شتزاي هراس و پرداختن به ناله و آه‌، بايسته است که او خويشتن را به چيزي مشغو‌ل دارد كه در آن زمينه‌، ‌كاري از دست وي ساخته ا‌ست و در حيطه قدرت او است و براي او سـودمندتر است‌... پس از اين روشنگري‌، نفس خود داند، ميخواهد اين جهان را برگزيند يا آن جهان را. البته جزا و سـزا همان بيند كه برمي‏گزيند.

آنگاه خداوند براي مسلمانان مثلي از برادران مـومن ايشان را ميآورد كه پیش از آنان بوده‌اند و رفته‌اند. مثلي از كاروان ايمان‌. كاروان بي‌پاياني كه راه دور و دراز روزگاران را فراگـرفته و در چشم‌انداز زمـان گسترده است و ريشه در قرون و اعصار دارد... مثلی از آنان که در ايـمانشان راست و درست بـوده‌ا‌نـد، و در خدمت پيغمبرانشان جنگيده‌اند و به هنگام روياروئي با آزمون الهي به فرياد و فغان نيامده‌ا‌ند، و در وقت بلا و هنگامه ‌كارزار جزع و فزع ننموده‌اند. بلكه در همان حال که در مقام جهاد با مرگ دست و پنجه نرم‌ كرده‌اند و آن را در چند قدمي خود ميديده‌اند، خويشتن را با ادب ايمان آراسته‌اند... و در چنين موقعيتي چيزي جز استغفار نگـفته‌اند و فراتر از طلب آمرزش از پروردگارشان نرفته‌انـد، و لغزشهايشان را در برابر ديدگانشان مجسم‌ كرده‌اند و آنها را در كـار خود «‌اسراف‌» ديده‌اند. از آفريدگارشان عاجزانه خواسته‌اند كه بديشان استقامت و پـايداري دهد و ايشان را بر كافران پيروز كند... بدین‌ لحاظ آنان به پاداش دنيوي و اخروي دست يافته‌اند، و خوشبختي هر دو سراي را داشته‌اند. چرا كه در ادب دعا و در موقع جهاد به نيكوترين وجه رفتار كرده‌اند، و بدینگونه مثلي شده‌اند كه خداوند آن را براي مسلمانان ميزند:

(وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ. وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ. فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (.

چه بسيار پيغمبراني كه مردان خداي فراواني به همراه آنان‌ كارزار مي‏كرده‌اند و به سبب چیز‌ي كه در راه خدا بدانان مـیرسيده است (از قبيل كشته شـدن برخـي از ياران و مجروح كشتن خود و دوستان‌،‌) سست و ضعيف نميشده‌اند و زبوني نشان نميداده‌اند (‌و بلكه شكيبائي ميكرده‌اند)‌. و خـداوند شكيبايان را دوست ميدارد. و (‌اين عمل ايشان به هنگام سختي بود، و در اين اوقات‌) گفتارشان جز اين نبوده است كه ميگفته‌اند: پروردگارا! گناهانمان را ببخشاي و از زياده‌رويها و تندرويهايمان صرف نظر فرماي و گامهايمان را ثابت و استوار بدار و ما را بر گروه كافران پيروز بگردان. پس خداوند پاداش اين جهان را (‌با پيروز كردنشان بر دشمنان و فراچنك آوردن غنيمت کرامت و عزت‌) بديشان داد، و پـاداش نيكوي آخرت را (‌براي آنان تضمين كرد) و خداوند نيكوكاران را دوست ميدارد. در جنگ احد مسلمانان شکست خوردند. اين نخستين شکستي بود كه به مسلمانان دست ميداد. مسلماناني که خداوند ايشان را در جنگ بد‌ر پيروز كرد، بدانگاه که گروه اندك و ضعيفي بيش نبودند. گويا چنين به دلهايشان فرو رفته بود که اين سنت جهاني است که در هر واقعه و رخدادي پیروزی با آنـان باشد و هرگز شکست نخورند. ولي هنگامي که بلاي ناگهاني احد بر سر ايشان تاخت‌، غـافلگیر شدند و مات و مبهوت گرديدند. گـویي آنان هرگز انتطار چنین چيزي را نداشتند!
چه بسا به همين خاطر در قرآن ‌كريم پيرامون اين واقعه سخن به طول مي‌انجامد. روند گفتار گاهی مسلمانان را دلداري ميدهد، گاهي ايشان را سرزنش مـيكند و كردارشان را ناپسند ميشمارد، زماني هم بر ايشان به روشنگر‌ي و قانونگذاري مي‌پردازد، و زماني ديگر بر ايشان مثل ميآورد، تا از اين راههاي گوناگون نفس آنان را تربيت و جهان‌بيني ايشان را تصحيح‌ كند و بديشان آمادگي بخشد. چرا كه راهي که در پیش دارند دراز است‌، و تجاربي که بايد بهم رسانند سختيها و تلخيها دارد، و وظائف و تكاليفي که بر عـهده ايشـان است رنج آور و درد آور است‌، و كاري که نمايندگي آن را دارند بزرگ و سترگ است‌.

