..اين هم صحنه اي بود كه بدان آشنا بودند و موقعيتي بود كه به يادش داشتند ولي حقيقت تازه‌اي  که در آن است عبارت است از : «‌ و الله سميع‌ علیم »‌. خداوند شنواي ‌دانا است‌. واي چه صحنه‌اي است‌! خداوند در آن حاضر است! واي چه موقعيتي است‌! خداوند بر آن ناظر است! واي در اين صورت چه هراسناك بايد باشد! سراسر صحنه را هراس فرا گرفته و هر گونه رايزني در آن با هراس همراه است‌. خوف و هراس بدان آميخته و از آن سرازير است‌. رازهاي صحنه براي خدا آشكار است و در پيشگاه او نــمودار، او مي‌شنود آنچه را كـه زبان‌ها ميگويند. و ميداند آنچه را كه دلها در خود ميدارند. پسوده دوم در اين صحنه يكم‌، عبارت است از حركت سستي و ضعفي  که به دلهاي دو گروه از مسلمانان خزيد، بدانگاه كه حـركت خائنانه سردسته منافقان «‌عبدالله پسر اُبي پسر سلول‌» به وقوع پیوست و سه يك لشكر را از سپاه مومنان برگرداند، به خشم آنكه پيغمبر (صلی الله علیه و سلم) رأي او را نپذيرفته است و به سخن جوانان مدينه‌ گوش فرا داده است! او از روي ريشخند گفت‌:

(‌لو نعلم ‌قتالاً لا تّبعناكم‌).

اگر ميدانستيم كه جنگي رخ خواهد داد، هر آينه از شما پيروي ميكرديم (‌و شما را تنها نميگذاشتيم‌!).

با اين‌ گفتار فهماند كه دل او هنوز خالصانه مـنزل و مأواي عقيده نشده است‌، و هنوز شخص خود، دلش را پر كرده‌، و در اين سراچه‌، خود دوستي بر خدا دوستي غلبه دارد، و آرزرهاي نفساني‌، بر عقيده يزداني مقدم است‌!... عقيده‌اي كه تاب تحمل شركت هيچ چيزي با خود، در دل هيچ صاحبدلي ندارد، و در سراچه‌هاي قلوب، شريك و انبازي را تحمّل نميكند! سراچه‌هاي قلوب يا بايد تنها از آن عقيده باشد، ‌و يا از آن چيز ديگري‌! يا عقيده در دل دارد آشيان‌، يا چيزهاي غير آن‌! 

(‌اذ همت طائفتان منكم أن تفشلا، و الله‌ ولیهما، و علی الله فلیتوکل المؤمنون)‌.

آنگاه كه دو طائفه (‌بنو سلمه از خزرج‌، و بنو حـارثه از اوس‌) آهنگ آن كردند كه سستي ورزند (‌و از وسط راه باز گردند و به جهاد نپردازند) ، ولی خداوند يار آنان بود (‌و به ايشان كمك كرد تا از اين انديشه بر گشتند) ، و مومنان بايد تنها بر خدا توكل كنند و بس‌.

اين دو طائفه -‌ همانگونه  که در حديث صحيح آمده است و از سفيان پسر عيينه روايت شـده است -‌ بنو حارثه و بنو سلمه بودند. كار عبدالله پسر ابي، و تكاني كه بر اثر آن در نخستين ‌گام‌ كارزار، در صف مسلمانان افتاد، بر آنان موثر افتاد. اندكي مانده بود كه پاهايشان از جاي بلغزد و سست و بي حال خويشتن را به دست زبوني سپارند. امّا لطف خدا آنان را در برگرفت و ياري الله به فريادشان رسيد و بديشان دل و جرأت بخشيد، همانگونه  که اين نص قرآني خبر داده است‌: « و الله وليهما ». و خدا يار آنان بود.

عمر -‌رضي الله عنه -‌ گفته است‌: از جابر بسر عبدالله شنيدم‌ كه ميگفت‌: درباره ما اين آيه نازل شده است‌:

(‌اذ همت طائفتان منكم أن تفشلا... )‌. او گفت‌: ما آن دو طائفه‌ايم‌، بنوحارثه و بنوسلـه‌. ما دوست ميداشتيم كه‌ كاش درباره آنان نازل نـميشد. چرا كه خداوند فرموده است‌:

(‌و الله وليهما)‌.و خدا يار آنان است‌. (‌بخاري و مسلم‌)‌.

