ق او لبريز و سرريز است‌، تا بدانجا كه به مجرد بردن نـام محمد (صلی الله علیه و سلم) ‌به جذبه و شوق ميافتند و به فغان ميآيند، و دل از كفشان بدر ميرود و شوري به سرشان و غوغائي به اندرونشان ميافتد!... مسلماني که محمّد را اينگونه دوست ميدارد، از او انتظار ميرود كه ميان شخص محمّد (صلی الله علیه و سلم) و خود عقيده‌اي که آن را تبليغ فرموده است و بعد از خود براي مردم جـاي نهاده است‌، جدائي بيندازد. عقيده‌اي که جاويدان و پايدار است و با خدائي پيوند دارد كه نميميرد.

بايد دانست كه خود دعوت‌، بر شخص دعـوت‌ كننده مقدم است‌:

(وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ).

محمّد جز پيغمبري نيست و پيش از او پپغمبراني بوده و رفتـه‌اند.

پيش از او پيغمبراني بوده و رفته‌اند. پـيغمبرانـي که مبلغان اين دعوتي بوده‌اند كه ريشه در ژرفاي زمـان دارد، و در رستنگاههاي تاريخ ريشه دوانده است‌، و از آغاز با كاروان بشريت به راه افتاده است‌، و ايشان را در همه مرا‌حل و منازل راه به سوي هدايت و صلح و صفا خوانده است و رهنمون و رهنمودشان بوده است‌.

دعوت از دعوت‌ كننده بسي بزرگتر و ماندگارتر است‌. چه دعوت ‌كنندگان ميآيند و ميروند، ولي دعوت ميماند و نسلهاي آدميزادگان را در همه قرون و اعصار به سوي خدا ميخواند. پيروان دعوت هميشه خواهند بود و با چشمه اصلي آن پيوند مي‏يابند سرچشمه‌اي که او همه پيغمبران را همراه با اين دعوت به سوي انسانها روانه ‌كرده است‌، و او خود باقي و جاويدان است‌، و خداي همگان است‌، و مومنان متوجه آستان كـريمانه اويند... و كسي از مومنان را نسزد كه بر پاشنه‌هاي خود چرخي زند و از آئين خود دست بكشد و از هـدايت خداي زنده و نمير روي برتابد.

بدين لحاظ چنین پرسش استنكاري و اين تهديد و اين بيان روشنگرانه به ميان ميآيد:

(أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ).

آيا اگر او (‌در جنگ احد كشته ميشد، يا مثل هر انسان ديگري وقتي‌) بميرد يا كشته شود، آيا چرخ ميزنيد و به عقب برميگرديد (‌و با مرگ او اسلام را رها ميسازيد و به كفر و بت پرستي بازگشت ميكنيد)‌؟‌!.

در طرز تعبير ،‌تصوير زنده‌اي از ارتداد و پشيماني از دين‌، ترسيم شده ‌است‌:

(انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ).      (وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ).

بر پاشنه‌هاي خود چرخيديد. و هر كه بر پاشنه خود بچرخد.

اين حركت محسوس در امر برگشت، مفهوم پشيماني از عقيده را مجسّم ميكند، بدانگو‌نه که ‌گوئي صحنه قابل ديد است‌. در صورتي که مـقصود اصلا حركت جسماني و محسوس شكست در كارزار نيست‌، بلكه هدف نشان دادن حركت نفساني و نامحسوسي است که به همراه حركت جسماني شكست است‌، بدانگاه كه ندا دهنده‌اي ندا در ميدهد كه‌: محمّد كشته شد. در اين وقت بود كه برخي از مسلمانان احساس كردند كه ديگر جنگيدن با كافران بيسود است‌، و کار اين آئين با مرگ محمّد ساخته است و به پايان آمده است‌، و کار جهاد با كافران هم خاتمه پذيرفته است‌! تعبير قرآني در اينجا چنين حركت نفسانیي را مينماياند، و براي نشان دادن چـنين كاري آن را با برگشت بر پاشنه‌ها به تـصوير ميکشد و به همان شكلي که آنان در كارزار بر پاشنه ها چرخيدند و دور زدند، ايشان را مينماياند! اين همان چيزي است كه نضر پسر انس -‌رضي الله عنه- ‌مسلمانان را از آن بر حذر داشت‌. او هنگامي که ديد مسلمانان دست و پاي خود را گم ‌كرده و حيران و ويـلان شده‌اند و بدو ميگو‌يند كه‌: محمّد مرد! ايشان را فرياد زد كـه‌: «‌پس بعد از او زندگي به چه دردتان ميخورد؟ برخيزيد و در راه همان چيزي جان فدا كنيد كه پيغمبر (صلی الله علیه و سلم) در راه آن جان فدا فرموده است»

(وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا)‌.

