وير ادب داشتن در حق خدا، بد‌انگاه که آنان با ترس و هراسي روياروي ميشوند كه نفسها را از حال مي‏‎برد، و آنها را با زنجير خطر طاقت‌فرساني سخت مي‌بندد كه بهيچوجه از آن رهـائي ندارند. ولي چنين ترس و هراسي هرگز نفسهاي مومنان را از گرايش به سوي خدا غافل نمينمايد و بهيچوجه از درگـاه ‌كرم او بازشان نميدارد... چنين نفسهاي مومن پاكي در اين حال رو به آستان يزدان ميكنند، نه بدان خاطر كه پیش از هر چيز از اين آستان‌، پيروزي بطلبند – هر چند كه پيروزي خواستن طبق عادت‌، نخستين چيزي است که متبادر به ذهن ميشود - و ليكن تا از آن آستان مقدس الهي طلب آمرزش و بخشش ‌كنند، و در پيشگاه خداوند به ‌گناه و لغز‌ش خود اعتراف نمايند، و سپس از درگاه احديتش پايداري و پيروزي بر دشمنان را عـاجزانـه مسالت دارند:

(وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ).

گفتارشان جز اين نبود كه ميگفتند: پروردگارا! گناهانمان را ببخشاي‌، و از زياده‌رويها و تندرويهايمان صرف نظر فرماي‌، و گامهايمان را ثابت و استوار بدار، و ما را بر گروه كافران پيروز بگردان. آنان نه خواستار نعمتي و نه خو‌استار ثروتي شده‌اند. آنان نه مزد دنيوي را خواسته‌اند و نه اجر اخروي را... بلكه ادب ايشان با خدا بالاتر از اين بوده است‌. مگر نه اين است که آنان رو به سوي خدا ميروند و در راه او ميرزمند؟‌! پس اين است که آستان احديت يزدان‌، جز بخشش‌ گناهان‌، و استوار داشتن‌ گامهايشان‌، و سپس پيروزي بر كافران‌، چيزي نميخواهند... ايـن است ادب شايسته مومنان در حق خداوند منان‌.

اين ‌كساني که چيزي براي خود نخواستند، خداوند از خزائن رحمت خود، همه چيز را بد‌يشان داد. همه چيزهایي را بديشان ارمغان فرمود كه طالبان دنيا تمناي آن را دارند، و افزون بر آن هم بديشان داد. همچنين همه چيزهائي را بديشان عطاء فرمود كه طالبان آخرت تمناي آن را دارند و میخواهند بدان برسند:

(فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ).

پس خداوند پاداش اين جهان را (‌با پپروز كردنشان بر دشمنان و فراچنك آوردن غنيمت و كرامت و عزت‌) بديشان داد، و پاداش نيكوي آخـرت را (‌براي آنان تضمين كرد)‌.

خداوند سبحان بر نیکوکاری ايشان ‌گواهي داد. آنان در ادب نيكو بودند و جهاد را به وجه نيكو بجای آوردند. پروردگار محبت خود را نسبت بديشان ابراز فرمود و اين ابراز محبت يزداني بزرگ‌ترين نعمت و ارزنده‌ترين پاداش است‌:

(وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ). خداوند نيكوكاران را دوست ميدارد.

اين بخش از نمايش حوادث‌، بدين‌گونه پايان ميگيرد. بخشي که آن همه حقائق بزرگ جهان‌بيني اسلامي را متضمّن است‌، و به بهترین وجه اين نقش سترگ را در تربيت گروه مسلمانان ايفاء‌ كرده است‌، و اين چنين ذخيره‌اي را براي ملت اسلامي در هر عصر و زماني و در هر نسل و نژادي که باشند، در خود اندوخته است‌.

