ا نه ارزان و نه آسان ميدهند. بايد شبانه‌ روز در راه خدمت بدين آئين رنج برد، رنجی که هرگز پايان ندارد. بايد در افق ايمان ايستاد و رنج آن را پذيرا شد، و در پندار و كردار مقتضيات ايمان را در مد نظر داشت‌، و دراثناي آ‌ن بر ضعف انساني صبر و شكبائي ورزيد. مومن بايد هم با خود بردبار با‌شد و هم با كساني که در زنـدگي روزانه با آنان معامله و برخورد دارد. همچنين در اوقاتي که باطل باد به غبغب مي‌اندازد و به گزاف به خود مي‌نازد و چنان مينماياند كه پيروز است‌، بايد بردبار و شكيبا بود. بدانگاه كه درازي راه و زيادي فاصله و فراواني‌ گردنه‌ها به نظر ميآيد، بايد صبر پیش‌ گرفت‌. در آن هنگام که هنگامه تلاش و كوشش و غم و اندوه و گير و دار و نبرد و پيكار غوغا ميكند، بايد شكيبائي ‌كرد. بالاخره بايد در طي اين راه در برابر چيزهاي زيادي بردباري و شكيبائي نمود كه جهاد در ميدان نبرد يكي از آنها بيش نيست‌. راه پرخطر است‌، راه بهشتي که آن را نه ارزان مي‌دهند و نه آسان و با آرزوها و زمزمه‌ كردن واژه‌هائي با زبان نميتوان بدان رسيد.

(وَلَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ).

شما که تمناي مرگ (‌و شهادت در راه خـدا) را داشـتيد پيش از آنكه با آن روبرو شويد، (‌هم اينك در ميدان نبرد احد آماده‌ايد و با شهادت ياران‌) مرگ را مي‌بينيد و شما بدان مي‌نگريد، (پس چرا به دهشت افتاده‌ايد و با ديدن آنچه آرزو ميكرديد زبون و غمگين گشته‌ايد؟‌!)‌.

بدين‌ منوال روند گفتار مومنان را بار ديگـر در برابر مرگي که در كارزار با آن روبرويند نگاه ميدارد. مرگي كه پيشتر آرزوي نيل بدان را داشتند. تا اينكه آنان در ذهن خو‌د ارزش سخني را كه بر زبان ميرود، با ارزش حقيقي بسنجند كه با چشم سر آن را مي‏بينند و در عمل با آن روياروي شده‌اند. بدين ‌وسيله بديشان بياموزد كه حساب هر واژه‌اي را داشته باشند كه زبانشان بدان لب ميگشايد، و در پرتو واقعيتي که با آن مواجه شده‌اند حقيقت اندوخته واقعي واژه را در نفس خود بسنجند. آن وقت است که ميتوانـد ارزش سخن‌، و ارزش اميد و آرزو، و ارزش عهد و ييمان را در پرتو واقعيت تلخ و سخت بدانند و بفهمند. آنگاه خدا بديشان ميآموزد كه سخنان قلمبه سلمبه و رنگين و پر طمطراق و آرزوهاي شاعرانه و بلند پروازانه‌، ايشان را به بهشت نميرساند. بلكه چيزي که آنان را به بهشت نائل ميكند پياده نمودن سخن در واقعيت زندگي‌، مجسم‌ كردن آرزو در عـمل جهاد حقيقي‌، و شكيبائي در برابر سختيها و دشواريها است‌. تا از اين راه‌، خداوند همه اينها را از ايشان در دنياي انسانها مشاهده‌ كند و ببيند كه عملا به وقوع پيوسته است‌.

خداوند ميتوانست از همان لحظه نخست‌، پيروزي را نصيب پيغمبر و دعوت و دين و برنامه خود كند، بدون اينكه مومنان رنج و زحمتي در اين راه از خود نشان دهند و گرفتاريها و دشواريهائي بينند. و خداونـد ميتوانست فرشتگان را پائين بفرستد و به همراه آنان يا بدون ايشان بجنگد و مشركان را نابود كنند، همانگو‌نه كه عاد و ثمود و قوم لوط را نابود كردند.

ولي مسا‌له‌، تنها مسا‌له پیروزی نبود... بلكه آنچه هدف اصلي بود تربيت ‌گروه مسلمانان بود. مسلماناني که آماده ميشدند تا زمام پيشوائي بشر‌يت را در دست گيرند.. بشريت با همه ضعفها و نـقصها، و آرزوها و اميال‌، و جاهليت و انحرافي که دارد... پيشواني بايسته و شايسته بشريت هم مي‏‎بايست از آمادگي عالي و خوبي برخوردار باشد. نخستين چيزيكه لازمه چنين پيشوائي بو‌د عبارت از: اخلاق زيبا، ثبات و دوام بر حق‌، صبر جميل در برابر زحما‌ت و مشقات‌، شناخت موارد ضعف و قوت نفس بشريت، آگاهي از لغزشها و انگـيزه‌هاي انحراف‌، و آشنابي با ابزار و وسائل چاره ‌سازي بـود... بعد از اينها لازمه پيشوائي‌، شكيبائي بر خوشي و داشتن نعمت بود، همانگونه که شكیبائي بر ناخوشي و شدت لازم بود. ميبايست بعد از خوشي مزه ناخوشي چشيده شود تا طعم ‌گزنده و تلخ آن بهر درك‌گردد!

اين تربيت، همان تربيتي است که خداوند گروه مسلمانان را با آن پرورش ميدهد، بدانگاه که بدانان اجازه ميفرمايد كه زمام پیشوائي را به دست ‌كشند. تا ايشان را با چنين تربيتي براي ايفاي نـقش سترگ و سختي آماده كند كه در اين زمين بدانان واگذار نموده است‌. خداوند بزرگوار خواسته است که چنين نقشي را نصيب «‌انسان‌» سازد، انساني كه او را در اين ملك پهناور مسند جانشيني داده است‌!

قضا و قدر خدا در كار آماده ‌سازي‌ گروه مسلمانان براي امر پيشوائي‌، به راه خود ادامه ميدهد، و با اسباب و وسائل‌ گوناگون و شرائط و وقايع ‌گوناگون‌، آنان را آماده‌ كار رهبري ميكند... گاهي قضا و قدر الهي براي ا‌ين منظور راه پيروزي حتمي براي‌ گروه مسـلمانان مي‌پياید. لذا آنان خوشحال و مسرور ميشوند و - در پـرتو مدد الهـي -‌ اطمينان زيـادي به نفس خود پيدا ‌ميكنند، و لذت پيروزي را امتحان مينمايند، و در برابر سرمستي آن بردباري نشان ميدهند، و توانائي خويش را بر چیرگی بر غرور و تكبر و خـودستائي و خودنمائي می‌آزمايند و می‌نگرند که تـا چه اندازه ميتوانند تواضع پیشه و سپاسگزار خدا باشند... گاهي هم قضا و قدر الهي بدين ‏‏منظور راه شكست و اندوه و سختي مسلمانان را در پیش ميگيرد. در اينجا مسلمانان به خدا پناهنده ميشوند، و به اصل نـيروي خـود پي‌ ميبرند، و مي‌فهمند كه اگر كمترين انحرافي از برنامه خدا داشته باشند تا چه اندازه ضعيف و درمانده و ناتوانند. بدين هنگام تلخي شكست را مي‌آزمايند و با وجود اين در پرتو حق صرفي که با خود دارند بر باطل چيره ميشوند، و موارد نقص و ضعف و مواضع شهوات و لغزشگاههاي ‌گامهاي خود را مي‌شناسند، و ميكوشند كه در نبرد آينده همه اينها را اصلاح و برطرف‌ كنند... اين است که‌ گروه مسلمانان هم ا‌ز پـيروزي و هم از شكست‌، توشه و اندوخته فرا چنك ميآورند... قضا و قدر الهي برابر سنت خدا راه وجود خود را در پيش ميگيرد و از راستاي آن بـدين‌ سو و آن‌ سو نميرود و هرگز پس و پيش نميشود.

اينها گوشه‌اي از اندوخته كارزار احد بود. اندوخته‌اي كه روند قرآني آن را - به نحوي که در اين آيات مي‏‎بينيم - براي گروه مسـلمانان گـردآوري كرده است‌. اين اندوخته‌، براي هر گروه مسلماني و براي هر نسلي از نسلهاي مسلمانان ذخيره‌ گشته است‌.

*سپس روند گفتار درباره بيان حقائق بزرگ جهان‌بيني اسلامی به پیش ميرود و گام ديگري براي تربيت‌ گروه مسلمانان به توسط اين حـقائق برمي‏دارد. در اينجا حوادث ‌كارزار را محوري براي بيان چنان حقائقي قرار ميدهد، و به شيوه روش نـادر قرآني، آن حقائق را و‌سيله‌اي براي تربيت مومنان ميسازد:

(وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْه