كنند و بر گناه پاي ميفشارند و طلاي عمر را صرف زشتي و پلشتي ميدارند، آنان در بيرون ديوارهاي مغفرت جاي دارند و دروازه‌هاي غفران يز‌دان بر رويشان بسته است‌!

بدين منوال اسلام در يكجا هم بشريت را براي صعود به انقـاي بالا ميخواند، و هم در كنار آن درياي رحمت خويش را روان ميدارد، تا اگر اين بشري‌ كه اندازه تاب و توانش را ميداند، در اين راه به لغزشي‌ گرفتار آمد، در اين درياي بيكران به شنا پردازد و خويشتن را به آب توبه بشويد. درگاه اميد را پيوسته به رويش باز ميگذارد، و دست او را ميگيرد و در حد توان وي را به سوي مقصد روان ميدارد.[6]

خوب‌،‌ چه چيزهائي براي اين پرهيزگاران است‌؟

 (أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ).

آن چنان پرهيزگاراني پاداششان آمرزش خدايشان و باغهاي (‌بهشتي‌) است که در زيـر (‌درختان‌) آنها جويبارها روان است و جاودانه در آنجاها ماندگارند. و اين چه پاداش نيكي است كه بهره كساني مي‏‎گردد كه اهل عملند (‌و برابر فرمان خدا كار ميكنند)‌.

پرهيزگاران منظورشان از استغفار از مشيت، و بذل و بخشش در هنگام خوشي و ناخوشي و ثروتمندي و تنگدستي‌، و فرو خوردن خشم و گذشت از مردم‌، منفي‌ بافي نيست‌. زيرا آنان منفي‌باف نيستند و بلكه اهل عمل و كارند ... «و پاداش اهل عمل‌، بهترين پاداش است‌»‌... پاداش آنان‌، مغفرت خدايشان است‌، و علاوه از مغفرت و محبت خدا، پاداششان بهشتي است‌ كه در زير درختانش رودخانه ها جاري و جويبارها روان است‌... پرهيزگاران در اعماق نفس و در ژرفاي دلشان‌، كار و عمل در غوغا است‌، و در همه زواياي دنياي ظاهر و بيرونشان‌ كار و عمل هويدا است‌. درون و بيرون سرشار از جنبش و تكان است‌، و هر دو قســت از رشد و ترقي ريزان است‌.

ميان همه اين نشانه ها و صفات‌، و ميان پيكار درميدان كارزاري‌ كه روند قرآني آن را دنبال ميكند، پيوند برقرار است‌. همچنانكه سيستم ربوي يا سيستم تعاوني‌، در زندگي‌ گروه مسلمانان تاثير داشته و با پيكار در ميدان رزمي پيوند دارد، اين نشانه‌هاي فردي و گروهي نيز بي‌تاثير نبوده و اثراتي در بر ندارند كه در سر آغاز سخن‌، بدانها اشاره كرديم‌.

چه‌، پیروزی بر بخل و تنگ‌چشمي‌، پيروزي بر خشم و كين‌، پیروزی بر خطا و اشتباه‌، و برگشت امور به خدا و طلب آمرزش او كردن و دنبال رضايت او رفتن‌، همه و همه براي پيروزي بر دشمنان در پيكار، ضروري هستند... آنان قبلا دشمنان همديگر بودند، زيرا كه تنگ‌چشمي و آزمندي و هوي و هوس و گناهكاري و بزهكاري و خودپرستي و خودستائي‌، پيشه ايشان بود! آنان قبلا دشمنان همديگر بودند، زيرا كه تنگ‌چشمي و آزمندي و هو‌ي و هوس و گناهكاري و بزهكاري و 

