شي شكيبائي ميكند، و ثروتمندي و خوشي پاي وي را از جاي نبي‌ لغزاند و بازيچه دست خود نميگرداند. بلكه در هر دو حال رو به سوي ذوالجلال ميكند، و يقين و اطمينان دارد كه آنچه از خير و خوبي و شر و بدي بدو مي‌رسد، از جانب خدا و با اجازه او خواهد بود.

خداوند به ترتيب اين‌ گروه اسلامي – بدانگاه  که هنوز گامهاي نخستين خويش را در راه پيشوائي و رهبري بشريت برميداشتند - ‌پرداخت و ايشان را با دچار كردن به سختي و دشواري به دنبال بهره‌مند ساختن ايشان از خوشي و آسايش‌، و گرفتار نمودن آنان به شكست تلخ به دنبال بهره‌مند كردن ايشان از پيروزي شگفت – هر چند كه هم اين و آن مطابق اسباب و علل مربوطه و برابر سنتهاي جاري خدا در امر پیروزی و شكست رخ داده است - بيازمود. تا اين گروه اسلامي اسباب پيروزي و راههاي شكست را بشناسد، و بدين وسيله بر اطاعت خود از خدا بيفزايد و بيشتر بدو توكل ‌كند و بر ركن استوارش تكيه زند. همچنين با سرشت ايـن برنامه و وظائف آشنا شود و يقين‌ كامل حاصل‌ كند. سپس روند گفتار به پيش ميرود و گوشه هائي از فلسفه حوادث كارزار، و فلسفه دست به دست گشتن روزها در ميان مردمان‌، و حكمت از هم جدا شدن صفها، و حكمت آگاهی خدا از حال مومنان را بيان ميدارد:

(وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ).

و اينكه خداوند از ميان شما قربانياني برگيرد و افتخار شهادت نصيبشان گرداند.

اين تعبير، تعبير بس شگفتي است و داراي معني ژرفي است‌. بي‏گمان شهيدان گزيدگانند. خداوند ايشان را از ميان مجاهدان انتخاب ميكند، و آنان را براي خود برمي‏گزيند. بس دراين صورت شهادت نه مصيبت و بلا است و نه خسارت و زيان‌. بلكه‌ كسي‌ كه در راه خدا شهيد ميشود، مورد لطف و مرحمت پروردگار قر‌ار گرفته و قرعه خوشبختي آسماني به نام او در آمده است و گزيده يزدان سبحان شده است‌... اينان كسانيند كه خداوند بزرگوار ايشان را خاص خود نموده است و شهادت را نصيبشان نموده است‌، تا آنان را براي خود انتخاب و به خويشتن نزديك گرداند!

گذشته از اين‌، آنان شهيدند و خداوند از آنان ميخواهد كه بر حقي اداي شهادت ‌كنند كه آن را براي مردم روانه كرده است‌. از آنان شهادت ميخواهد و ايشان شهادت را اداء مينمايند. بگونه‌اي آن را اداء ميكنند كه در اداي آن نه شبهه‌اي‌، و نه جاي رخنه‌اي و نه محل ستيزي باقي ميماند. شهادت را تا جهادشان تا پاي مرگ در راه احقاق اين حق‌، و استوار داشتن آن در دنياي مردمان‌، به نحو احسن اداء مينمايند. خداي سبحان اداي چنين شهادتي را از آنان ميخواهد. خداوند از آنان ميخواهد كه شهادت دهند كه‌: آنچه از جانب خدا به سويشان آمده است حق است و آنان خود نيز بدان ايمان آورده و خالصانه به خدمت آن برخاسته‌اند و در راه عزت آن جان فشاني نموده‌اند تا بدانجا كه فداكردن همه چيز را در راه آن ارزان و ناچيز ميدانند. و اينكه زندگي مردمان جز در پرتو چنين حقي اصلاح نمي‌پذيرد و راست و درست نمي‌گردد. همچنين شهادت دهـند بر اينكه خودشان هم اين را فهميده‌اند و بدان اطمينان دارند، و اين است‌ كه در پيكار با باطل و طرد آن از پهنه زندگي مردمان از هيح‌ كوششي‌ كوتاهي نميكنند، و در راه استقرار اين حق در دنياي خود، و پياده‌ كردن برنامه خدا در كار حكومت انسانها و داوري در ميان آنان‌، از بذل جان و مال دريغ نميكنند... خداوند آنان را بر همه اينها به شهادت مي‏طلبد و ايشان هم شـهادت ميدهند. شهادت آنان جهاد تا پاي مرگ است‌. و اين جهادي است‌ كه جنگ و ستيز نمي‌شناسد و بحث و گفتگو ندارد!

هر كس كه شهادتين‌، يعني‌: (‌لا اِلهَ الّا الله و أنّ ‌محمّداً رسول الله) را بگو‌يد نميگويند كه او شـهادت داده است‌. وقتي او شهادت داده است كه مفهوم اين چنين شهادتي را اداء ‌كند و به مقتضاي آن عمل نمايد. مفهوم اين شهادت عبارت است از اينكه او جز الله را به خدائي نپذيرد. به همين‌ لحاظ‌، از كسي جز خدا شريعت يعني قانون دريافت ننمايد. چه مهمترين ويژگي از ويژگيهاي الوهيت‌، قانونگذاري براي بندگان است‌، و مهمترين ويژگي از ويژگيهاي عبوديت، دريافت قانون از خدا است‌. همچنين مفهوم چنين شهادتي اين است‌ كه او جز از طريق محمّد، از خدا قانون دريافت نـدارد، زيرا محمّد فرستاده خدا است‌، و شخص مومن نبايد بر مصدر ديگري جز اين مصدر تكيه و اعتماد كند.

مقتضي اين شهاد‌ت‌، چنين خواهد بود كه او بكوشد الوهيت در زمين تنها از آن خدا گردد، به همانگونه  که محمّد (صلی الله علیه و سلم) ‌آن را تبليغ فرموده و بدين وسيله به ديگران رسانده است‌. تا بدين وسيله برنامه‌اي كه خداوند براي مردمان خواسته است و محمّد (صلی الله علیه و سلم) آن را رسانده است‌، همان برنامه‌اي باشد كه بر همگان حاكم و غالب است و در جامعه فرمانبرداري ميشود. يعني برنامه الهي همان سيستمي شود كه بدون استثناء سراسر زندگي مردمان را بچرخاند و كارهايشان برابر آن اداره گردد.

پس اگر چنين شهادتي مقـتضي اين باشد كه شخص در راه آن بميرد، او در اين صورت شهيد بشمار است‌. يعني او شاهد است و خداوند از او خواسته است‌ كه چنين شهادتي را اداء ‌كند و او هم آن را اداء‌ كـرده است‌... خداوند هم او را شهيد محسوب‌ كرده و اين مقام افتخار آميز را بدو عطاء فرموده است‌.

اين شناختي از آن تعبير شگفت بود كه ميفرمود:

(وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ).

و اينكه خداوند از ميان شما قربانياني برگيرد و افتخار شهادت نصيبشان گرداند.

و اين است مفهوم شهادت‌: (‌‌لا اله‌ الا الله ‌و ان‌ محمدا رسول الله‌)‌... و همين است مقتضاي آن‌... نه ايـنكه مفهوم اين شهادت واژگاني بي‌توجه به معني آنها بر زبان راندن باشد، و براي سرگرمي و مزاح و وقت گذراني آنها را گفت و ديگر هيچ‌!

(وَاللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ). خداوند ستمكاران را دوست نميدارد.

واژه «‌ظلم‌» در قرآن خيلي تكرار ميگردد و منظور از آن «‌شرك‌» است‌. چرا كه «‌شرك‌» ستمكارانه ترين و زشت ترين نوع «‌ظلم‌» است‌. در قرآن آمده است‌ كه‌:

(اِنّ الشرك لظلم‌عظیم) .بي‏گمان شرك‌، ظلم بزرگي است‌. (‌لقمان / ١٣)

در صحيحين از ابن مسعود روايت شده است‌ كه گفته است‌: گفتم‌: اي رسول خدا بزرگ‌ترين گناه كدام است‌؟ فرمود: (‌أن تَجعَلَ لِلّهِ نِدّاً وَ هُوَ خَلَقَکَ)‌. اينكه معتقد شوي به خداگونه و انباز، براي خدائي كه تو را آفريده است‌. روند گفتار قبلا به سنت خدا درباره دروغگويان اشاره كرده بود. هم اينك مقرر ميدارد كه خداوند ستمكاران را دوست نميدارد. اين بيان تاكيد ديگري است به شكل ديگري بر حقيقت آن چيزي‌ كـه در انتظار تكذيب‌ كنندگان ستمكاري است كه خداوند آنان را دوست نميدارد. تعبيري‌ كه بدين ‌طرز، بيان شـده و میگوید: «‌خداوند ستمكاران را دوست نميدارد»‌، در نفس مومن‌، دشمني نسبت به ستم و دشمني نسبت به ستمكاران را برمي‌انگيزد. اين انگيزش آن هم به هنگام سخن از جهاد و شهادت‌، داراي مناسبت معلوم و روشني ا