ي آنان را تربيت‌ كرد و زندگي تازه اي بديشان بخشيد، و به وسليه آن از آنان ملتي ساخت‌ كه دنيا را پيشوائي و رهبري ‌كردند، هرگز چنين بينش ژرف و ديد وسيع پيدا نميكردند.

سـيستم قبيله‌ گرايي‌ كه در سايه آن مي‌زيستند، نميتوانست‌ كه انديشه آنان را بدانجا كشاند كه بخواهند ميان ساكنان جزيرة ا‌لعرب پيوند برقرار كنند و زندگي مردمان آنجا را يك‌ كاسه‌ كرده و سر و سامان دهند. چه رسد به اينكه بخواهند مردمان ‌كره زمين را با همديگر پيوند دهند و ايشان را با وقائع زندگي خـود آشنا گردانند. يا اينكه بتوانند حو‌ادث جهان را با سنتهاي هستي‌اي  که سراسر زندگي برابر آنها جاري و ساري ميشود ارتباط بر قرار كنند... اين امر انتقال سـريع و پيشرفت شاياني است‌ كه از محيط برنجوشيده و از مقتضيات زندگي آن روزي سرچشمه نگرفته است‌! بلكه چنين ارمغاني را ايدئولوژي پـر بار اسلامی بديشان بخشيده است‌. اين عقيده‌اسلامی  که با هديه چنين ارمغاني ملت اسلامي را در مدت يك ربع قرن بدان سطح رسانيد، و اسب انديشه ايشان را به ميدان جهاني جهانيد، و نشان چنين افتخاري را بر سينه ايشان زد... در صورتي‌ كه معاصران آنان بدين افق انديشه بلند نرسيدند مگر پس از سپري شدن قرنها و بدين ثبات سنتها و نواميس هستي پي نبردند مگر بعد از آمد و شد نسلها ... هنگامي هم به ثبات سنتها و نواميس پي بردند فراموش‌ كردند كه آزادي مشيت الهي به همراه آنها است‌، و اينكه ‌كارها به خدا گردانده ميشود... امّا اين ملت‌ گزيده اسلامي‌، به همه اينها باور داشت‌، و جهان بيني پردامنه‌اي درباره آنـها پيدا كرد، و در انديشه‌اش ميان ثبات سنتها و آزادي مشيت‌، توازن و هماهنگ برقرار شد، و زندگي اين ملت با سازش با سنتهاي ثابت خدا و -‌گذشته از اين - بر اطمينان به مشيت آزادانه الله‌، استوار گرديد!

(قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ (

پيش از شما (‌اي مومنان ،‌در باره گذشتگان‌) قواعد و ضوابطي بوده است ( که ثابت و تغيير ناپذير به مرحله اجراء در آمده است و امور اجتماعي بشر برابر آن چرخيده و گرديده است‌، و هميشه هم چنين خواهـد بود).

اين نواميس‌ و سنن‌، همان نواميس و سنني است‌ كه بر زندگي فرمان مي‌راند، و همان است‌ كه مشيت آزادانه خدا مقررش ميدارد. آنچه از آن در زماني غير از زمان شما رخ داده است در زمان شما هم -‌ به خواست خدا - رخ مي‌دهد، و آنچه از آن بر حالی همچون حال شما منطق افتاده است‌، به حال شما نیز منطبق خواهد شد.

(فَسِيرُوا فِي الأرْضِ) ‌.پس در زمين به گردش بپردازيد.

چه‌، زمين سراسر آن يكي است ،‌و سراسر آن صحنه زندگي بشريت است‌. زمين و زندگي در آن‌،‌ كتاب گشاده و بازي است‌ كه چشمان سر و ديدگان د‌رون‌، آن را مي‏بينند و مي‌خوانند.

(فَانْظُروا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ)

بنگريد كه فرجام تكـذيب‌ كنندگان (‌حق كه پيوسته بـا باطل در جنگ است‌) چگونه گشته است‌.

اين عاقبت، سرانجامي است‌ كه آثارشان در زمين بدان گو‌اهي مي‌دهد، و تاريخ زندگيشان  که خلف از سلف روايت ميدارد، شاهد آن است‌... قرآن مـجيد بسیاري از اينگونه تاريخ زندگانيها و اينگونه آثار را كه در جاهاي مختلف آن پراكنده است‌، ذكر نموده است‌. مكان و زمان و اشخاص برخي از آنها را معين‌ كرده است و به برخي ديگر بدون تعيين و تفصيل اشـاره نمو‌ده است‌... در اينجا قرآن ‌كريم چنين اشاره كـوتاهي دارد تا بدين وسيله به نتيجه مختصري دست يابد، و آن اينكه: آنچه ديروز بر سر دروغگو‌يان آمده است‌، امروز و فردا هم همانند آن بر سر دروغگويان ميآيد. بيان امر براي آن است كه دلهاي گروه مسلمانان از سوئي از فرجام كار مطمئن شود، و از سوي ديگر از لغزش بادروغگو‌يان خود را بر حذر نمايد. در آنجا هم موجبات اطمينان و هم موجبات تحذير وجود دارد. در روند گفتار از اينگونه انگيزه‌ها فراوان ميآيد.

به دنبال بيان اين سنت‌، صداي پند و اندرز ، اينگونه طنين انداز ميشود:

(هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ). اين ( که درباره صفات مومنان و قواعد و ضوابط ثابت خدا درباره گذشتگان گذشت‌) روشنگري است براي مردمان‌، و مايه رهنمود و پند پذيري براي پرهيزگاران است‌.

اين روشنگري است براي جملگي مردمان‌، اين انتقال شگرفي از مرحله‌اي به مرحله ديگر است‌ كه اگر اين روشنگري رهنمون نبود مردمان بدان نميرسيدند. ولي اين تنها گروه ويژه‌اي است‌ كه در اين روشنگري هدايت را مي‏‎يابد و در آن پند و اندرز مي‏‎بيند و از پند و اند‌رز استفاده ميكند و در پـرتو آن به هـدايت ميرسد... اين گروه ويژه «‌پرهيزگاران‌» هستند.

سخن هدايت بخش را بجز دل با ايماني دريافت نميدارد كه دريچه سراچه خود را بر روي هدايت‌ گشوده باشد، و از اندرز رسا جز دل پرهيزگاري سود نميبرد كه با آن و براي آن مي‌تپد... كمتر اتفاق مي‌افتد كه مردمان حق و باطل را نشناسند، و هدايت را از ضلالت جدا نسازند... بي‏گمان حق با سرشتي‌ كه دارد بدانگونه روشن و آ‌شكار است  که نياز چنداني به طول كلام ندارد. فقط اين مردم هستند كه چندان رغبتي به حق ندارند و نميتوانند راه آن را برگزينند... رغبت به حق را، و قدرت‌ گزينش راه آن را بجز ايمان پديد نميآورد، و بجز تـوي نگاهشان نميدارد... از ايـنجا است كه پيوسته در قرآن امثال چنين بيانهائي تكرار ميگردد، و با نص صريح ميگو‌يد كه آنچه در اين ‌كتاب است‌، از قبيل‌: حق‌، هدايت‌، نور، اندرز، و عبرت‌... همه و همه براي مومنان و ‌متقيان است‌. چه ايمان و تقوي است‌ كه دريچه دل را بر روي هـدايت‌، نور، اند‌رز، و عبرت ميگشايد، و ان دو است‌ كه هدايت و نور و سود جستن از اندرز و عبرت را براي دل ميآرايـد ،‌و سـختيها و دشواريهاي راه را قابل تحمّل ميسازد... اصل قضيه و لب مطلب اين است ... تنها علم و معرفت به درد نميخورد... بسيارند كساني  که علم و معرفت دارند و با اين حال در لجنزار بطالت و ضلالت ميلولند. اين هم يا به خاطر كرنش در برابر شهوت است‌ كه علم و معرفت با وجود آن بيسود است‌، و يا به خاطر ترس از اذيت و آزاري است‌ كه بر سر راه پرچمداران حـق و پيروان رسالت آسماني است‌!

روند گفتار به دنبال اين بيان عريض و طويل‌، رو به مسلمانان مينمايد، و آنان را تقويت و دلجوئي ميكند، و به ثبات و پايداريشان ميخواند:

(وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الأعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).

(‌ازجهاد در راه خدا به سبب آنچه بر سرتان ميايد) سست و زبون نشويد و (‌براي كشتگانتان‌) غمگين و افسرده نگرديد، و شما (‌با تأييدات خداوندي و قوه ايمان راستين و نيروي حقي که از آن دفاع ميكنيد) برتر (‌ار ديگران‌) هستيد (‌و پيروزي و بـهروزي از آن شما است‌) اگر كه به راستي مومن باشيد (‌و بر ايمان دوام داشته باشید)‌.

سست و بيحال نشويد، و به سبب چيزي‌ كه بر سرتان آمده است يا از دستتان بدر رفته است غمگين نگرديد. 

شما برتر از ديگران 