خودپرستي و خودستائي‌، پيشه ايشان بود! آنان قبلا دشمنان يكديگر بودند، زيرا كه خود را و آرزوها و خواستها و سيستم زندگي خود را فرمانبردار و مطيع فرمان‌ كردگار و برنامه و شريعت آفريدگار نميكردند. مسلمان بايد كه دشمني و پيكار و جهادش در راه الله و برنامه و شريعت خدا باشد. مسلمان به خاطر اسباب و علل ديگري نمي‌جنگد و رزم و بزمش به خاطر اهدافي جز آنها نيست‌. مسلمان تنها به خاطر خدا دشمني ميورزد، و تنها به خاطر او به پيكار ميخيزد، و فقط براي او جهاد ميكند! پـس ميان همه اين رهنمودها و ميان عرضه ‌كردن پيكار در روند گفتار، پیوند استواري برقرار است‌... همانگونه  که ميان چنين رهنمودهائي و ميان شرائط و ظروف خاصي  که در اين پيكار موجود بوده پيوند محكمي است‌. از قبيل‌: مخالفت فرمان رسول خدا ‌(صلی الله علیه و سلم) و چشم طمع دوختن به غنيمتي‌ كه مخالفت از آن برخاست‌، خود بزرگ ‌بيني و آرزو پرستي و تمرّدي‌ كه سبب برگشتن عبدالله پسر ابي و كساني شد كه با او بودند. گناهـي  که مايه ضعف گرديد، و به علت آن - چنانكه در روند گفتار خواهد آمد -‌ كساني پشت‌ كردند و گريختند، تاريكي در جهان‌بيني كه سبب گرديد كارها را به خدا حواله ننمايند و بدو برگشت ندهند، و بالاخره پر‌سش برخي از ايشان بدينگونه‌ كه‌: «‌هل لنا من الامر شی‌ء».

آيا چيزي از كار (‌پيروزي و نصرتي كه پيغمبر به ما وعده داده بود) نصيب ما ميشود؟‌!.

قرآن همه اين شرائط و ظروف را یکی یکي  ميگيرد و مورد بررسي قرار ميدهد، پرده‌ها را از پيش آنها به كنار ميزند و حقایقي را كه در آن است مقرّّر ميدارد، و پسوده‌هاي  الهامگرانه‌اي به نفسها ميرساند و با پيامهاي خود آنها را به جوش و خروش مي‌اند‌ازد و حيات و زندگيشان مي‏بخشد و سرشار از پويه و كاوششان  ميسازد... بدين منوال قرآن  با اين شيوه‌ نادري‌ كه نمونه هائي از آن را در اين روند گفتار مي‏‎بينيم، نفوس  را  از  آلايش  پاک مي‌كند و از سستي رها ميسازد و با شوق و شور روانه پيكارشان مينمايد.

 *

بعد از آن‌، روند گفتار بخش سوم عـرضه پيكار را مي‌آغازد و به بيان خود حوادث ‌كارزار مي‌پردازد. ولي در اينجا هم پيوسته حقائق اساسي اصيلي را دنبال ميكند كه در جهان بيني اسلامي است‌، و وقائع را تنها محوري ميسازد كه چنين حقائقي بر گرد آن در چرخش و گردشند. در اين بخش سخن را با اشاره به سنّت جاري درباره دروغگويان مي‌آغازد تا به مسـلمانان بگويد كه پيروزي‌ كافران در اين پيكار، سنّت پايداري نيست‌، بلكه حادثه گذرائي است‌، و در فـراسوي آن حكمت ويژه‌اي نهفته است‌... آنگاه آنان را به شكيبائي ميخواند و بديشان‌ گوشزد ميكند كه بايد در پرتو ايمان مدارج عالي را طي‌ كنند و بزرگي را در داشتن ايمان ببينند. اگر زخمها و دردهائي بديشان رسيده است‌، به كافران هم در خود اين پيكار، همانند آن‌، جراحات و آلامي رسيده است‌. در اين ‌كار حكمتي است‌ كه در فراسوي چيزي قرار گرفته است‌ كه رخ داده است‌. سپس از اين حكمت پرده به‌ كنار ميزند كه عبارت است از: جداسازي صفها، خالص كردن دلها، شهيد گرفتن كساني از ايشان كه در راه دفاع از عقيده ‌شان جان ميدهند، روياروي شدن مسلمانان با مرگ، در حالي‌  كه خود آن را ميخواستند، تا وعده ها و آرزوهاي خويش را با ترازوي واقعی بسنجند. در آخر هم نابودي‌ كافران با آمادگي بخشيدن ‌گروه مسلمانان به ‌گونه استواري  که انجام پذيرفت به ميان ميآيد... در ايـن صـورت در فراسوي همه حوادث‌، حكمت والائي قـرار دارد، حال اين حكمت پيروزي باشد يا شكست‌.

(قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ. هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ. وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الأعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ 