ذشت ميكنند، و (‌بدين‌وسيله در صف نيكوكاران جايگزين ميشوند و) خداوند (‌هم‌) نيكوكاران را دوست ميدارد. و كساني كه چون دچار گناه (‌کبيره‌اي‌) شـدند يا (‌با انجام گناه صغيره‌اي‌) بر خويشتن ستم كردند، به ياد خدا مي افتند (‌و وعد و وعيد و عقاب و ثواب و جلالت و عظمت او را پيش چشم ميدارند و پشيمان میگردد) و آمرزش گناهانشان را خواستار ميشوند- و بجز خدا كيست كه گناهان را بيامرزد؟ - و با علم و آگاهی بر (‌زشتي كار و نهي و وعـيد خدا از آن‌) چـيزي كه انجام داده‌اند پافشاري نمي‏‎كنند (‌و به تكرار گناه دست نمي‌يازند)‌. تعبيري  که در اينجا آمده است‌، اداي چنين طاعات و عباداتي را در شكل محسوس و متحركي به تصوير ميكشد... آن را بگونه مسابقه‌اي نمودار ميكند كه همگان در آن به سوي رسيدن به هدفي يـا گرفتن جائزه‌اي‌، در شتاب و تب و تابند:

(و َسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ)‌. 

به سوي آمرزش پروردگارتان بشـتابيد و در آن بـر همديگر پيشي گيريد.

(وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَ الأرْضُ)‌.

بهشتي كه بها و پهناي آن (‌براي مثال ، همچون بها و پهناي‌) آسمانها و زمين است‌.

بشتابيد و بر همديگر پيشي‌ گيريد، چه در آنجا آمرزش و بهشت است‌ كه «‌براي پرهيزگاران تـهيه ديد‌ه شده است‌»‌.

سپس روند گفتار به بيان صفات و نشانهاي پرهيزگاران مي‌پردازد:

(الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ) .

آن كساني كه در حال خوشي و ناخوشي و ثروتمندي و تنگدستي به احسان و بذل و بخشش دست مي‌يازند. آنان دائماً به بذل و بخشش دست مي‌يازند ، و بر راستاي برنامه خدا راه مي‏‎سپارند. نه خوشي و ثروتمندي آنان را تغيير ميدهد ، و نه ناخوشي و تنگدستي مسـيرشان را دگرگون ميكند. خوشي و ثروتمندي ايشان را سرمست و مغرور نمينمايد تا غافل و بي‏خبر شوند. و تنگدستي آنان را دلتنگ و ملول نميسازد تا ايشان را از خود بيگانه‌ كند و خويشتن را فراموش كنند. بلكه در همه اعمال وظيفه ‌شناس هستند و تكليف خـود را ميدانـند ، و در راه رهـائي از تنگ‌ چشمي و آزمندي ميكوشند، و خدا را در مد نظر دارند و پرهيزگاري ميورزند... نفس طبيعتا تنگ ‌چشم و فطرتاً‌ مال دوست است و چيزي آن را در همه حال به بذل و بخشش مال وانميدارد مگر انگيزه‌اي  که نيرومندتر از شهوت مال دوستي و عشق ثروت ‌اندوزي و ربقه آزمندي و فشار بخالت و تنگ‌ چشمي است‌... اين انگيزه‌، تقوي نام دارد. تقوي‌، آن احساس لطـيف ژرفي‌ كه روح با آن جلا ميگيرد و شفافيت و صفا مي‌پذيرد و از قيد و بند و غل و زنجير همه چيز آزاد و رها ميگردد.

شايد يادآوري اين صفت‌، مناسبت خاصي همچنين در فضاي اين كارزار داشته باشد. زيرا مي‌بينيم  که در آن سـخن از انفاق و بذل و بخشش تكرار ميگردد، همانگو‌نه كه تهديد سرباز زنندگان و خودداري ورزندگان از داد و دهش مكرر ميشود -‌ چنانكه در روند قرآني خو‌اهد آمد. اين‌ كار اشاره به ظروف و شرائط خاصي در فضاي جنگ و در موقعيت ‌دسته‌ها و گروهائي در امر دعوت به صرف مال در راه ذوالجلال دارد:

(وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ). خشم خود را فرو ميخورند، و از مردم گذشت ميكنند.

تقوي در اين زمينه خود انگيزه‌ها و موثرها را نيز اين چنين ميدارد. خشم يك انفعال بشري است  که فوران خون به همراه دارد و يكـي از غـرائز آدميزاد و از ضروريات هستي بشري است‌. انسان بر اين پديد٥ چيره نميشود مگر بدان شفافيت لطيفي  که از نور تقوي برميجوشد، و مگر بدان نيروي روحاني  که به افقي بس بالاتر و فراخ‌تر از افقهاي ذات انسان و ضروريات او چشم ميدوزد.

فرو خوردن خشم‌، نخستين مرحله است‌، و به تنهائي كافي نيست‌. انسان‌ گاهي خشم خود را فرو ميخورد، ولي حقد و كينه را در درون نگاه ميدارد. رويهم انباشتن خشم سركش چه بسا به‌ كينه نهاني بدل ميشود، و اخگر خشم ظاهر آشكار، به آتش‌ كينه پنهان تحول ميپذيرد... خشم و غضب از كينه و كينه‌ توزي به مراتب پاكتر و خوبتر است‌... بدين‌ سبب نص قرآني پيوسته به جلو گام برمي‏دارد تا سرانجام آزادي آن خشم فرو خورده و نهان در نفوس پرهيزگاران را مـقرر دارد، و گستره خجسته رهائي خشم انباشته را بنماياند كه عفو و جوانمردي و آزادي است‌.

نفس وقتي خشم را فرو مي‌خورد، بار سنگيني بر او ميگردد، و شراره‌هائي میشود كه دل را ميسوزاند، و دودي ميگردد كه اندرون را ميپوشاند... امّا وقتي‌ كه نفس‌ گذشت مينمايد و دل عفو ميكند، نفس از اين بار نجات مي‏‎يابد، و دل ازاين كار بال مـيگيرد و به كرانه‌هاي نورين آسمانـها پر مي‏‎كشد و بالاتر و بالاتر میرود. سردي خوشايندي دل را خنك ميسازد، و امن و امان و صلح و صفائي‌،‌ گستره درون را فرا ميگيرد، و آنچه هست آرامش و آسايش است‌.

(و الله یحب المحسنین). خداوند نيكوكاران را دوست ميدارد.

كساني که به هنگام خوشي و ناخوشي و ثروتمندي و تنگدستي‌، جود و بخشش ميورزند، نيك‌وكارند. كساني كه بعد از خشمگين شدن خشم خود را فرو ميخورند و عــفو و گذشت و بزرگي و بخشندگي ميورزند، نـيکو‌كارند... و خداوند هـم نيکو‌كاران را «‌دوست ميدارد»‌... دوست داشتن در اينجا بيانگر تعبير مهربانانه و دوستدارانه و درخشان و رخشاني است  که با آن فضاي لطيف و تابان و بزرگوارانه هماهنگي دارد.

از آنجاكه خداوند نيكوئي و نـيكو‌كاران را دوست ميدارد، از اين دوست داشت خدا، دوست داشت احسان و نيکوئي‌، به دل دوسـتداران خدا جرقه ميزند و شيفته‌وار به دنبال احسان و نيكوئي روان ميشوند. رغبت شگفتي از درون دلها جوشيدن ميگيرد و چشمه‌سار نيكي و نيك‌خواهي قلقل‌كنان فواره ميزند... اين تعبير تنها يك تعبير شاعرانه نيست و بس ، بلكه حقيقت به دنبال تعبير روان است ، و عـمل ، تئوري را نشان است‌!

گروهي‌ كه خداوند آنان را دوست ميدارد ، و آنان هم خداوند را دوست ميدارند و گروهی  که بزرگواري و بخشايش ، و سادگي و آسايش ، و آزادي و رهائي از كينه‌توزي و كينه‌ها، در ميانشان توسعه مي‏‎يابد و همه جا گستر ميشود ، اينان‌ گروهي هستند متحد و برادر و نيرومند... در اينجا رابطه‌اي كه چنين رهنمودي با پيكار در ميدان رزم و كـارزار و با پيكار در پهنه زندگي ، بطور يكسان در روند گفتار دارد ، هويدا و آشكار ميگردد!

اينك به بيان صفت و نشان ديگري از اوصـاف و نشانهاي پرهيزگاران مي‌پردازيم‌:

(وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلا اللَّهُ وَلَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ يَعْلَمُونَ.)

كساني كه چون دچار گناه (‌كبيره‌اي‌) شوند يا (‌با انجام گناه صغيره‌اي‌) بر خويشتن ستم كردند ، به ياد خدا مي افتند (‌و وعد و وعيد و عقاب و ثواب و جلالت و عظمت او را پيش چشم ميدارند و پشيمان میگردد.) و آمرزش گناهانشان را خواستار ميشوند - و بجز خدا كيست كه گناهان را بي