دگانی انکارناپذیر است‌، نـادیده انگاشته شود و قوای طبیعی و قوای ایمانی از هم مجزا گردند!
این‌گروه برای قوانین طبیعی خط سیری قرار می‌دهند و برای ارزشهای ایمانی‌، مسیر جداگانه‌ای قائلند، و معتقدندکه قوانین طبیعی بدون متاثر شدن از ارزشهای ایمانی به خط سیر خود ادامه می‌دهند و مثمر ثمر خواهند بود، خواه مردم ایمان داشته باشند و خواه ایمان نداشته باشند، خواه آئین خدائی را در ییش‌گیرند یا از آن دوری‌گزینند، خواه از قوانین الهی دستورگیرند و راه شریعت در پیش‌، خواه از قانونهای ساخته‌ي انسانها پیروی نمایند و به فرمان خواستها و آرزوهای خود لبیک گویند!
این طرز تفکر،‌گمانی بیش نیست‌. چه این کار جدائی افکندن میان دو نوع قانون خدائی است که در اصل هیچیک از آن دو از هم‌گسـیخته نیست‌. ارزشـهای ایمانی همانند سایر قوانین طبیعی، بخشی از قوانین و سُنن خدا در جـهان بوده وکاملآ همسانند و رابطه استواری ميان آنها برقرار است و نتائج آنها مرتبط و متداخل می‏‎باشد. اصلآ در اندیشه و احسـاس شخص مؤمن مجوزی نمی‌توان یافت‌که بر طبق آن بتوان میان این دو جدائی انداخت‌.
این همان اندیشه‌ي راست و درستی است‌که چون در زیر سایه‌ي قرآن بغنوی، قرآن آن را در نفس ایجادکند و بدان ارمغان دارد. چنین اندیشه‌ای به وجود می‌آورد آنگاه که سخن می‌راند از اهل‌کتاب و پیروان‌کتابهای آسمانی در روزگاران‌کهن‌، و از دوری کردن آنـان از دستورهای آن‌کتابها و سرانجام و نتیجه‌ي این انحراف‌ها: 
(وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالإنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لأكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ).
اگر اهل کتاب (‌اعم از یهود و نصارا) ایـمان مـی‌آوردند (‌به اسلام و پیامبر اسلام‌) و پرهیزگاری می‌نمودند و از گناهان اجتناب می‌ورزیدند، بدکرداری‌ها و گناهانشان را محو مـی‌کردیم و نـادیده می‏‎گرفتیم و آنـان را وارد بهشت پر نعمت می‌کردیم‌. اگر ایشان قوانین تـورات و انجیل و آنچه بر ایشان از جـانب خدایشـان فرستاده شده است (‌قرآن‌)‌، پا برجا می‌داشتند، پروردگار روزی آنان را توسعه می‌داد و از بالا و پائین بر ایشان نـعمت می‌بارید وازآن بهره‌ورمی‌شدند.  (مائده/65،66)
قرآن اینگونه اندیشه‌ای را ایجاد می‌کند آنگاه که از وعده‌ي نوح به قومش سخن می‌راند: 
(فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا).
و (‌به قوم خود) گفتم‌: از پروردگار خویش آمـرزش بخواهید و او پـیوسته آمـرزنده بـوده است‌، تـا بـاران رحمت و نعمت بیکران را از آسمان بر سرتان ریـزان و باران کند و با اعطاء دارائـی و فرزندان (‌کـه دو زیـنت دنیویند) یاریتان دهد و دستگیریتان نـماید، و بـاغها و رودخانه‌ها نصیبتان گرداند. (نوح/10،12) 
قرآن این اندیشه را ایجاد مـی‌کند آنگاه‌که درباره واقعیت نفسانی مردم و واقعیت خارجی آنان‌که خدا بدیشان روا می‌دارد سخن می‏‎گوید و میان این واقعیت درونی و بیرونی ارتباط برقرار می‌سازد: 
(اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ).
خـداونـد آنـچه را که بـه دسـته‌ای روا داشـته بـاشد، دگرگون نـمی‌سازد، مکـر آنگاه که رفتار خویش را دگرگون سازند. (رعد/١١)
ایمان به خدا، پرستش پیوسته و دائمی او، پـا بر جا داشتن شریعت و آئین الهی‌، همه‌ي اینها اجراء قوانـین خداوندی است‌، قوانینی‌که در زندگی دارای تاثیر فعال مثبت بوده و از همان منبعی سرچشمه می‌گیرندکه همه‌ي قوانین دیگر جهان‌که آثار واقعیتشان را باحس و تجربه مشـاهده می‌نمائیم‌، سرچشـمه‌گرفته‌انـد و بیرون تراویده‌اند.
