ت‌. چه مومن‌، جان و مال خود را تنها در جنگ با چيزي و با كسي فدا ميكند كه خدا دوستش نميدارد. بذل مال و جان بدينگونه در راه جانان‌، مقام شهادت است‌، و شهادت در اين است‌، و خداوند از اين قبيل‌ كساني‌، شهداء را برمي‏گزيند.

آنگاه روند قرآني به پیش ميرود و پرده از فلسفه نهفته در فراسوي حوادث برميدارد» و آن اثراتـي است‌ كه حوادث در پرورش و آموزش اين ملت اسلامي داشته و ايشان را براي‌ ايفاي نقش‌ سترگي آمادگي بخشيده که آنان به عهده دارند. همچنين ايشان ادات و ابزاري از ادوات و ابزارهاي قضا و قدر خدا براي نابودي‌ كافران كردند، و پرده‌اي براي نمايش قدرت يزدان در هلاك كردن تكذيب ‌كنندكان باشند.

(وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ).

تا اينكه خداوند مومنان را سره و خـالص گرداند و كافران رانابود و تباه سازد.

سره سازي، درجه اي بعد از جدا سازي است‌. سره سازي در داخل نفس‌، و در نهانگاه درون انجام مي‌پذيرد... اين‌كار، كاوش درون براي پي‌بردن به رازها و رمزهاي شخصيت‌، و نور افكندن بر رازهـا و رمزهاي ضمير است‌. تا بدين وسيله مقدمه پاكسازي درون از نادرستيها و آلودگيها و آميزه‌ها شروع شود، و درون پاك و صاف بماند، و بر حق ماندگار  گردد، و در آسمان آن‌، تاريكي و ابري باقي نماند.

چه بسا انسان خو‌د را نشناسد، و به نهانها و پيچها و خمها و دريچه‌هاي سراچه نقش بي نبرد، و حقيقت ناتوانيها و توانـاي آن را در نيابد، و اصـل و ماهيت رسوباتي را كه در نفس ته نشست‌ كرده و جايگزين گشته است نشناسد، رسوباتي که ظاهر و نمايان نميشود مگر آنكه انگيزاننده‌اي باشد و آن را به تكان اندازد! در اين سره سازی که خداوند سبحان آن را با چرخه روزگاران در ميان مردمان و اعطاء خو‌شي و ناخوشي گاه به اينان و گاه به آنان عهده دار گشته است‌، مومنان با نفس خود بيشتر آشنا ميشوند، و چيزهائي را درباره آن ميآموزند كه پيشتر نميدانستند، و قبل ا‌ز اين آزمون تلخ‌، آزمون حوادث و تجارب و موقعيتهاي عملی و واقعي‌، بدان پي‌نبرده بودند.

انسان‌ گاهي گمان مي‏‎برد كه توانائي و دليري دارد و از دست تنگ‌چشمي و آزمندي آزاد و رها است‌... امّا در پرتو تجربه عملي‌، و روياروئي با حوادث واقعی‌، بناگاه متوجه ميشود كه در نفس او گرفتاريها و دشواريهائي است که هنوز برطرف نگشته است و خميره درونش خو‌ب بهم زده نشده است و لايه ها و گلوله ها بگونه شايسته از ميان نرفته است‌. مي‌بيند كه او هنوز براي چنين سطح و اندازه‌اي از فشار آمادگي پيدا نكرده است‌! پس چه بهتر كه اين چيزها را درباره ذات خـود بداند، و از نو بكوشد نفس خويش را به بوته بريزد و دوباره خويشتن را در كوره تجارب و حوادث ذوب كند، تا اينكه براي تحمّل فشاري که سرشت اين دعوت اسلامي مقتضي آن است آمادگي پيدا کند، و بدان اندازه تاب و توان پبكار با رنجها و درد ها به هم رساند كه اين عقيده آساني خواهان آن است‌.

خداوند بزرگوار، اين گروه گزيده را براي پيشوائـي بشريت تربيت ميكرد و از ایشان انجام ‌كار سترگ را ميخواست‌. اين بود كه آنان را بدين‌ گونه در بوته آزمايبثن گذاشت و به ذوب و سره‌سازي ايشـان پرداخت‌. آزمایشي که حوادث احد از آن پرده برداشت، تا اين‌ گروه‌ گزيده بدان سطحي برسند كه نقش معلوم و مقدر ايشان مقتضي آن بود، و تا اينكه بر دست آنان قضا و قدر تحقق پيدا كند كه خداوند بديشان واگذار كرده بود:

(وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ). تا اینکه كافران را نيست و نابود كند.

تا اينكه خداوند كافران را تباه سـازد و بدين وسـيله سنت او درباره نابود‌ي باطل بر دست حق تحقق پذيرد‌. چه سنت خدا اين است که چون حق به جان باطل افتد، باطل از ميدان بدر رود، و هر جا حق باشد باطل تاب مقاومت ندارد... همچنين خواست خدا بر ا‌ين ا‌ست‌ كه حق با ذوب شدن در كوره حوادث سره و خالص شود و از زنگار آلودگيها زدوده و پالوده ‌گردد.

قرآن در يك سوال استنكاري‌، انديشه‌هاي مسلمانان را درباره سنت خدا راجع به دعوتهاي آسماني‌، و پيروزي و شكست‌، و عمل و پاداش‌، تصحيح مـيكند، و براي آنان روشن ميفرمايد كه راه بهشت پر از سختيها و دشواريها است‌، و توشه اين راه بردباري و شكيبائي بر گرفتاري‏ها و رنجهاي راه ا‌ست‌، و توشه آ‌ن آرزوهاي پوچ و خيالبافيهاي شاعرانه و ادعاهائي نيست که در روياروئي با مصائب و مشقات و به هنگام امتحان و به ميان آمدن محك تجربه، همچون سراب نابود و زائل شود:

(أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ. وَلَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ).

آيا پنداشته‌ايد كه شما (‌تنها به ادعاي ايمان‌) به بهشت درخواهيد آمد بدون آنكه خداوند بردباراني را متمايز گرداند ( که رنجها و سختيها، آنان را پاكيزه و آبديده كرده باشد)‌؟ شما كه تمناي مرگ (‌و شهادت در راه خدا) را داشتيد پيش از آنكه با آن روبـرو شـويد، (‌هـم اينك در ميدان نبرد احد آماده‌ايد وبـاشهادت ياران‌) مرگ را مي‌بينيد و شما بدان مينگريد، (‌پس چرا بـه دهشت افتاده‌ايد و با ديدن آنچه آرزو ميكرديد زبون و غمگين گشته‌ايد؟‌!)‌.

پرسش استنكاري به خاطر شدت وحدتي است که در آگاه‌ كردن انسان به خطا و اشتباه اين انديشه بكار رفته است که میگوید: براي انسان همين قدر كافي است که به زبان بگو‌يد: من مسلمانم و آماده مرگ هستم‌. و با اين سخن چنين مي‌انگارد كه تكاليف ايمان را انجام داده‌، و رضايت خدا را فرا چنگ آورده‌، و به بهشت ميرود!

ولي قرآن فرياد برمي‌آورد كه نه چنين است و بهشت را به لاف و گزاف نميدهند! و کار به عمل برآيد و به سخنداني نيست‌. آنچه نشانه پذيرش اسلام و مايه رضايت خدا و سبب ورود به بهشت است‌، قبول شدن در آزمايش عملي و بيرون آمدن از آزمون واقعی است‌. بايد در راه اين آئين ‌كوشيد و بلاها و دردها را به جان خريد، و جهاد كرد و در برابر سختيها و دشواريهاي جهاد ايستادگي و پايداري نمود، و رنج و آزار بلاها را تحمّل ‌كرد و بردبار و شكيبا بود.

در نص قرآني نگرش پر محتوائي است‌:

(و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم). (و یعلم الصابرین).

بدون آنكه خداوند كساني را از شما مشخص سازد كه به تلاش و پيكار برخاسته‌انـد. و بدون آنكه خداونـد بردباران را متمايز گرداند.

تنها اين كافي نيست که مومنان به جهاد پردازند. بلكه سزاوار است كه در برابر مشقتها و رنجهاي دعوت آسماني اسلام هم بردباري و شكيبائي ‌كرد. مشقتها و رنجهائي که دائمي و گوناگونند و در مرز جهاد در ميدان نبرد متوقف نميگردند. زيرا چه بسا جهاد در ميدان نبرد، ‌كمترين رنجي از رنجهائي را در بر داشته باشد كه اين دعوت آسماني دارد، و در برابر آن رنجها شكيبائي خواسته ميشود، و ايمان هم بدانها آزمـايش ميگردد. بهشت 