ستيد... عقيده شما برترين عقائد است‌، چراكه شما براي خداي يگانه به سجده ميرويد، و ديگران براي چيزي يا كسي از آفريده‌هاي خدا به سجده ميافتند! برنامه شما برترين برنامه ها است‌، چرا كه شما برابر برنامه‌اي راه مي‌سپريد كه ساخت خـدا است‌، و ديگران مطابق برنامه‌اي حركت ميكنند كـه ساخت آفريدگان خـدا است‌، نقش شما بالاترين نقشها است‌، چرا كه شما سرپرستان جملگي اين بشريت هستيد، و راهنمايان همه ايشان ميباشيد. ولي ديگران از برنامه خدا بدور افتاده‌اند و راه حق را گم كرده‌اند. مكانت و منزلت شما در زمين بالاتر و برتر است‌. چه وراثت زمين به شما وعده داده شده است و از آن شما خواهد شد، ولي ديگران فاني ميشوند و از ميدان بدر ميروند و به دست فراموشي سپرده ميشوند... اگر واقعاً شما مومن باشيد، بي‏گمان برتر و والاتريد. پس اگر مومن هستيد سست نشويد و غمگین ‌نگرديد. چرا كه سنت خدا بر اين است‌ كه ‌گرفتاريها و رنجها ببينيد و شاديها و خوشيها داشته باشيد، و گاهی شكست بخوريد و گاهي شكست بدهيد، و بعد از گنج و رنج و جهاد و آزمون و گداختن و سره و پخته ‌كردن‌، آينده از آن شما شود.

(إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ وَاللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ. وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ).

اگر به شما (‌در جنگ احد) جراحتي رسیده است (‌و به جانتان گزندي و به دارائيتان زياني وارد آمده است نگران و پريشان نشويد) به آن جمعيت نيز (‌در جنگ بدر) جراحتي مانند آن رسيده است‌، و ما اين روزها (‌ي پيروزي و شكست‌) را در ميان مردم دست به دست ميگردانيم‌، (‌و گاهي بهره اينان و گاهي نصيب آنان مينمائيم‌) تا خـداوند صاحب قدمان بر ايمان را (‌از سايرين‌) جـدا سازد و مومنان شناخته شوند و خداوند از ميان شما قربانياني بر گيرد و افـتخار شهادت نصيبشان گرداند - و خداوند ستمكاران را دوست نميدارد - و تا اینكه خداوند مومنان را سره و خالص گرداند و كافران را نابود و تباه سازد.بيان زخمي‌ كه به مسلمانان رسيده و زخمي‌ كه همانند آن به درو‌غگويان دست داده است‌، چه بسا اشاره به جنگ بدر باشد. چرا  که در آن جنگ تنها كافران زخمي شده بودند و مسلمانان سالم بدر رفته بودند. و چه بسا اشاره به جنگ احد باشد،  که در آن مسلمانان در آغاز پيروز بودند. تا آنجا كه ‌كافران راه ‌گربز در پيش‌ گرفتند و هفتاد نفري از ايشان ‌كشته شدند. مسلمانان به تـعقيبشان پرداختند و ا‌ز پشت سر به زير برق شمشير و رگبار تيرشان‌ گرفتند. به اندازه‌اي پريشان شـدند كه پرچم آنان در گيراگير معركه بيفتاد و كسي از ايشان بدان توجهي نكرد. ليكن زني آن را برداشت، و كافران خويشتن را بدان آلودند و بر گرد آن جمع شدند... بعد از آن چرخه زمان بگرديد و به نفع آنان چرخيد. آن زمان‌ كه تيزاندازان از فرمان رسـول خدا (صلی الله علیه و سلم) بدر رفتند و ميان خود راه اختلاف در پيش‌ گرفتند. اين بود كه در پايان ‌كارزار، آنچه مي‏‎بايست به مسلمانان بر‌سد رسيد. سزاي اين اختلاف و نافرماني‌، خود همين بود. ميبايستي چنين شود تا سنتي از سنتهاي خدا پياده شود، سنتهائي  که تخلف ناپذيرند. چه اختلاف تيراندازان و نافرماني ايشان‌ كه ناشي از حرص و آز غنيمت بود، سبب شد كه چنين شود. خداوند پیروزی را ‌در كارزار جهاد بهره‌ كساني میسازد كه در راه او تلاش ميكنند و به كالاي ناچيز این جهان گذران توجهي نميكنند. اين شكست همچنين به خاطر تحقق سنت ديگري از سـنتهاي خـدا در زمـين بود. و آن اينكه خداوند روزگاران را مطابق نيت و كردار مردمان‌، هر دم نصيب يكي ميكند. چند روزي زمانه به نفع اينان و چند روزي به سود آنان ميچرخد، و هر زمان مهر فلك بر ديگري ميتابد... بر اين اساس صف مومنان و منافقان از هم جدا ميگردد، و خطاها و لغزشها روشن شده و اصلاح مي‌پذيرد و تاريكيها از ميان بر ميخيزد.

(إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا).

اگر به شما (‌در جنگ احد) جراحتي رسيده است (‌و بـه جانتان گزندي و به دارائيتان زياني وارد آمده است‌، نگران و پريشان نشويد) به آن جمعيت نيز (‌در جنگ بدر) جراحتي همانند آن رسيده است ، و ما اين روزها (‌ي پيروزي و شكست‌) را در ميان مردم دست به دست ميگردانيم (‌و گاهي بهره‌ اينان و گاهي نصيب آنـان مينمائيم‌) تا خداوند ثابت قدمان را (‌از سـايرين‌) جدا سازد و مومنان شناخته شوند.

بي‏گمان ناخوشي را خوشي‌، و خوشي را ناخوشي در پي است‌. خوشي و ناخوشي است‌ كه ‌كانها وگنجهاي نهان نفوس را ميـشناساند، و سرنوشت دلها و اندازه شدت و ضعف تاريكي و روشني‌، شتابزدگي و شكیبائي‌، اميد به خدا و نااميدي‌، و تسليم آنها در برابر قضا و قدر الهي يا بيزاري و رنجوري از آن را مينماياند!

در وقت خوشي يا ناخوشي است‌ كه صفها از هم جدا ميشود و مومنان و منافقان شناخته میگردد، و اينان و آنان چـنانكه هستند مينمايند، و در دنـياي مردمان رازهاي درون و آنچه در ضماير و قلوب در غوغا است‌، برملا و هويدا ميگردد، و از صف به ظاهر يكسان و متشكل از نيكان و بدان‌، چيزهاي ناسره جدا ميشود، و تزلزلي  که ناشي از هماهنگي ناتمام پيروان و هو‌اداران ناشناس و آميخته است‌، از ميان رخت بر مي‌بندد!

خداوند سبحان مومنان را از منافقان باز ميشناسد، و ميداند آنچه در سينه‌ها ميگذرد. و ليكن وقائع و حوادث و چرخش روزهاي خوشي و ناخوشي در ميان مردم‌، و هر دم به دست يكي افتادن جهان‌، پرده از چيزهاي نهان بكنار ميزند، و نهانيها را آشكار مينمايد و به صورت واقع در دنياي مردمان نشان ميدهد، و آنان تبديل به عمل ظاهري ميگردد. نفاق و دو روئي هـم به شكل عملي پديدار و آشكار ميشود، و آن وقت است‌ كه حساب و كتاب و پاداش و پادافره بدان تعلق ميگیرند. چرا كه يزدان سبحان از مردمان در برابر آنچه خود از احوال آنان ميداند حساب نمي‏‎كنند. بلكه او مردمان را در برابر آنچه از آنان سر ميزند و جامه عمل به خود ميپوشد بازخواست ميكند.

دست به دست شدن روزگاران‌، و پياپي آمدن و رفتن خوشي و ناخوشي و دارا شدن و نادار گشتن‌، محکی است  که اشتباه نمیكند، و ترازوئي است‌ كه بيهوده بدين سو و آن سو نميگرايد و به ‌كسي ستم نمينمايد. در اين مورد، ثروتمندي و خـوشي همسان تنگدستي و ناخوشي است؛ بسا نفسهائي‌ كه در برابر شدت و سختي و فقر و تنگدستي‌، شكيبائي و بردباري نشان ميدهند و استقامت و پايداري ميورزند، ولي همين نفسها در برابر خوشي و شادي و ثروت و دارائي‌، عنان از كف ايشان رها شود و سست و فرومايه ‌گردند و از هم پاشند. اين نفس ايماندار است  که در برابر تنگدستي و ناخ