بعضی مواقع‌، امور ظاهر فریبی ما راگول می‌زنند تـا مساله‌ي جدائی و دوگانگی میان سنتهای جهانی را باور داریم‌، مثلآ وقتی‌که می‏‎بینیم چـنگ زدن بـه قـوانـین طبیعی با وجود پـیروی نکردن از ارزشـهای ایـمانی نتیجه‌بخش و منتهی به پیروزی می‌گردند، دچار چنین وسوسه‌ای خواهیم شد. نـتائج ایـن افـتراق و جدائـی اندازی چه بسا در آغاز امر ظاهر نشود، ولی سرانجام پیداگردد. این امر عیناً برای اجتماع اسلامی بوقوع پیوسته وگریبانگیر آن شده است‌. زیـرا خط صعود اسلام‌، از نقطه‌ي تقاطلع قوانین طبیعی با ارزشهای ایمانی و بهره‌گیری از آن در زندگانی‌، شروع شد. و خط سقوط اسلام از نقطه‌ي انفصال این دو آغازگشت‌، و هر اندازه زاویه‌ي این افتراق‌، گشاده‌ترگردید، سقوط اسلام بیشتر و شیب آن تندتر شد تا آنجاکه نسبت به هردوی قوانین طـبیعی و ارزشـهای ایـمانی سـهل‌انگاری و بی‌توجهی نشان داد، و در نتیجه به پست‌تـرین نـقطه رسید و بر حضیض مذلت نشست‌...
در سوی دیگر، امروزه تمدن مادی قرارگرفته است‌،‌که به پـرنده‌ای مـی‌ماندکه با یک بال پـر قـدرت و نیرومندی به پرواز درآمده باشد و بال دیگرش شکسته باشد، به همان انـدازه که در نوآوریهای مـادی اوج می‌گیرد و بالا می‌رود، از لحاظ ارزشـهای معنوی و انسانی‌، تنزل می‌کند و پائین می‌افتد.
مردم به اند‌ازه‌ای از ایـن بابت دچار پـریشانی و سرگردانی و بیماریهای روانـی و دردهای اعصاب شده‌اندکه خردمندان از دست آن به فریاد آمده‌انـد و یک زبان داد می‌زنند. تنها راه چاره و درمان يگانه، راه یافتن به آئین خدائـی و چنگ زدن به دستورهای آسمانی است‌.
آئین خدا و شریعت الله که برای سعادت مردم گذارده شده است‌، بخشی از قانون همگانی حاکم بر جـهان است‌. اجراء این دین‌، بلاشک اثر مثبتی در ایجاد رابطه و هماهنگی کار مردم وكار جهان دارد ... چه دین جز میوه‌ي ایمان نیست و نمی‌تواند جدا از تنه‌ي بزرگ خود پا بر جا بماند، زیرا دین وضع‌گشته است تـا در جامعه‌ي مسلمانان به مرحله‌ي اجراء درآید و در سـاختن اجتماع اسلامی سهیم باشد. دین نیز با اندیشه‌ي گسترده‌ای که آئین اسلام نسبت به جهان بزرگ و جهان انسان دارد، به تکامل خود رسیده است و با استمداد از آنچه‌که این اندیشه‌ي سترگ از قبیل‌: تقوای درونی‌، پاکی احسـاس‌، کوشش و اهتمام فراوان‌، رفعت اخلاق‌، راسـتی و درستی در رفتار وکردار ... بیانگر آن است‌، به رشـد کافی وکمال وافی خود رسیده است‌. بدین مـنوال‌، تکامل و هماهنگی میان‌کلیه‌ي قوانین خدائـی ظاهر و هویدا می‌گردد، خواه قوانینی که آنها را قوانین طبيعی می‌نامیم‌، و خواه قوانینی که آنها را ارزشهای ایـمانی نام می‌دهیم ... چه هر یک گوشه‌ای از قوانین خدائی بوده‌که این جهان را در برگرفته‌اند.
انسان هم نیروئی از 