يد! ديگـر در اين هنگام نمونه‌هاي بزرگو‌اري كه در هنگامه كارزار درخشيدند نتوانستند جلو سرنوشت را بگيرند و فرجام نافرجام جنگ را دگرگون ‌كنند. آن سرنوشت و فرجامي كه به سبب رخنه در صف و تاريكي در جهان‌بيني، دامنگير مومنان گشت‌.

رشته سخن پيش از انكه به بيان جنگ احد بپردازد و حوادث‌ كارزاري را دنبال‌ كند كه منتهي به شكست گرديد، ‌كارزاري را به ياد مسلـانان می ‌انـدازد كه با پيروزي ايشان خاتمه یافت، يعني جنگ بدر. تا اين، در برابر آن قرار گيرد و فرصت سنجش و انديشه در باره اسباب و نتائج دست دهـد و موارد ضعف و موارد قدرت‌، و علل پيروزي و علل شكست روشن شود. 

گذشته از اين‌، يقين حاصل‌ گردد كه پيروزي و شكست هر دو قضا و قدري از قضاها و قدرهاي خداوند هستند و به خاطر حكمتي است‌ كه در فـراسوي پيروزي و شكست بطو‌ر يكسان قرا‌ر گرفته است و بايد پـديدار آيد. همچنين اطمينان حاصل شود كه در اين دو حال و در همه احوال‌، كارها سرانجام به خدا برميگردند و رشته اين ‌گشت و گذارها در نهايت به خدا مي‌پيوندد:

(وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ. بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ. وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلا بُشْرَى لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ. لِيَقْطَعَ طَرَفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خَائِبِينَ. لَيْسَ لَكَ مِنَ الأمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ. وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ)

خداوند شما را در بـدر پيروز گردانيد و حال آنكه (‌نسبت بـه كافران‌) ناچيز (‌و از ساز و برگ اندكي برخودار) بوديد، پس از خدا بترسيد تا شكر (‌نعمت او را بتوانيد بجاي آوريد. بدانگاه كه تو به مومنان ميگفتي‌: آيا شما را بسنده نيست كه پروردگارتان با سه هزار نفر از فرشتگان فرستاده (‌از سوي خـويش براي آرامش خاطرتان‌) ياريتان كرد؟ آري (‌شما را بسنده است‌. و علاوه از آن‌) اگر بردباري (‌در كارزار) داشته باشيد و پرهيزكاري كنيد (‌از معصيت خدا و مخالفت با پپغمبر) ، و آنان (‌يعني دشمنان مشرك‌) هم اينك بر شما تاخت آرند، پروردگارتان (‌بر تعداد فرشتگان بيفزايـد و) با پنج هزار فرشته حمله‌ور و نشانگذار، شما را ياري كند. و خداوند آن (‌ياري با فرشتگان‌)‌ را جز مژده‌اي براي (‌پيروزي‌) شما نساخت‌، و براي آن كرد كه دلهاي شما بدان ‌آرام گيرد، و پيروزي جز از جانب خداوند تواناي دانا نيست‌. (‌هدف از ياريتان توسط فرشتگان آن است كه‌) تا گروهي از كافران را نابود كند و يا آنان را خوار دارد و با شكست و ننگ خشمگينشان سازد و نااميد برگرداند (‌و ديگر بار آرزوي پيروزي در سر نپرورانند) چيزي از كار (‌بندگان جـز اجـراء فرمان يزدان‌) در دست تو نيست (‌بلكه همه امور در دست خدا است‌. اين او است كه‌) يا توبه آنان را مي‌پذيرد (‌و دلهايشان را با آب ايمان مي‌شويد) يا ايشان را (‌با كشتن و خوار داشتن در دنيا، و عذاب آخرت‌) شكنجه ميدهد، چرا آنان ستمگرند. و از آن خدا است آنچه در آسمانها و زمين است‌. هر كه را بخواهد ميآمرزد، و هر كه را بخواهد عذاب مي‌دهد، و خدا بخشنده و مهربان است.

پيروزي در جنگ بدر بوي معجزه از آن به مشام مي‌رسد - همانگونه‌ كه قبلا گفتيم‌- اين پيروزي بدون ابزاري از ابزارهاي مادي عـادي پيروزي‌، انجام مي‌پذيرد. كفه‌هاي جنگ ميان مومنان و مشركان چه رسد به اينكه برابر نبوده، بلكه به برابري هم نزديك نبود. مشركان در حدود هزار نفر بودند. گروهي آماده به كمك ابو سفيان شتافته بودند تا قافله‌اي را نگهباني و نگهداري‌ كنند كه به همراه داشت‌. همگان با ساز و برگ جنگي و توشه بسيار بيرون آمده بودند و در حفظ اموال و دارائي ، و كرامت و بزرگو‌اري خو‌د، حرص و ولع داشتند و مصمّم بودند در راه ثروت و شرف بجان كوشند. مسلمانان هم در حدود سيصد نفر بودند و براي جنگيدن با اين‌ گروه نيرومند بيرون نيامده بودند. بلكه براي يك ‌گشت ساده و روياروئي با كاروان بي سلاح و سر راه‌ گرفتن بر آن بيرون آمده بودند. هم تعدادشان كم بود و هم ساز و برگ و توشه اندكي با خود داشتند. در پشت سرشان در مدينه هم مشركان مقتدر و منافقان محتشم و با نفوذ و يهودياني بودند كه دائماً نابودي مسلمانان را چشم مي‌داشتند و برايشان بلا و حال تباه مي‌خواستند و در كمين ايشان مي‌نشستند... از اين گذشته‌، آنان مسلمانان اندكي بودند كه در وسط درياي مواجي از كفر و شرك جزيرة العرب ميزيستند. هنوز صفت مهاجران و كوچ‌ كنندگان رانده از مكه‌، و انصار و ياران پناه دهنده‌، از مسلمانان زدوده نشده بود، و بوته ضعيفي بودند كه هنوز در اين محيط غريب ريشه ندوانده و پاي نگرفته بود!

خداوند همه اينها را به يادشان مي‌اندازد و چنان پيروزي و نصرتي را در وسط هـمه اين شرائط و ظروف‌، به سبب نخستين آن برميگرداند:

(وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ.)

خداوند شما را در بـدر پيروز گردانيد و حال آنكه (‌نسبت به كافران‌) نـاچيز (‌و از ساز و برگ اندكي برخوردار) بوديد، پس از خدا بترسيد تا شكر (‌نعمت او را بتوانيد بجاي آوريد.

خداوند هـمان كسي است‌ كه ايشان را پيروز كرد. آنان را پيروز كرد به خاطر حـکمتي  که در مجموعه اين آيات بدان اشاره رفته است‌. آنان ياوري نه از خود دارند و نه از ديگران‌. هرگاه پرهيز كنند و بهراسند، بايد كه از خشم خدا پرهيز كنند و هم از او بهراسند. از آن خدائي كه پـيروزي و شكست در دست او است‌، و هم او صاحب قدرت و قوت است‌. شايد كه تقوي‌، آنان را به سپاسگزاري بكشاند، و چنين سپاسگزاري و شكري را براي آنان سپاسگز‌اري و شكر وافي و كافي ، و شايسته و بايسته نعمت خدا بديشان در همه حال ‌گرداند.

اين پسوده نخستين براي يادآوري آنان به پيروزي جنگ بدر است‌... سپس صحنه آن را حاضر ميآورد و شكل آن را در ذهنشان زنده ميكند، هم بدانگونه  که گوئي همين لحظه در كشاكش آنند:

(إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ. بَلَى إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ.)