 جهان‌بینی اسلامی بدان ممتاز و از سایر جهان‌ بینی‌های دیگر متمایز است‌. این وضوح و روشنی به تردید و گمان و آغشتن و آ‌لودن‌، میدان نمی‌دهد، و مجالی برای کج‌اندیشی و کج‌بینی نمی‌گذارد. الوهیّت‌، الوهیّت است‌، و عبودیّت، عبودیّت است‌، و کوچکترین فرجۀ آمیزشی و کمترین نقطۀ پیوندی در اصل با همدیگر ندارند. پروردگار، پروردگار است‌، و بنده بنده است‌. سرشت آن دو با همدیگر دمساز و همساز نیست و نقطۀ اشتراکی ندارند.
امّا پیوند عبد با رب‌، و رحمت خدای رحمان با بندگان با ایمان و نزدیکی و مودّت و یاری‌، اسلام مُقِرّ بدانها است و نفس مؤمنان را سرشار از آنها می‌سازد و دلهای آنان را لبریز از این امور نموده و در زیر سایه‌های خوش و خرّم آنها رهایشان می‌نماید و آزادشان می‌گذارد تا زندگی آرام و شیرینی را سر دهند. بدون آنکه نیازی به آمیزش سرشت الوهیت و سرشت عبودیت باشد. یا اینکه نیازی به این همه ظلمت ضلالت و انبوه جهالت و پریشانی و اضطرابی باشد که هرگز از لابلای آنها چهرۀ روشن و تابان و مشخصی از حقیقت نمودار نمی‌شود.
( يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شَاءَ ).
آنچه را که پیش رو و پشت سر دارند می‌داند، و به چیزی از علم او دست نیابند مگر آن مقداری را که او خود بخواهد.
این حقیقت به همراه دو طرف ابتداء و انتهاء خود، در آشنا ساختن مسلمان با خدایش‌، و در تعیین مرتبه‌ای‌که او نسبت به خدای خویش دارد، سهیم می‌گردد. خداوند می‌داند آنچه را که پیش رو دارند و آنچه را که پشت سر دارند. این شیوه‌، تعبیری است از دانش شامل و کاملی‌که بر همه چیز دور و بر آنان احاطه دارد و به‌کنه و غور اشیاء آگاه است‌. چه دانش خدا شامل زمان حاضری می‌گردد که هم اینک در آن بسر می‏‎برند. همچنین شامل‌ گذ‌شتۀ نهانی است‌که بوده است و رفته است‌. و در برگیرندۀ آینده‌ای می‌شود که خواهد آمد و از دیدۀ ایشان پنهان است‌. همچنین دانش خدا در هر وقت و آنی شامل همۀ چیزهائی است‌كه مردمان می دانند و یا نمی‌دانند. این شیوۀ بیان، بطور کلی یک تعبیر لغو‌ی است‌که بیانگر شمول آگاهی و نهایت داناتی است‌... امّا مردمان بر چیزی آگاهی نمی‌یابند و بر چیزی ا‌طلاع حاصل نمی‌كنند مگر بر آ‌ن چیزی که خدا بدیشان اجازۀ فهم و درک آن را بدهد و بخواهد بدان پی ببرند.  ‍
بخش یکم آن حقیقت‌، بیانگر اطلاع و آگاهی خدا است از آنچه مردم در پیش روی و پشت سر دا‌رند و از آنچه می‌دانند و نمی‌دانند... این امر در نفس انسان تکان و جنبشی به راه می‌اندازد و غوغائی در درون بپا می‌سازد. نفسی‌که مخلصانه و پاکباخته هر لحظه و آنی در ‌بر آفرینندۀ خود می‌ایستد. آ‌فریننده‌ا‌ی كه می‌داند آنچه را كه نفس پیش رو و پشت سر دارد، و آنچه را كه نفس پنهان می‌كند و یا آشکار می‌سازد یکسان می‏‎داند، و بر آنچه كه نفس می‌داند و یا نمی‏‎داند یکسان آگاه است‌، و خداوند از آنچه‌که دور و بر نفس را فرا گرفته و او را احاطه داده است‌، چه آنچه بوده و گذشته است‌، و چه آنچه پدید می‌شود و آینده است و نفس از آن بی‏خبر و نا آگاه است‌، علم و اطلاع کافی دارد... ا‌حساس چنین فهم و شعوری در نفس‌، شایسته ا‌ست تکان و جنبش‍ی در آن اندا‌زد. همسان تکان و جنبش كسی كه مخلصانه و پاكباخته با تمام وجود در برابر دادار ذوالجلال می‌ایستد و می‌داند که او بر آنچه در نهان دارد مطلع است‌. همچنین احساس چنین فهم و شعو‌ری‌، سزد كه دل را رام و تسلیم كسی كند كه ظاهر و باطن و آشکار و نهان هر چیزی را می‌داند.
بخش دوم آن حقیقت‌، این است كه مردمان جز آنچه را که خدا خواسته است که بدانند نمی‌دانند و بدان پی، نمی‌برند... ا‌ین كار ارزش آن را دا‌رد كه مردمان دربارۀ آن بسی بیندیشند. بویژه در این روزگاری كه مردمان شیفتۀ علم بوده و سرمست از دانش اندك خویش دربارۀ حیات و جهانند و از غرور، سر از پای نمی شناسند.
( وَلا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شَاءَ ).
چیزی از علم خدا را فرا چنگ نمی‌آورند جز آن مقداری را که او بخواهد.
تنها خداوند بزرگوار است‌که آگاه از هر چیزی است و علم مطلق و شامل و کامل او همه چیز را در برگرفته است‌. و تنها همو است‌که مردمان را آگاهی می‏بخشد و برای بندگان به اندازۀ لازم پرده از مقداری از دانش خود به ‌کنار می‌زند تا وعدۀ راستین خویش را تحقق بخشد:
( سَنُريهُمْ آياتِنا فی الْآفاقِ وَ فی أَنْفُسِهِمْ حَتّی يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ).
بزودی دلایل و نشانه‌های خویش را در کرانه‌های (‌آسمانها و زمین‌) و در (‌زوایای درون‌) خودشان‌، بدیشان می‌نمایانیم تا برای آنان روشن شود که قرآن حق است (‌و از جانب خدا بر تو نازل شده است‌)‌.(‌فصّلت / ٥٣) لیکن مردمان این حق و حقیقت را فراموش می‌کنند، و آن مقدار از دانش ربّانی‌که خدا بدیشان اجازه می‌دهد تا بدان پی ببرند، آنان را گول می‌زند و واله و شیدای خود می‌کند. چه این چیزی‌که خدا بدیشان اجازه دا‌ده است تا بدان پی ببرند، چه دانش چیزی از ضوابط و قوانین هستی باشد، و چه مشاهدۀ چیزی ا‌ز غیبیات و نهانیهای هستی در یک نگاه‌گذرا و تا حد معینی باشد... هم این و هم آن بطور یکسان ایشان را گول می‌زند و مغرور می‌کند. دیگر اجازۀ نخستین را فراموش می‌نمایند که بدیشان امکان فراگیری چنین دانشی را داده بود. بدین سبب نه خدای را یاد می‌کنند و نه از او سپاسگزاری می‌نمایند. بلکه به تفاخر و مباهات می‌پردا‌زند، و گاهی هم کفر می‌ورزند.
خداوند بزرگوار به انسان علم و معرفت داد از آن زمان که خواست خلافت در زمین را بدو واگذارد. و بدو وعده فرمود که آیات و نشانه‌های خویش را در کرانه‌های آسمانها و زمین و در اندرون نفس و جانش بدو بنمایاند، و وعدۀ خدا حق است‌. خداوند به وعدۀ خویش وفا کرد و صداقت وعده‌اش را بدو نشان داد و روز به روز و نسل به نسل‌، تقریباً همیشه در یک خط صعودی‌، برای او پرده از برخی انرژیها و نیروها و قوانین هستی برداشت‌که در خلافت زمین برای انسان ضروری و لازم است تا به ‌کمک آنها بتواند در این کاروان مشخص به نهایت‌کمالی برسد که برای او مقدّر و منظور است‌. خداوند به همان اندازه که به انسان اجازه داده است تا در این سو در علم و معرفت پیشرفت نماید و خود برای او پرده از آن فرو افکنده است‌، و به همان اندازه که خداوند رازها و رمزهای دیگری را ا‌ز او نهان داشته است‌که در امر خلافت بدان نیازی ندا‌رد، به اندازۀ آنها هم راز حیات را از دیدۀ او نهان داشته است و این راز پیوسته پنهان و پیچیده خواهد ماند، و بررسی و کاوش از آن‌، پیوسته سرگشتگی در بیابان برهوت بدون راهنما و رهنمود خواهد بود. خداوند حتی راز لحظۀ آینده را از انسان نهان‌کرده است‌. چه لحظۀ آینده‌، غیب بشمار است و راهی بدان نیست‌. پرده‌ای‌که میان لحظۀ حال و لحظۀ آینده آویزان است بس ض