و هركس به عقب بازگردد (‌و ايمان را رها كرده و كفر را برگزيند) هرگز كوچكترين زياني به خدا نميرساند. بلكه آن ‌كسي زيانبار است که او خويشتن را ميآزارد و از جاده حقيقت به ‌كنار ميرود... پشيماني و گشت چنين ‌كسي هيچگو‌نه زياني به خدا نـميرساند. چه خداوند بي‏نياز از مردمان و از ايمان ايشان است‌. ولي از آنجا كه درياي ‌كرم و رحم خدا نسبت به بندگان هميشه در خروش است‌، براي آنان اين برنامه را طرح ريزي و بنيانگذاري فرموده است تا با آن خوشبختي و خير و خوبي ايشان را تامين‌ كند و مايه سعادت و صلاح آنان‌ گردد. كسي که از اين برنامه دوري‌ گزيند، به سزاي خود كه بدختي و سرگرداني او و پيروانش است ميرسد. حتي نـظام اجتماعي و خـود زندگي و اخلاق تباهي ميگيرد، و هـمه امور از راستاي خود منحرف ميگردد، و مردمان عاقبت به كجروي و انحراف خود از برنامه يگانه‌اي را خواهند چشيد كه در پرتو آن زندگی راه مستقيم ميگيرد، و نـفسها بر جـاده درست ميروند، و فطرت با ذات خود و با جهاني که در آن ميروند، به صلح و آشتي دست مي‏‎يابد.

(وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ). خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.

كساني که ارزش مقدار نعمتي را مي‌شناسند كه خداوند با اعطاي اين برنامه به بندگان خود داده است‌، و ان را با پيروي از برنامه الهي‌، و حمد و ثناي او پاس ميدارند و بدين ‌وسيله با رعايت چنین برنامه‌اي خوشبخت ميگردند، و اين سعادت‌، پاداش پـاك سپاسگزاري ايشان خواهد شد، و آ‌نگاه است که با داشتن چنين پاداشي در اخرت سعادتمند ميگردند، و اين پاداش بزرگ‌ترين و جاويدانه‌ترين پاداش است‌.

گويا خداوند سبحان ميخواهد كه به وسيله اين حادثه و اين آيه‌، مسلمانان را از تعلق خاطر شـديدشان به شخص پيغمبر (صلی الله علیه و سلم) باز دارد، و حال انكه او هـنوز زنده و در ميان آنان بسر مي‏‎برد. و ايشان را به خـود چشـمه ميرساند. چشمه‌اي که محمّد (صلی الله علیه و سلم) آن را برنجوشانده است‌، و او تنها آمده است تا بدان اشاره كند، و انسانها را به قلقل و جوشش آن فـرا خواند‌، همانگونه که پيش از او پيغمران پیشین بدان اشاره كرده‌اند، و كاروان بشريت را براي سيرابي از آن فرا خوانده‌اند!

گويا خداوند سبحان ميخواهد كه دست مسلمانان را بگيرد و دست ايشان را مسقيما به دستاوين استوار برساند. دستاويزي که محمّد (صلی الله علیه و سلم) آن را ‌گره نزده و نبسته است‌، بلكه او تنها آمده است تا دست انسانها را بدان محكم بند كند و چنگشان را بدان استوار دارد. و سپس ايشان را بر آن حال واگذارد و خود برود، و حال آنكه آنان بدان دستاويز آويخته و سخت بدان چسبيده باشند.

گويا خداوند سبحان ميخواهد بيوند مسـلمانان را با اسلام پيوند مستقيم‌ كند و چنان نمايد كه بي‏واسطه با آن ارتباط حاصل ‌كنند، و نيز عهد و پيمانشان را با خدا مستقيم و بي‏واسطه فرمايد، ومسئوليتي را كه ايشان در برابر خدا دارند و نهفته در اين عهد 