*

سپس روند گفتار گام ديگري را در نمايش حوادث و وقایع پیکار به جلو برمي‏دارد و آن را محوري براي پيروها و پي‌نوشتها ميسازد. بدين وسيله به تصحيح جهان بيني، تربيت‌ گروه مسلمانان‌، بر حذر داشتن ايشان از لغزشگاههاي راه‌، آگاه كردن آنان از نيرنگهاني كه پيرامون‌ گروه مسلمانان را فراگرفته است‌، بالاخر٥ آگاه كردن آنان از آنچه دشمنان كمين كـرده ايشان در دل دارند و ميخواهند بر سرشان بياورند، مي‌پردازد.

شكست جنگ احد، جو‌لانگاهی براي دسیسه بازي و نيرنگ سازي كافران و منافقان و يهوديان در مدينه شد. مدينه هنوز كاملا به زير سلطه اسلام در نيامده بود. بلكه برعكس مسلمانان تا آن وقت‌،‌ گروه نوپا و غريب و بس ضعيفي بودند و درخت وجودشان نونهالي بود که از سرزمين ديگري بدانجا آورده شده بود و «‌بدر» با پيروزي درخشانش باري از هراس به دور آن ‌كشيده بود. هنگامي که شكست احد به دنبال آمد تا اندازه زيادي مـوقعيت دگرگون‌ گرديد، و به چنين دشمنان كمين‌ كرده فرصت داده شد كه ‌كينه‌هاي درون را بيرون دهند، و زهرهاي خود را بپراكنند و بدمند، و در فضاي نكبت بار فجائعي که به هر خانه‌اي از خانه‌هاي مسلمانان رسيده و بدانها سرك كشيده بود، بويژه خانه‌هاي شهيدان و خـانه‌هائي كه زخم‌هاي كاري و ناجوري برداشته بودند، براي خود چيزي يافتند که ايشان را بيشتر در ترويج مكر و كيد و دسيسه و آشفتن افكار و پراگندن صفها كمك ميكرد.

در اين بخش دوم از نمايش حـوادث و وقائع هدايت بخش قرآني - که نمايانگر اصل‌ كارزار و نشان دهنده بزرگ‌ترين صحنه‌هاي پـيكار است - مي‌شنويم که خداوند سبحان مومنان را فرياد ميزند که خويشتن را از فرمانبري و اطاعت از كافران بدور دارند. همچنين ميشنويم که يزدان سبحان به مومنان مژده پیروزی بر دشمنانشان را ميدهد، و وعده ميفرمايد كه به دلهاي بدسگالانشان خوف و هراس اندازد. مسلمانان را به ياد پیروزی و نصرتي مي‌اندازد كه برابر وعده‌اي که داده بود در آغاز جنگ نصيب آنان ‌كرد. و اين ايشان بودند كه با سستي و تنبلي و كشمكش و مخالفت با فرمان رسول خدا - صلي الله عليه و سلم - خودشان آن پیروزی را از دست دادند. آنگاه صحنه پیکار را با هر دو جنبه پیروزی و شكست مينمايد. به‌ گونه‌اي که صحنه سرشار از سر زندگی و جنبش است‌. بعد از آن آرامشي را نشان ميدهد که بعد از شکست و هراس خداوند به دلهاي مومنانشان بينداخت. در همان حال که ترس و سرگشت و حسـرت بردن، دل منافقان را ميخورد. منافقاني كه نسبت به خدا بدگمانند. همچنين براي آنان پرده از گو‌شه حكمت نهان و تدبير لطيف خود برميدارد که در وقوع چنين حوادثي پنهان است‌، و به همراه آن حقيقت قضا و قدر خـدا را در امر اجل بندگان و سر رسيد عمر آنان بيان مينمايد. در پايان اين بخش، ايشان را از ضلالت انديشه‌هاي تباهي بر حذر ميدارد كه كافران درباره مساله مرگ و شهادت مي‌پراكندند. و همچنين ايشان را با حقيقت زنده شدن و از نو عمر دوباره يافتن آشنا ميكند. حقيقتي که عاقبت كار مردمان بدان مي‌انجامد... هر زمان كه بميرند يا كشته شوند... همگان به هر حـال به سوي خـدا برميگردند و بازگشت ايشان بدو است‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ. بَلِ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَهُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ. سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ. وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الأمْرِ وَعَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْكُمْ