و شكست‌، پهلوي هم افتاده است‌!

كارزار احد مجموعه اي است  که پرده از حالتي از نبودن هماهنگي در صف آن روزي‌، و از حالتي‌، از تاريكي در انديشه برخي از مسلمانان به‌ كنار ميزند ... اين حالت و آن حالت‌، دست به دست هم دادند و برابر سنت خدا و قضا و قدرش‌ چنين نتائجي را ببار آ‌وردند كه مسلمانان چشيدند، و مايه دردهاي بزرگي ‌گرديدند كه در رأس آنها دردهائي است‌ كه دامنگير رسـول خدا (صلی الله علیه و سلم) شد و دردهائي بود كه اصحاب در آن هنگام كاملا بدان پي بردند و رنجها بردند و آن را از بدترين دردهائي شمردند كه بر سرشان رفته و گر‌يبانگيرشان گشته است‌. آنـها بهاي زيادي پرداختند تـا درس گرانبهائي را بياموزند، و تا اينكه خداوند دلها را بيازمايد و صفها را جدا نمايد، و تا اينكه خداوند گروه مسلمانان را براي وظـيفه بزرگي  که بدانـان واگذا‌رده است آمادگي بخشد: وظيفه پیشوائي بزرگ بشريت ، و استقرار برنامه خدا در زمين‌، بگونه نمونه و واقعی خود.

پس بنگريم‌ كه قرآن چگونه با روش قرآني خود، چنين موقعيتي را مورد بررسي و وارسي قرار داده است‌: آيات قرآن براي داستانسرائي و نمايش‌، وقائع‌ كارزار را دنبال نميكند. بلكه هدف از بيان آنها، دنبال ‌كردن تصوراتي است كه در نفسها پرورده و بر دلها گذشته است و اينكه انديشه ها بر چه مـنوالي بوده است‌. نصوص قرآني در صدد آن است  که حوادث را مايه بيداري و روشنگري و رهنمود مومنان ‌گرداند.

قرآن وقایع را بگونه تاريخي و زنجيره اي‌، به قصد تاريخ نگاري بيان نميدارد. بلكه براي عبرت ‌و تربيت‌ و نمودن ارزشهاي نهفته در فراسوي حوادث ، ترسيم نشانه‌هاي نفسها، خاطره‌هاي گذرا بر دلها، به تـصوير كشيدن فضائي‌ كه قلبها را در برگرفته است ، سنتهاي هستي‌اي‌ كه بر آنها حاكم بوده است‌، و اصول ماندگاري كه مقررش ميدارد ، وقائع را بيان مينمايد. بدين وسيله واقعه تبديل به محور يا نقطه مركزي اندوخته هنگفتي از احساسها و انديشه‌ها، نشانه‌ها و ويژگيها، فرآوردها و دستاوردها، و راهيابيهـا و رهنمودها ميگردد. روند كفار درباره ‌كارزار مي‌آغازد، و قانوني پيرامون آن مي‌پردازد، و آنگاه برمي‏گردد و ديگر بار نگاهي بدان مي‌اندازد، و به دنبال آن به ژرفاهاي دنياي درون و زواياي دنياي بيرون فرو ميرود و در اين به ‌گردش و در آن به ‌كاوش دست مي‌يازد. اين چرخش و نگرش را بارها و بارها تكرار ميكند تا آنگاه  که قصه حادثه به سر ميرسد و دريائي از معاني و رهنمودها و ارزشها و معيارها و مبادي را در بر ميگيرد كه نقل واقعه بيش از وسيله‌اي براي بيان آنها نبوده است و فقط و فقط جنبه نقطه مركزي داشته است و پيامها پيرامون آن نقطه‌ گرد آمده و رد و بدل ‌گشته است‌. هنگامي  که آدمي به‌ پايان داستان‌ ميرسد مي‌بيند كه داستان ‌ظروف و شرائط حادثه و فرازها و نشيبها و پشته ها و گردنه‌هاي سر راه را در برگرفته و بي پرده پيش چشم دل داشته است و سپس يك يك آنها را در جاي خود نمو‌ده است و زدوده است و برطرف ‌كرده است بدون آنكه نفس از آن اصلا حيران و پريشان شود و احساس آشفتگي و سرگشتگی كند.

انسان وقتي  که به پهنه ‌كارزار و حوادث گوناگون و بسيار آن نگاهی مي‌اندازد، و سپس به‌گستره پيرو قرآني و جوانبي مـينگرد كـه چنين پي‌نوشتي آن را فرا ميگيرد، مي‌بيند كه اين ‌گستره از آن پهنه‌، چه اندازه فراختر، در روزگاران ماندگار تر، به دلها نزديکتـر، در نفسها ژرفناكتر و در پاسخ به نيازهاي نفس بشريت و حوائج‌ گروه اسلامي در همه موقعيتهائي  که در اين جولانگاه در طول گذشت سالها، و پيدايش و فرسايش نسلها، در پيش رو داشته و خواهد داشت ، تواناتر و كاراتر است‌... اين پيرو از فراسوي حوادث ناپايدار، حقائق ماندگار، و از فراسوي رخدادهاي پراكنده‌، مبادي و اصول مطلقه‌، و از پس پر‌ده پديده‌هاي فاني و گذرا، ارزشـها و معيارهاي اصيل و پايا به ارمغان می‌آورد، و با صرف نظر از اعتبارات زمان و مكان‌، انـدوخته و پشتوانه شايسته و بايسته توشه و توان را در ضمن خود ميدارد.

نصوص قرآني اين ثمره جاويدانه را براي دلي اندوخته ميكند كه با نور ايمان بشكفد، حال در هر زمان و مكاني كه باشد... اگر خدا بخواهد، بعد از بررسي متفرق اين ثمره‌، يكجا به وارسي و جمع بندي آن مي‌پردازيم

‌*

(و اذ غدوت من أهلك تبوّئ المؤمنین مقاعد للقتال‌، و الله سميع علیم. اذ همت طائفتان منكم‌ أن تفشلا، و اللـه ‌ولیّهما‌، و علی الله فليتوکل المؤمنون ).                      * (‌اي پيغمبر به ياد مومنان آور) زماني را که سحرگاهان از ميان خانواده خود بيرون رفتي و پايگاههاي جنگ را براي مسلمانان آماده كردي (‌و جاي تيراندازان و جاي سواران و جاي سائر مومنان را مشخص نمودي‌) و خداوند شنوا و دانا است (‌و گفتگوهايتان را مي‌شنيد و انديشه‌هايتان را ميدانست )‌. آنگاه كـه دو طائفه ‌(‌بنوسلمه از خزرج‌، و بنو حارثه از اوس‌) آهنگ آن كردند که سستي ورزند (‌و از وسط راه باز گردند و به جهاد نپردازند) ، ولي خداوند يار آنان بود (‌و بـه ايشان كمك كرد تا از اين انديشه برگشتند) ، و مومنان بايد تنها بر خدا توكل كنند و بس‌.

سخن با برگرداندن صحنه اول ‌كارزار و پديدار كـردن آن آغاز ميشود. كارزاري  که به نـفسهاي مخاطبان نخستين اين قرآن نزديك بود و از خاطره‌هايشان محو نشده بود. آغاز كردن سخن بدين منوال‌، و پديدار نمودن صحنه اول با اين نص معلوم است‌ كه صحنه را با همه‌ گرمي و سرزندگي خودش عودت ميدهد، و حقائق ديگري را بدان اضافه میكند كه در فراسوي صحنه ديدني قرار دارند و صحنه ظاهري نميتواند متضمّن چنين حقائقي باشد. نخستين حقيقت از اين حقائق‌، حقيقت حضور خداوند سبحان با آنان است و اينكه او مي‌شنود و ميداند آنچه بوده است و آنجه در ميانشان گذشته است‌. اين هم حقيقت اساسي بزرگي است  که اسلام برنامه تربيتي خويش را بر آن استوار داشته است‌. حقيقتي است  که هيچ دلي بر برنامه اسلامي همراه با همه زحمتها و رنجهاني‌ كه دارد پابرجا نميماند مگر آنكه اين حقيقت با تمام نيرو و نيز با تمام سرزندگيش‌، در آن جايگزين شود.

( و اذ غدوت من أهلك تبوّئ المؤمنین مقاعد للقتال‌ ... و الله سميع علیم.(‌

(اي پيغمبر به ياد مومنان آور) زماني را كه سحرگاهان از ميان خانواده خود بيرون رفتي و پايگاههاي جنگ را براي مسلمانان آماده كردي ‌... و خداوند شنوا و دانا است‌.

در اينجا اشاره به بيرون آمدن سحرگاهان پيغمبر (صلی الله علیه و سلم) از خانه عائشه (رضی الله عنه) است‌ كه بعد از مشورت درباره كارزار و اتخاذ تصميم بر بيرون رفتن از مدينه براي روياروئي با مشر‌كان در بيرون مدينه ، زره خود را پوشيده بود.... همچنين اشاره به چيزهائي دارد كه اين تصميم به دنبال داشت ، ازقبيل: سر و سامان بخثبيدن رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌به صفها ، و دسـتور دادن او به تيراندازان ، اينكه جايگاههاي خويش را در كوه محفوظ دارند و از جاي نجنبند..