در زندگی انساني فراگرفته است‌. از سنن و قوانين جهان هستي نيز مي‌بينيم که‌ كارزار را با پسوده‌هاي سريع و زنده و جنبنده و ژرف به تصویر مي‏كشند، و گوشه‌اي از آن را وانميگذارد مگر آنكـه آن را كـاملا نگاشته است و گونه‌اي به ثبت و ضبط آن هـمّت‌ گماشته است که اذهان و خواطر را به جوش و خروش مي‌اندازد.

اين آيات بدون شك از هـر تصوير ديگري که در روايات سـيره جاري آمـده است و به درازا و از راههاي‌ گوناگون از آن سخن رفته است‌، زنده تـر و روشن‌تر فضا و ظروف و وقائع معركه را به تصویر ميكشند، و جملگي خواطر نفساني و حركات عقلاني موجود در هنگامه كارزار را بهتر و نيكتر مينمايانند. اين آيات‌ گذشته از این‌، حقایقي را در بردارند که همه آنها زنده و پويا و كارآ در نفسها، و سازنده جهان بيني درست و صحيحي هستند.

شك نيست که فراهم آمدن همه اين صحنه‌ها و همه اين حقائق در اين واژه ها و عبارت‌هاي اندك - آن هم با چنين سر زندگی و جنبش و پيامي که در بر دارد - در تعبير بشري بي‏سابقه است‌، و هـرگز چنين چـيزي را سراغ نداريم‌. كساني که به اسرار اسلوبها و راز و رمز شيوه ها و تواناني اداء مفاهيم و كاربرد واژه ها و جمله ها آشنا باشند، و بويژه جزو كساني باشند که تعبير قرآني و اسرار بلاغي كلام رباني را وارسي‌ كرده‌، اين را خوب ميدانند.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ. بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَهُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ).

اي كساني كه ايـمان آورده‌ايد، اگر از كافران فرمانبرداري كنيد، شما را به كفر برميگردانند و زيان ديده (‌از سوي دين و ايمان به سـوي كفر و حـرمان‌) برميگرديد. (‌كافران ياور شما نيستند) بلكه خدا يـاور شما است و او بهترين ياوران (‌و بزرگترين مددكاران‌) است‌.

كافران و منافقان و يهوديان در مدينه فرصت را غنيمت ديدند و خواستند شكست و كشتار و زخمي شدن مسلمانان را مورد بهره برداري قـرار دهـند و بدين وسيله اراده ايشان را سست‌ كنند و آنان را از فرجام همگامی و همراهـي با محمّد بترسانند و مـوارد هراس‌انگيز جنگ را در پيشاپیش ديدگانشان به تصوير زنند و عواقب برخورد با كافران قريش و هـسوگندان ايشان را در نظرشان مجسـم دارنـد... جو شكست بهترين جوي است براي پريشاني دلها، پراكندگي صفها، پخش عدم اطمينان به مقام پیشوائي و رهبري‌، پديد آوردن شك و گـمان در دلهاي مردمان نسـبت به سودمند بودن اصرار و پافشاري بر پيكار با نيرومندان‌، و آراستن عقب نشيني از كارزار و گريز از پيكار با زورمندان در ديدگان مومنان‌... اين از يك سو، از سوي ديگر، وقتي که به همراه ايـن امـور، بر محل دردهاي شخصي انگشتت گذاشته شود و ناراحتيهاي قندي باز نموده شود و از نو دردها و المهاي‌ گذشته برانگيخته ‌گردد، و همه اينها به ابزاري جهت تخريب هستي ‌گروه مسلمانان و به دنبال آن براي نـابودي هستي عقيده تبديل شود، بهترين راهي است که از اين كانال ميتوان مـومنان را سرانـجام تسليم قلدران و نيرومندان چيره ‌كرد و سر آنان را در مقابل‌ گردنكشان فرود آ‌ورد.

از اينجا است که خداوند مومنان را بر حذر ميدارد از اينكه از كافران اطاعت كنند. چرا كه اطاعت از كافران‌، فرجامش جز زيان حتمي نيست‌، و در آن نفع و سودي نمي‏باشد. نتيجه اطاعت از آنها برگشت به سوي‌ كفر است‌. زيرا شخص مومن يا راه خود را در پيش ميگيرد كه عبارت است از مبارزه با كفر و كافران و پیکار با باطل و باطل پيشگان، و يا اينكه راه ديگر‌ي در پيش دارد که برگشت به سوي کفر و زندقه است - ‌و پناه بر خدا -‌... ديگر محال است که مومن‌، دمدمي باشد، و گاهی بدين سو و گاهی بدان سو گرايش داشته و براي حفظ موقعيت و نگهداري آئين خود هر دم به مرامي بوده و هر لحظه رنگي به خود گيرد... چه بسا چنين انديشه‌اي به ذهن مومن بگذرد. به فكر او به دنبال شكست‌، و در زير فشار جراحتها و زخمهائي که بدو دست داده است چنین خطور كند که مانعي نيست اگر از جنگ با زورمندان چيره ‌كناره ‌گیري نمايد و با ايشـان بسازد و راه صلح در پیش ‌گرفته و از آنان اطاعت‌ كند، و او با وجود اين‌، آئين و عقيده و ايمان و مـوجوديت خود را محفوظ دارد!... اين ‌گماني بيش نيست‌. چه كسي که در جولانگاه ايمان به پیش نميرود، بناچار بايد به عقب برگردد، و آنكه با كفر و شر و ضلالت و بطالت و سركشي و نافرماني مبارزه نميكند، بناچار بايد خو‌ار و زبون شود و به عقب برگردد، و به سوي‌ كفر و شر و ضلالت و بطالت و سركشي و نافرماني دور زند و بدان سو بگرود. كسي که عقيده‌اش او را محفوظ ندارد و ايمانش وي را از پیروي‌كافران‌، و شنوائي از آنان‌، و اطمينان بدانان بدور ندارد، در حقيقت از همان لحظه نخستين از عقيده‌اش و ايمانش نزول و چشم پوشی ميكند... به راستي اين شكست رواني است که صاحب عقيده به دشمنان عقيده‌اش تكيه زند و به وسوسه ايشان‌ گوش فرا دهد و از رهنمودهايشان پيروي كند... چنین‌ كسي پيش از هر چيز خـويشتن را شكست داده است‌، و كسي که در آغاز كار جنگ شكست را می‌پذيرد، در پايان‌ كار هم جز شکست نصيبش نميشود. او به سويي مي‌چرخد و به ‌كفر برمي‏گردد، هر چند که در گامهاي نخستين خود احساس نكند که او در راهي گام برميدارد که چنين سرنوشت بدو فرجام ناهنجاري در پايان دارد... شخص مومن در ايدئولوژي خود و در پیشوائي و رهبري خود چيزي را مي‌يابد که او را از مشورت با دشمنان ‌آئينش و با دشمنان پـيشوائي و رهبريش بي‏نياز میکند. پس هرگاه به ايـنان يك بار گوش فرا داد و سخنانشان را پذبرفت‌، بي‏گمان در راه برگشت از دين گام برداشته است و بر پاشنه‌هاي خود به سوي‌ كفر چرخيده است‌... اين‌كار يك حقيقت فطري و واقعي است که خداونـد مـومنان را از آن آگاه ميفرمايد، و ايشان را از آن بر حذر مينمايد، و آنان را به نام ايمان فرياد ميدارد که‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ).

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر از كافران فرمانبرداري كنيد، شما را به كفر بر ميگردانند، و زيـان ديده (‌از سوي دين و ايمان‌، به سـوي كفر و حـرمان‌) برميگرديد.

چه زياني بالاتر از زيان برگشت از ايمان و چرخش به سوي‌ کفر است‌؟ آخر چه سودي در برابر از دست دادن ايمان نصيب انسان ميگردد؟ وقتي که انگيزه ‌گرايش به اطاعت از كساني که‌ كفر ورزيده و آن را پيشه خود گرفته‌اند، ‌اين باشد که شايد آنان از مومنان حـمايت و حفاطت ‌كنند و مدد و ياري ورزند! چنين اميدي‌ گماني بيش نيست‌. روند قرآني بزرگوارانه از بيان آن چشـم پوشي ميكند تا به مومنان جان ‌كند که اصل نصرت و حمايت‌ كجا است‌، و پيروزي و ياري در دست مولي است‌:

(بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَهُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ).

بلكه خـدا ياور شما است‌، و او بهترين يـاو