خداوند اينگو‌نه پرده از رازي از رازهاي نهان در دلها برمي‏دارد و آن را آشكارا ميدارد. راز نهاني  که جـز صاحبان آن‌ كس ديگري بدان پي نبرده و آگاهي نيافته بود، بدانگاه‌ كه لحظه اي به دلها خزيده و در سينه ها غوغا كرده بود. بعد از آن خداوند ايشان را از دست آن رهـا و آنان را از آن پشـیمان فرمود و با ولایت و مراقبت خويش ايشان را پائيد و مدد و ياري بخشيد، و دوباره به صف اسلامي پيوستند و از جاي نگسستند... خداوند چنين راز نهاني را آشكار ميسازد تا حوادث كارزار را دوباره برگرداند و وقائع و صحنه‌هاي آن را از نو زنده ‌كند. سپس خاطره‌هاي نفسها را به تـصوير بكشد و به صاحبان آنها بفهماند كه خدا با آنان حضور دارد و نهانيهاي دلهايشان را ميداند. همانگونه  که خود بديشان فرموده است‌:

« و الله سمیع علیم ». و خدا شنواي دانا است‌.

تا بدين وسيله اين حقيقت را تاكيد كند و آن را در حس و فهم ايشان ژرفا بخشد. آنگاه بديشان بفهماند كه چگونه نجات رخ نـمـود، و بدانند كـه چـون ضعف و زبوني آنان را فراگيرد، و بيحالي و سستي به پيكرشان دود،‌ كمك و ياري و رعايت و نگهداري خدايشان سر ميرسد، و در پرتو آن بفهمند هنگامي‌ كه چيزي از اين بابت احساس‌ كنند، به‌ كدام سو رو كنند و به ‌كجا پناه ببرند. بر اين اساس است‌ كه خـداوند از اين سمت آگاهشان ميسازد كه براي مومنان جهتي جزء آن سمت وجود ندارد:

(و علی الله فليتوكل المومنون). و مومنان بايد تنها بر خدا توكل كنند و بس‌.

بلي بايد تنها و تنها، بگونه قصر و حصر به خدا توكل كرد و بــس‌... بايد مومنان تنها و تنها بر خدا توكل ‌كنند... براي آنان - اگر واقعاً مومنند - جز اين تكيه‌ گاه محكم‌، تكيه‌ گاه ديگري نيست‌.

بدين منوال در دو آيه نخستيني  که قرآن به وسيله آنها صحنه‌ كارزار و فضاي حاكم بر آن را عودت ميدهد و بار ديگر به جلو ديدگانش ميدارد، اين دو رهنمود بزرگ و اساسي را در جهان بيني اسلامی و در تربيت اسلامي مي‌يابيم‌:

« و الله سمیع علیم » خدا شنواي دانا است‌.

(و علی الله فليتوكل ا‌لمومنون) . مومنان بايد تنـها بر خدا توکل كنند و بس‌.

اين دو رهنمود سترگ را در جاي مناسب و فضاي مناسب خود مي‌يابيم‌، آنجا كه هـمه آواها و پيامهاي خويش را در موعد مناسب باز مي‏يابند و سنجيده و هماهنگ به الهام مي‌نشينند، و بدانگاه‌ كه دلها آماده دريافت و پاسخگوئي و پذيرش است‌، ييامهاي خود را به دنياي درون مخابره مينمايند... از ايـن دو نص مقدماتي‌، روشن ميشود كه چگونه قرآن با پيروها و پي‌نوشتهايش‌، دلها را از نو زندگي مي‏بخشد و آنها را رهنمود و تربيت مي‌كند. پيروها و پي‌نوشتهائي  که آنها را به دنبال حوادث ميآورد، در آن حال  که هنوز تـنور حوادث گرم گرم است‌! هـمچنين چگـونگي روايت حوادث و رهنمودهاي قرآن و فرق آن با ديگر مصادري که گاهي حوادث را با تفصيل بيشتري هم روايت ميدارند، مشخص و معلوم ميگردد. قرآن بزرگوار با روش استوار خود، دل انسانها و زندگي ايشان را در وجهه نظر دارد و ميخواهد بدانها زندگي بخشد و به جوش و خروششان اندازد و تربيت و رهنمونشان ‌كند... ولي مصادر ديگر هدفشان خدمت به دلهاي مردمان و زندگي آنان نيست‌.

*اين چنين سخن از كارزاري آغاز ميشود كه مسلمانان در آن با آنكه ‌نزديك بود پيروز شوند ولي به پيروزي نرسيدند. كارزار با ترجيح اعتبارات شخصي بر عقيده از جانب منافق مشهور عبدالله پسر ابي آغاز شد. در اين حركت پيروانش‌ كه ايشان هم اعتبارات شخصي را بر عقيده خود برتري داده بودند، از او پيروي كردند. آنگاه ضعف و زبوني اندكي مانده بود كه دو دسته شايسته از مسلمانان را فراگيرد. بالاخره‌ كارزار با مخالفت و سرپيچي از نقشه جنگي بر اثر وارد آمـدن پتكهاي طمع و آز و غنيمت به پايان رس