قرآن مثلي که در اينجا براي آنان ميآورد مثل عام و هـمگاني است و در آن ييغمبر ويژه‌اي را نام نمي‏برد و از قوم خاصي به سخن نمي‌پردازد. بلكه تنها كاري که ميكند اين است که مسلمانان را به‌ كاروان ايمان پيوند ميدهد، و ادب مومنان را بديشان ميآموزد و در هرآئيني قانوني عام و دامنگير بوده است و چنين رنجها و تلخيهائي به خورد همگان رفته است‌. همچنين قرآن مسلمانان را به گذشتگانشان پیوند ميدهد كه پیروان پيغمبران بوده‌اند، تا در ذهن ايشان خويشاوندي مومنان را با مومنان مقرر دارد، و به دل آنان فرو برد كه هـمه عقائد آسماني يكي است‌، و خود آنان ‌گروهي از گروههاي فـراوان سپاه بزرگ ايماني هستند:

(وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَ هَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ مَا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكَانُوا).

چه بسيار پيغمبراني كه مردان خداي فراواني به همراه آنان كارزار ميكرده‌اند و به سبب چيزي كه در راه خدا بدانان ميرسيده است (‌از قبيل كشته شدن برخـي از ياران و مجروح گشتن خود و دوستان‌،‌) سست و ضعيف نميشده‌اند و زبوني نشان نميداده‌اند.

چه پيغمبران زيادي که به همراه آنان ‌گروههاي فراواني مي‌رزميدند. نفس آنان در برابر بلاها و مصيبتها و غمها و اندوهها و سختيها و شدائد و جراحتها و زخمهائي که بديشان دست ميداد سست و زبون نميشد، و نيروهايشان بر اثر دوام پیکار و استمرار مبارزه به تحليل نميرفت‌. و نه تسليم جزع و فزع ميشدند و نـه تسليم دشمنان ميگشتند... اين‌ كار مومناني است که از عقيده و دین دفاع ميكنند.

(وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ). خداوند شكيبايان را دوست ميدارد.

شكيباياني که نفس آنان ضعيف نميشود، و نيروهايشان كاستي نميگیرد، و اراده‌هايشان سستي نمي‌شناسد، و زبون نميشوند و تسـليم نميگردند... اين تعبيركه ميفرمايد: «‌خداوند شكيبايان را دوست ميدارد» تاثير بسزائي دارد و بس الهامگرانه است‌. دوست‌داشتي است که بر زخمها مرهم مي‌نهد، و دست شفا بر آنـها مي‏كشند، و چنين دوست داشتي عوض و بدلي است که سزد در راه آن زيان ديد و زخمي شد و براي دستيابي بدان به پیکار نشست و تلخي و مرارت نبرد را تحمـل كرد! تا اينجا روند قرآني‌، تـصوير روشني از آن مـومنان ترسيم ‌كرد و آنان را در موقعيت سخت و دشوار و در بلا و مصيبت و آزمايش و آزموني که داشتند به تمام و كمال نماياند. بعد از آن روند گفتار به پيش ميرود تا تصویر باطني نفوس و مشاعر ايشـان را ترسيم‌ كند. تص