و پيمان است‌، مسئوليتي مستقيم و بي واسطه‌گرداند. تا بد‌ين وسيله آنان به مسئوليت مستقيم خود پي‌ببرند، مسئولیتي که مرگ پيغمبر (صلی الله علیه و سلم) يا كشته شدن او ايشان را از زير بار آن نميرهاند. چرا كه آنان باخدا پيمان بسته‌اند و در برابر خدا مسئولند!

گويا خداوند سبحان ميخواسته است گروه مومنان را براي روياروئي با چنين صدمه بزرگي آمادگي بخشد و پيش از تاخت تند بلاي سترگي‌، ايشان را مهيّاي پايداري و ایستادگي در قبال آن كند. زيرا كه خداوند ميدانست که رخ دادن چـنين رخـدادي بيش از تـوان ايشان است‌. لذا خواست که آنان را بدينگونه تـمرين دهد و ايشان را به خودش و به دعوت جاويدش بپيوندد، پيش از آنكه ‌گرداب ترس و هراس آنان را فراگيرد، و امواج اضطراب ايشان را بازيچه دست خود كند و آنان را سراسيمه نمايد.

در حقيقت هم دچار چنين ترس و هراسي شدند، بدانگاه كه عملا اين صدمه بزرگ بوقوع پيوست‌. تا بدانجا كه عمر - رضي الله عنه - ‌با شمشير آهيخته خود بايستاد و فرياد برآورد كه‌: هركه بگويد محمّد مرده است‌، او را با آن خواهد كشت!

در اين ميان ‌كسي جز ابوبكر دل برجاي و خويشتندار نماند. ابوبكر آن‌ كسي که دلش با دوست غار و با مونس سفر و حضرش پبوند ناگسستني داشت‌، و با قضا و قدر خدا هم درباره او آشنا بود. ابوبكر در اين حال آشفته و اوضاع بهم ‌ريخته‌، چنين آيه‌اي را به ياد آورد و آن را به ياد پريشان شدگان خود باخته انداخت‌. تلاوت اين آيه بود كه اصحاب سراسيمه را به خود آورد، و بناگاه به حال عادي گشتند و آرامش خود را باز يافتند!

آنگاه روند قرآني به سراغ‌ كمینگاه هـراس از مرگ موجود در نفس بشريت ميرود، و با پسوده الهامگرانه‌اي آن را لمس میكند، و از راه بيان حقيقت ثابتي درباره خود مرگ و زندگي، و راجع به آنچه به دنبال زندگي و مرگ روي مينمايد، از قبيل‌: فلسفه و حـکمت و خواستي که خدا از آن دارد، و آزمودن بندگان بدان، و ترتّب سزا و جزا بر آن‌، قرآن ابرهاي خون و هراس را از پهنه آسمان ايشان پخش و پراكنده مي‌كند و مي‌زدايد:

(وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ).

و هيچ كسي را نسزد كه بميرد مگـر بـه فرمان خدا، و خداوند وقت آن را دقيقاً در مدت مشخص و محدودي ثبت و ضبط كرده است (‌و در كتابي كه مشتمل بر مرگ و ميرها است نوشته است‌)‌. و هركس پاداش (‌و كالاي‌) دنيا را خواستار شود از آن بدو ميدهيم و هر كه پاداش (‌و متاع‌) آخرت را خواهان باشد از آن بدو ميدهيم‌، و ما پاداش سپاسگزاران را خواهيم داد.

بي‏گمان هر نفسي داراي مدت مشخص و محدودي است‌، و او نخواهد مرد مگر اينكه چنين مدت مـن و محدودي را به پـايان برد. بهيچوجه بيم و هراس‌، شتابزدگي و دستپاچگي‌، حرص و آز، و طفره رفتن از جنگ و كناره ‌گيري از آن‌، چيزي بر اين مدت مشخص نمي‌افزايد. و دليري و پايداري در جنگ و رزميدن و وظيفه جهاد را بجاي آوردن هم چيزي از آن نميكاهد. پس ترسويي چرا؟! چشمان ترسان را خواب مباد!... مگر نه اين است که از مدت معين و مقدر، نه روزي كاسته ميشود و نه روزي بر آن افزون ميگردد؟!

