديد. پس (‌بر اثر فـرار، دست‌) شـما را از آنـان بازداشت و از ايشان منصرفتان گردانيد (‌و بدين‌ وسيله پيروزي شما به شكست انجاميد) تا شما را بيازمايد و (‌مومنان مخلص‌، از ديگران ممتاز و جدا شـوند. و هنگامي كه پشيمان شديد) شما را بخشيد، و خداوند را بر مومنان نعمت و منت است‌. (‌اي مومنان به ياد آوريـد) آنگاه را كه در زمين پراكنده ميشديد و ميگريختيد و دور ميگشتيد و (‌از شدت بيم و هراس‌) در فكر كسي (‌جز نجات خود) نبوديد، و پيغمبر از پشت سـر شما را صدا ميزد (‌و ميگفت‌: اي بندگان خدا به سوي من بيائيد، من پيغمبر خدايم‌، و هر كس بر دشمن بتازد، بهشت از آن او است‌...) پس در برابـر غم (‌و انـدوهي كـه به سبب نافرماني‌، به پيغمبر چشانديد) غم (‌و اندوهي‌) به شما رساند (‌و غم ها و اندوهها يكي پس از ديگري به سوي شما روي آورد) اين بدان خاطر بود كه ديگر براي آنچه (‌از غنيمت‌) از دست داده‌ايد و بر آنچه (‌از هـزيمت‌) به شما رسيده است غمگين نشـويد، و خـداوند از آنچه انجام ميدهيد آگاه است‌. سپس به دنبال اين غم و اندوه‌، آرامشي را بگونه خواب سبكي بر شما چيره کرد كه گروهي از (‌مومنان راستين‌) شما را فرا گرفت، و گروه ديگري تنها در بند خود بودند، و درباره خدا پندارهاي نادرستي چون پندارهاي زمان جاهليت داشـتند (‌و بر سبيل انكـار) مـيگفتند: آيا چيزي از كار (‌پيروزي و نصرتي كه پپغمبر بــه مـا وعـده داده بود) نصيب ما ميشود؟ بگو: همه كارها (‌اعم از پيروزي و شكست‌) در دست خدا است‌. (‌آنان در حين گفتن اين سخن‌) در دل خود چيزهائي را پنهان مـيدارند كه براي تو آشكار نمي‌سازند. (‌به خود) ميگویند: اگر كار به دست ما بود (‌و يا: اگر برابر وعده محمّد، سهمي از پيروزي داشتيم‌،‌) در اينجا كشته نميشديم‌. بگو: اگر (‌براي جنگ بيرون نمي‌آمديد و) در خانه‌هاي خود هم بوديد، آنان كه كشته شدن در سرنوشتشان بود، بـه قتلگاه خود مـي‌آمدند و (‌در مسلخ مرگ كشته ميشدند. آنچه خدا خواست - بنا به مصلحتي كه خود ميدانست -‌در جنگ احد شد) تا خداونـد آنچه را كه در سينه ها داريد بيازمايد و تا آنچه را كه در دلها داريد خالص و سره گرداند، و خدا