خیم و ستبر است و کوشش انسان در برداشتن آن بیسود است‌... گاهگاهی از فراسوی این پرده‌، نوری می‌درخشد و بر دل تنهائی با اجازۀ ویژۀ الهی پرتوی می‌افتد. سپس پرده فرو می‌افتد و جهان در آرامش فرو می‌رود و انسان در جایگاه خود می‌ایستد و از آن پا فراتر نمی‌نهد.خداوند اسرار فراوانی را از انسان نهان داشته است‌... از او تمام چیزهائی را نهان‌کرده است‌که به خلیفه‌گریش در زمین مربوط نمی‌گردد... زمین هم همان ذرّۀ‌کوچک شناوری است‌که همچون‌گردی در فضا معلّق است‌... با این وجو‌د، انسان شیفتۀ آن مقدار علم و معرفتی است‌که پس از دریافت اجازه بدان دست یافته است‌. او واله و شیدا می‏‎گردد و آنگاه گمان می‌بردکه در زمین خدائی شده است‌! کفر می‌ورزد و منکر این می‌شود که جهان را خدائی باشد! هر چند حقیقتاً این قرن بیستم، از همان آغاز دانشمندان را به فروتنی و افتادگی برگردانده است‌. دانشمندان کم‌کم فهیده‌اند که جز مقدار اندکی از دانش بدیشان داده نشده ا‌ست‌، و تنها ناد‌انان عالم نمائی مانده‌اند که ‌گمان می‏‎برند آنان مقدار فراوانی را فهمیده و درک‌کرده‌اند.
( وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَ لا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ).
فرماندهی و فرمانروائی او آسمانها و زمین را در بر گرفته است‌، و نگاهداری آن دو (‌برای او گران نیست و) وی را درمانده و ناتوان نمی‌سازد.
تعبیری‌که در اینجا بدین صورت محسوس آمده است و بر جای صورت‌کاملاً ذهنی و نامحسوس نشسته است‌، بیانگر شیوۀ قرآن در تعبیر تصویری است‌. زیرا به تصویر کشیدن مفهوم مجرّد مطلق‌، نیرو و ژرفی و ثبات بیشتری در اینجا به حقیقتی می‌دهد که باید هدف آن برای دل مجسّم و نمودار شود. چه «‌ کرسی‌ » طبق عادت به معنی سلطنت بکار می‌رود. پس وقتی‌که کرسی خدا آسمانها و زمین را فراگرفته باشد معنی آن این است‌که سلطنت آنها را فراگرفته است‌: از جنبۀ ذهنی‌، حقیقت همین است‌. ولیکن شکلی‌که بر اثر تعبیر با چیز محسوسی در ذهن نقش می‌بندد، پایدارتر و ماندگارتر است‌. تعبیری‌که این سخن آفریدگاری نیز مبنی بر آن است‌ همچنین است‌:
( وَلا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ).
نگاهداری آن دو (‌برای او گران نیست و) او را درمانده و ناتوان نمی‌سازد.
چه چنین تعبیری‌کنایه از قدرت کامل است‌، و با این حال در قالب این شکل محسوس ارائه می‌گردد، شکل نابودی تاب و توان و خستگی و درماندگی. زیرا تعبیر قرآنی معانی را به تصویر می‌کشد و آنها را برای ذهن مجسم و نمودار می‌سازد تا بدین وسیله معانی در آن تأثیر بیشتری داشته و ژرف‌تر و محسوس‌تر باشند. 
ما نیازی نداریم‌ که خود را درگیرکشمکشهائی سازیم که پیرامون همچون تعبیراتی در قرآن بپا خاسته است‌. ما را این بسنده است‌که شیوۀ تعبیری قرآن را بفهمیم و چیزی از فلسفه‌های بیگانۀ عربی را که تا اندازۀ زیادی سادگی قرآن و روشنی آن را بر ما تباه‌کرده است عاریه‌ ننمائیم‌.
شایسته است‌که در اینجا اضافه‌کنيم‌، من در میان احادیثی‌که راجع به قرآن ذکر شده است به احادیث صحیحی درباره «‌کرسی‌» و «‌عرش‌» بر نخوردم‌که بیانگر هدف و روشنگر مقصود باشد. لذا ترجیح می‌دهم که چیز دیگری بر این بیان نیفزایم و بیش از این در معنی آنها غور نکنم و فرو نروم‌.
( وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ).
همو بلند مرتبه و سترگ است‌.
این‌، خاتمۀ صفاتی است‌که در آیه ذکر شده است‌. حقیقتی را مقرّر می‌دارد و آن حقیقت را به نفس الهام می کند. بلندی و جاه و جلال و شوکت و عظمت از آن خداوند بزرگو‌ار است و بس. زیرا تعبیری بدین نحو، متضمّن قصر و حصر است‌. چه او نفرمود: « عَلِیٌّ عَظيمٌ »، تا تنها صفت را اثبات‌کند و بس. بلکه فرمود: « الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ » ، تا چنین صفتی را بدون هیچگونه انبازی در آن‌، محدود به خداوندکند.
والائی و عظمت مختصّ به خدا است و بس. هرکسی از بندگان بدین مقام سَرَک‌کشد و تعدّی و گستاخی کند، بی‏گمان خداوند او را به پایین می‌کشد و بر خاک مذلّت می‌نشاند، و در آخرت او را به عذاب و خفّت می‌کشاند. همو است‌که می‌فرماید:
( تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأرْضِ وَلا فَسَادًا ).
آن خانۀ آخرت را (‌که نام و نشان آن را شنیده‌ای‌) از آن کسانی خواهیم کرد که در زمین نه در پی تکبّرند و نه جویای تباهی‌.                                                                             (قصص / ٣٨) دربارۀ فرعون هم بدان هنگام‌که در معرض هلاک قرار می‌گیرد، می‌فرماید:
( إِنَّهُ كَانَ عَالِيًا مِنَ الْمُسْرِفِينَ ).
او متکبّر و از زمرۀ اسراف کنندگان بود.(‌دخان / ا٣) انسان تا آنجا که می‌توا‌ند بزرگ می گردد و بالاتر و بالاتر می رود. امّا از مقام بندگی خداوند بزرگ و سترگ در نمی‌گذرد و پیوسته بندۀ او است‌. هنگامی‌که این حقیقت در نفس انسان جایگزین شد، او را به مقام بندگی رهنمون و در آن جایگاه ثابت و استوار می‌دارد و از کبریاء و طغیان او می‌کاهد و وی را به سوی مخافت و مهابت ‌الله بر می‌گرداند. و جلالت و عظمت خدا را در دلش زنده نگاه می‌دارد، و بدین وسیله بنده بر آن می‌شود که در حق خدا ادب داشته باشد و از تکبّر بر بندگان خدا دوری ورزد. چه عبودیت‌، عقیده و جهان‌بینی است‌... و همچنین بندگی، کردار و رفتار است‌.
*
وقتی‌که روند گفتار با این آیه‌، به توضیح دقیق‌ترین گوشه‌های ارکان جهان‌بینی ایمانی‌، و بیان صفت خدا، و پیوند انسانها با آفریدگارشان می‌رسد و چنین تعبير روشنی از آنها می‌نماید، و به توضیح راه مؤمنان می‌پردازد که حاملان پرچم این جهان‌بینی هستند و بد‌ین دعوت چنگ می‌زنند و برابر آن عمل می‌کنند، و به وظیفۀ پیشوائی و رهنمود بشریت‌گمراه تباه شده‌، دست می‌یازند:
(لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ. قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ. فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انْفِصَامَ لَهَا. وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ، وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ. أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ).
هیچ اجبار و اکراهی در (‌قبول‌) دین نیست‌، چرا که هدایت و کمال از گمراهی و ضلال مشخص شده است‌، بنابراین کسی که به طاغوت (‌شطان و بتها و معبودهای پوشالی و هر موجودی که بر عقل بشورد و آن را از حق منصرف کند) کفر بورزد و به خدا ایمان بیاورد، به محکم‌ترین دستاویز در آویخته است (‌و او را از سقوط و هلاکت می‌رهاند و) اصلاً گسستن ندارد. و خداوند شنوا و دانا است (‌و سخنان پنهان و آشکار مردمان می‌شنود و از کردار کوچک و بزرگ همگان آگاهی دارد)‌. خداوند متولی و عهده‌دار (‌امور) کسانی است که ایمان آورده‌ا