بدين وسيله حقيقت اجل در نفس جايگز‌ين ميگردد، و ديگر فكر خود را بدو سرگرم نميدارد و اهمّيتي‌ بدان نميدهد. بلكه نفس تنها به اداي وظيفه و انجام تعهدات و تكاليف ايماني مي‌انديشد. در اين صورت از يك سو از بند تنگ‌چشمي و آزمندي بدر ميآيد، و از ديگر سو بر دلهره و تشويش ترس و هراس چيره ميشود. آن وقت است که راستاي راه حق را يكسره در پيش ميگيرد و هـه رنجها و بلاهاي آن را به جان ميخرد و به تمام تكاليف و تعهدات چنان راهي‌ گردن مي‌نهد، و با شكيبائي و آرامش خاطر به جلو گام برمي‏دارد، و بر خدا - که تنها او است که بر اجل‌ها توانائي دارد - توكل ميكند و بدو پشت مي‌بندد.

سپس روند قرآني‌، نفس را گام ديگري به دنبال چنين مساله‌اي که از آن سخن رفت روان ميدارد... بدو مينمايد كه اگر عمر مقدر است و اجل معين‌، پس نفس بنگرد كه براي فرداي قيامت چه چيز پيشاپيش فرستاده است‌، و بنگرد كه چه چیز لازم دارد و ميخواهد... آيا ميخواهد كه از تكاليف و وظائف ايمان و رنجها و دردهاي آن‌، خويشتن را واپس دارد، و همه هم‌ و غم خود را منحصر به اين زمين خاكي‌ كند و از دنياي افلاكي ببرد، و تنها به خاطر اين جهان بزيد؟ يا اينكه ميخواهد كه چشم به افق بالاتر، و به زندگي والاتر، و به جهان بزرگتري از اين جهان بـدوزد؟‌... با در نظر داشتن اين نكته که چه غم اين دنيا را بخوري و چه غم آن دنيا، و چه در انديشه اين جهان باشي و چه در فكر آن جهان‌، عمر و زندگي همان است که هست‌!!

(وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا).

هركس پاداش (‌و كالاي‌) دنيا را خواستار باشد از آن بدو ميدهيم‌، و هر كه پاداش (‌و متاع‌) آخرت را خواهان باشد از آن بدو ميدهيم‌.

فرق بسيار است ميان زندگيي و زندگیی‌! وتـلاشي و تلاشي‌! – هر چند كه نتيجه هر دو از لحاظ سپري شدن عمر و فرا رسيدن اجل يك است -‌كسي که تنها به خاطر اين دنيا زندگي ميكند، و تنها پاداش اين جهان را خواستار است و بس، چنين ‌كسي همچون ‌كرمها و حشرات و جانوران و چهارپايان زندگي ميكند! آنگاه در موعد مقرر خود و در وقت معين و مقدر ميميرد. و كسي که به افق ديگري چشم دوخته است‌، همچون «‌انسان‌» ميزيد، انساني که خداوند او را بزرگ داشته است و جانشينش‌ كرده است و اين مقام را تنها بدو داده است‌. آنگاه در موعد مقرر و وقت معين مرگش فرا ميرسد و ميميرد:

(وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلا).

هيح كسي را نسزد كه بميرد مگـر بـه فرمان خـدا، و خداوند وقت آن را دقيقاً در مدت مشخص و محدودي ثبت و ضبط كرده است (‌و در كتابي كه مشتمل بر مرگ و ميرها است نوشته است‌)‌.

(وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ). پاداش سپاسگزاران را خواهيم داد.

آن سپاسگزاراني که قدر نعمت بزرگ داشت الهي را درباره انسان ميدانند، و بدين سبب خـويشتن را از مراتب حيوان بالاتر مي‏‎برند، و خداي را بر اين نعمت سپاس مي‌گویند، و به انجام تكاليف و وظائف اينان برميخيزند و رنجها و دردها را در اين مسير به جان ميخرند.

قرآن اين چنين‌، حقيقت مرگ و زندگی‌، و حقيقت فرجام را بيان و روشن مي‌دارد. فرجامي که زندگان مطابق آنچه براي خود ميخواهند بدان ميرسند. حال در اين راه تلاش و تكاپوي آنان همسان‌ كرمها به خاطر چند روزي لوليدن بر اين جهان خاكی باشد، يـا سعی و كوشش ايشان همسان انسان به خاطر زندگي جاويد آن جهان سرمدي باشد. بدين وسيله قرآن نفس انسان را از ترس و هراس مرگ و به فغان آمـدن در برابر گرفتاريها و ناگوا‌ريها فرا‌تر مي‏‎برد و بدو ميفهماند كه كار و بار مرگ و زندگي در دست او نيست لذا بجاي غوطه ور شدن در درياي وح