پیروزی نه مقصـود ذاتي و نه نصيب شخصي است‌. همانگونه هم نه او را و نه ايشان را در تحقق بخشيدن بدان سهـمي نيست‌. بلكه فرستاده يزدان و مومنان‌، تنها پرده قدرتي هستند كه به وسيله آنان هر آنچه را كه خود بخواهد تحقق مي‌بخشد! آنان ديگر نه اسباب اين پیروزی و نه سازندگان اين پيروزيند. و ايشان نه صاحبان اين پیروزی و نه بهره‌مندان از اين پيروزيند! بلكه اين قضا و قدر خدا است  که با جنبش و تكان مردان خدا و تاييد و مدد او تحقق مي‏‎يابد، تا بدنبال آن حكمت خدا به منصه ظهور رسد:

(لِيَقْطَعَ طَرَفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا) .تا گروهي از كافران را نابود كند.

و بدين وسيله از تعداد كافران با كشتن آنان ، يا با فتح سرزمينهايشان از زمين ايشان‌، يا با غلبه بر آنان و چيره شدن بر ايشان از قدرت و نفوذشان ، يا با غنيمت‌ گرفتن از ايشان از اموالشان ، و يا با شكست و گريزشان از تلاش و تكاپويشان بكاهد :

(أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خَائِبِينَ). 

يا آنان را خوار دارد و با شكست و ننگ خشمگينشان سازد و نااميد برگرداند.

يعني شكست خورده و خوار و سرافكنده ، آنان را برگرداند.

(أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ). يا توبه آنان را مي‌پذيرد.

زيرا پيروزي مسلمانان ،‌گاهي سبب عبرت و پند كافرا‌ن ميشود، و گاهي آنان را به ايمان و ا‌سـلام ميكشاند ، و در ا‌ين هنگام است‌ كه خداوند توبه از كفرشان را مي‌پذيرد ، و سرانجام آنان را با اسلام و هدايت پايان مي‏بخشد و عاقبت به خير خواهند شد.

(أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ) يا ايشان را (‌با كشتن و خوار داشتن در دنيا، و عـذاب آخرت‌) شكنجه ميدهد، چرا كه آنان ستمگرند.

خداوندكافران را با پيروزي مسلمانان بر ايشان ، يا اسير شدن و گرفتار آمدنشان يا مردنشان بر كفري‌ كه ورزيده‌اند و ايشان را به دوزخ‌ كشانده است ، عذابه و شكنجه ميدهد... اين عذاب و شكنجه هم جزاي ستمي است  که آنان با کفر ، برگرداندن مسلمانان از دينشان ، فساد در زمين و با مقاومت در برابر خير و صلاح  که برنامه اسلام و شريعت و نظام آن در بردارد ، نسبت به خو‌د و ديگران ميورزند... همچنين پادافره همه انواع ستمهاي ديگري است‌ كه در پشت سر كفر و جلوگيري مردمان از رهسپار شدنشان در راه خدا نهفته است‌. به هر حال اين حكمت يزدان است و هيچيك از مردمان را در آن سهمي نيست‌... حتي نص قراني‌، پيغمبر (صلی الله علیه و سلم) را نيز از جولانگاه اين امر خارج ميسازد تا آن را تنها به خداي سبحان اختصاص دهد و بس. چه اين امر از كارهائي است‌ كه ويژه الوهيت يگانه و بي انباز است‌.

بر اين اساس است  که مي‏‎بينيم مسلمانان خود را از اين پیروزی به ‌كنار كشيده و اسباب و نتائج آن را از خدا ميدا‌نند و خويشتن را از آن دور و بي تاثير ميشمارند! بدين وسيله شعله فخـر و عظمتي را خاموش ميكنند كه پیروزی آن را در نفس پيروزمندان برمي‌افروزد ، و باد و بروت سرمستي و خودپسندي و خودخواهي و لاف و گزافي را خالي ميسازد كه روانها و رگهاي پيروز شدگان بر اثر پيروزي از آن پر ‌ميگردد و ميآماسد!... بدين وسيله مسلمانان ميفـهمند كه كاري در دست ايشان نيست و آنان هيچكاره‌اند، بلكه فرمان در آغاز و در انجام ، همه !ز آن خدا ‌است والسلام‌.

بدين وسـيله‌ كار مردمان - اعم از فرمانبردا‌ران و سركشانشان - به خدا برگشت داده ميشود. چه اين ‌كار فقط از آن خدا و مربوط بدو است ،‌ كار اين د‌عوف آسماني و کار اين پيروان رسـالت اسلامي: فرمانبرداران و سركشان بطور يكسان‌... بر پيغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌و بر مومنان همراه او ، جز اين نيست  که وظيفه خويش را اداء‌ كنند. سپس از نتائج آن دست بشويند و لب فرو بندند و چيزي نجويند ، و بدا‌نند كه پاداش وفاي به عهدي  که با خدا بسته‌اند، و سرپرستي خود را كه بدو واگذار كرده‌اند ، و وظيفه‌اي راكه اداء نمو‌ده اند، بر خدا است‌.

انگيزه ديگري در روند گفتار، مقتضي چنين نصي بود كه ميفرمايد:

(‌ليس‌لك من الامر شی‌ء). چیز‌ي از كار (‌بندگان جز اجراء فرمان يزدان‌) در دست تو نيست‌. اين فرموده ، پاسخي به سخن برخي از آنان است  که در روند گفتار بدان برميخوريم‌. آنان ميگفتند: (‌هل لنا من الامر شی‌ء)‌. آيا چیزي از كار (‌پیـروزي ‌و ‌نصرتي كه پيغمبر به ما وعده داده بود) نصيب ما ميشود؟‌!. هـمچنین ميگفتند:‌ (‌لو كان لنا من الامر شی‌ء ما قُتِلنا هاهنا!)‌. اگر كار به دست ما بود (‌يا: اگر برابر وعده محمّد، سهمي از پيروزي داشتيم ،‌) در اينجا كشته نميشديم‌.

اين نص در اينجا بديشان ميگويد:‌ كار در دست ‌كسي نيست‌. نه در پيروزي و نـه در شكست‌. بلكه وظيفه انسان اطاعت و وفاي به عهد و انجام تكليف است و از آنان جز اين خواسته نشده است‌، و جز اين هم ايشان را نسزد، و هر كاري جداي از اين ، مربوط است به خداي عالمين‌، و كسي را در آن سهمي نيست‌. حتي رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) هم در آن چـيزي در دست ندارد... اين‌، حقيقت اصيلي در جهان بيني اسلامي است‌. استقرار آن در زواياي درون‌، فراتر و بالاتر از اشخاص و حوادث و اعتبارات ‌گوناگون بيرون است‌.

اين يادآوري بدر، و اين بيان درباره حقائق اصيل در جهان بيني، با حقيقت‌ گسترده و فراگير ديگري خاتمه داده ميشود كه میگويد: كار پیروزی و شكست منوط به حكمت خدا و قضا و قدر او است‌. اين حقيقت هم گوشه‌اي از آن است و شاخه‌اي از آن سـاقه تـنومند است‌. و آن اينكه‌: در همه هستي‌ كار در دست خدا و فرمان فرمان خدا است‌. از اينجا است‌ كه برابر اراده خود هر كسي را بخواهد مي‌بخشد و هر كه را نخواهد عذاب ميدهد:

(‌و لله ما فی السماوات و ما في الارض، يغفر لمن يشاء‌، ‌و يعذب من يشاء‌، و الله غفور رحیم )‌‌.

از آن خدا است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است‌. هر كه را بخواهد مي‌آمرزد، و هر كه را بخواهد عذاب ميدهد، و خدا بخشنده و مهربان است‌.

اين مشيت مطلقی است  که مستند به مالكيت مطلق است‌. و اين تصرف ‌مطلقی است در كار و بار بندگان، به حكم اين مالكيت مطلقي  که همو بر همه چيزهائي دارد كه در آسمانها و زمين است‌. وقتي  که چنين است‌، نه در بخشيدن جانبداري از كسي است و نه در عذاب‌ كردن ستمي بر کسي است‌. بلكه در اين باره فرمان يزدان برابر حكمت و عدالت ، و مرحـمت و مغفرت انجام مي‌پذيرد و کار او مهرباني و بخشايش است‌:

(و الله غفور رحیم). خداوند بخشاينده و مهربان است‌.

درگاه خدا بر روي همه بندگان باز است و همگان ميتوانند از خوان يغماي بخشايش و مهرباني او، با برگشت بدو، برگرداند‌ن جملگي كارها به او، اداي وظيفه واجب ، و واگذاري هركاري جز اينها به حكمت و قضا و قدر و مشيت مطلق خدا كه در فراسوي وسائل و اسباب قرار دارد ، لقمه چيني ‌كنند و بهره‌مند شوند.

*پیش از آنكه روند قرآني به عرضه‌ كردن پيكار - كارزار احد - و پيروهاي وقايع و پي‌نوشتهاي آن بپردازد ، رهنمودها و نگرش‏هاي مربوط به پيكار بزرگي را به ميان ميآورد كه در پيشگفتار آن بدان اش