ش پیش‌گیرند، دسته‌ای از بزرگان و متنفذانی بودندکه اهل و خانواده و اطرافیانشان اسلام آورده و خودشان برای نگهداری جاه وجلال موروثی و همچنین حفظ مصالح خویش‌، وانمود می‌كر‌دندکه اسلام را پذیرفته‌اند. از جمله‌ي اینان عبدالله پسرابی‌پسر سلول بودکه اندکی پیش از رسیدن ندای اسلام به مدینه‌، مردمان قبیله‌اش سرگرم تهیه وتنظیم زر و زیور و مهره‌های رنگارنگ بودند تا او را پادشاه خودکنند و مراسم تاجگذاری وی را جشن بگیرند ...
در آغاز این سوره‌، شناسه‌ي بلند بالائی را درباره‌ي این گروه می‌یابیم که از بخشی از بندهای آن دریافت می‌داریم‌که اغلب منظور از این شناسه‌، اشراف و بزرگانی است‌که چاره‌ای از پذیرش اسلام نداشته‌اند بلکه به این‌کار وادارگشته‌اند و هیچ‌وقت اشرافیت خود را فراموش ننموده و ناز سروری بر توده‌ي مردم را از سر به در نکرده و لاف متکبرانه‌ي خویش راکنار نگذاشته‌اند و هنوز به روش جبروت جباران، دیگر توده‌ي مردمان را دیوانه و نادان می‌دانند و می‌نامند:
( وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ .يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ. فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الأرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ. أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لا يَشْعُرُونَ. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لا يَعْلَمُونَ. وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ. اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ. أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ. مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لا يُبْصِرُونَ. صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ. أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ. يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) .
در میان مردم دسته‌ای هستند که می گویند: ما به خدا و روز رستاخیز باور داریم‌، در صورتی که باور ندارند و جزو مؤمنان بشمار نمی‌آیند. اینان بنظرشان خدا و کسانی را که ایمان آورده‌اند گول می‌زنند، در صورتی که جز خود را نمی‌فریبند ولی نمی‌فهمند. در دلهایشان بیماری (‌نفاق و حقد و حسد) است و خداوند نیز بیماری ایشان را فزونی می‌بخشد و عذاب دردناکی (‌در دنیا و آخرت‌) در انتظار ایشان است به سبب دروغ و انکارشان‌. هنگامی که بدیشان گفته شود: در زمین فساد و تباهی نکنید، گویند: ما جز اصلاح کننده چیز دیگری نیستیم‌، هان‌! ایشان بدون شک فساد پیشه و تباهی کننده‌اند ولیکن نمی‌فهمند. هنگامی که با ایمان آورندگان روبه‌رو می‌گردند می‌گویند: ما هم ایمان آورده‌ایم‌. و هنگامی که با رؤسای شیطان صفت خود، خلوت می‌نمایند می‌گویند: ما با شمائیم و (‌مؤمنان را) مسخره می‌نمائیم‌. خداوند آنان را مسخره می‌نماید و ایشان را رها ساخته تا کورکورانه به سرکشی خویش ادامه دهند. اینان رهنمودهای (‌پروردگار) را به (‌بهای‌) گمراهی فروخته و چنین بازرگانی و معامله‌ي آنان سودی در بر ندارد، و راه‌یافتگان (‌طریق حق و حقیقت‌) بشمار نمی‌آیند. داستان اینان همانند داستان کسی است که آتشی را با کوشش فراوان برافروزد و آنگاه که آتش پیرامون خود را روشن گرداند، پروردگار آتش آنان (‌=افروزنده و دوستان او) را خاموش و نابود نماید، و ایشان را در انبوهی از تاریکیها رها ساخته بگونه‌ای که چشمشان (‌چیزی را) نبیند. (‌همانند) کران و لالان و کورانند و (‌به سوی حق و حقیقت‌) راه بازگشت ندارند. یا داستان آنان همچون داستان افرادی است که به باران توفنده‌ای گرفتار آمده باشند که از آسمان فرو ریزد و در آن‌، انبوه تاریکیها و رعد و برق بوده باشد، و از بیم مرگ انگشتان خود را در گوشهایشان فرو برند تا از صدای صاعقه در امان بمانند. (‌نمی‌دانند که‌) خدا از هر سو دور ایشان را فرا گرفته است (‌و هر وقت و هر جا بخواهد نابودشان می‌فرماید)‌. چنان است که گوئی آذرخش آسمان می‌خواهد (‌نور) چشمانشان را برباید. هرگاه که (‌پیش پای ایشان را) روشن دارد به پیش می‌روند، و چون (‌محیط‌) بر آنان تاریک شود برجای خود بایستند، و اگر خدا می‌خواست گوش و چشمان ایشان را از میان می‌برد، چه خدا بر هر چیزی توانا است‌.
آنگاه در پايان به گروه مسلمانان اعلام ميشود كه پيروزي بهيچوجه در دست ايشان و از آن آنان نيست‌، بلكه اين ارادۀ خدا است كه از لابلاي جهاد ايشان براي اجراء قضا و قدر يزدان خودنمائي ميكند و پاداش آنان بر خدا است‌. چيزي از نتايج پيروزي در همۀ زمين از آن ايشان نيست‌، و وقتي‌كه خداوند اراده فرمود و پيروزي را نصيب آنان كرد، اين به خاطر ايشان نيست‌. بلكه به خاطر هدفهاي بزرگتري است كه خداوند ميخواهد كه انجام بپذيرند. شكست نيز چنين است‌. وقتي كه شكست برابر جريان سنّت خدا، و برابر اعمالي همچون تقصير و تفريطي كه از گروه مسلمانان سر ميزند رخ خواهد داد، به منظور هدفهائي به وقوع مي‌پيوندد كه خداوند طبق حكمت و دانش خويش آن را مقدّر و معيّن فرموده است تا وقوع آن‌، وسيلۀ تشخيص انسانها، تميّيز صفها، ظهور حقائق‌، استواري ارزشها، پابرجائي معيارها، و پديداري سنتهاي خدا، براي كساني شود كه چشم باز و بينش خاص دارند. در نظر اسلام‌، پيروزي جنگي يا سياسي و يا اقتصادي، هيچگونه ارج و ارزشي ندارد مادام كه اين پيروزيها بر اساس برنامۀ ربّاني د‌ر امر چيرگي بر نفس‌، غلبۀ بر هوي و هوس‌، و استقرار حاكميّت حقيقتي نباشد كه خداوند ميخواهد زندگي مردمان بر مبناي آن بگردد و بچرخد. تا هر نوع پيروزي به خاطر خدا و ياري برنامۀ الله بوده، و هرگونه تلاشي در راه پروردگار و خدمت به برنامۀ آفريدگار باشد. در غير اين صورت‌، هر نوع پيروزي تنها پيروزي جاهليّتي بر جاهليّت ديگر بشمار است و در آن خير و صلاح زندگي و مردمان وجود ندا