دان‌، قرآن است كه همانگونه كه به مسلمانان نخستين آموخت‌، به ما نيز ميآموزد كه از مكر و كيدشان خويشتن را در امان نگاه داريم‌، و اذيّت و آزارشان را از خود بدور نمائيم‌، و خويش را از آنچه در دلهايشان پنهان ميدارند و گداخته‌هايش نا خود آگاه بر زبانشان ميدود و از دهانۀ دهانشان به بيرون پرت ميشود، محفوظ و مصون داريم تا از شرّ شرارۀ شرارت و نيرنگشان نجات يابيم‌:

(وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ) … 

و اگر (در برابر اذيت و آزارشان) بردباري كنيد و (از دوستي با ايشان) بپرهيزيد، حيله‌گري (و دشمنانگي خائنانۀ‌) آنان به شما هيچ زياني نميرساند (چه) شكّي نيست خداوند بدانچه انجام ميدهند احاطه دارد (‌و قادر به دفع نقشه‌هاي خائنانه و نيرنگهاي اهريمنانۀ ايشان از شما است‌)‌...

اگر دشمنان نيرومندند، مسلمانان بايد بردباري و پايداري و ارادۀ آهنين در برابر نيرومنديشان از خود نشان دهند، و اگر راه خدعه و نيرنگ در پيش گرفتند، مؤمنان بايد شكيبائي و خويشتنداري كنند و فرو افتادگي و خواري به خود راه ندهند. و براي پرهيز از شرّ و بلائي كه انتظار ميرود به مسلمانان برسانند، با به خاطر جلب محبّت و مودّت نادرست ايشان‌، از عقيدۀ خود كلاً يا جزاً چشم پوشي نكنند و در نگذرند. در كنار بردباري و شكيبائي، تقوي و پرهيزگاري است‌. تقوي و پرهيزگاري‌، يعني تنها از خدا هراسيدن‌، و تنها او را در نظر داشتن و پائيدن ... اين تقوائي است كه دلها را با خدا پيوند ميدهد. آنگاه است كه دلها با كسي جز در راستاي الهي گرد نميآيند، و به رشته‌اي جز رشتۀ يزداني تمسّك نميجويند ... هنگامي كه دل با خدا پيوند يابد، هر نيروئي جز نيروي خدا را كوچك و ناچيز ميداند. اين پيوند هر چه زودتر ارادۀ او را استوار و ناگسستني ميدارد، تا بدانجا آن را تقويت مينمايد كه تسليم نمي‌شناسد و فوراً در برابر هر كس و نا كسي سر فرود نميآرد، و به خاطر نجات خود و يا كسب قدرت و عزّت‌، با كسي دوستي نمي‌ورزد كه با خدا و رسول او سر جنگ و دشمني دارد!

راه‌، اين است: شكيبائي و پرهيزگاري ... و چنگ زدن و تمسّك به رشتۀ الهي‌. مسلمانان در سراسر تاريخ دور و درازشان‌، مادام كه تنها به رشتۀ الهي چنگ زده باشند و برنامۀ يزداني را در همۀ امور زند‌گي خود پياده كرده باشند، عزّت و قدرت ديده‌اند و خداوند آنان را از نيرنگ دشمنانشان محفوظ و مصون داشته است‌، و بالاتر از ديگران و مقتدرتر از همگان بوده‌اند ... ولي وقتي كه مسلمانان در تاريخ پرفراز و نشيبشان‌، به رشتۀ دشمنان سرشتي خود چنگ زده‌اند، دشمناني كه با عقيده و برنامۀ مسلمانان‌، آشكارا و نهان مي‌جنگند، و گوش به سخنان آنان فرا داشته و رأي و مشورت ايشان را پذيرفته‌اند، و از ميان آنان محرمان اسرار و دوستان و ياران و آگاهان و رايزناني را براي خود برگزيده‌اند، خداوند جز شكست بهرۀ مسلمانان نفرموده است‌، و پيوسته دشمنانشان را بر آنان پيروز كرده است و ايشان را پست و رسوا نموده است و مزۀ تلخ فرجام بدشان را بديشان چشانده است و به وخامت عاقبت ناگوارشان گرفتار كرده است ... سراسر تاريخ بر اين امر گواه است كه سخن خدا جاودانه است و سنّت الله نافذ و شدني است‌، پس هر كه سنّت ديدني خدا را در زمين نبيند، چشمان او هرگز جز نشانهاي خواري و پستي و زبوني را نمي‏بيند.

*

اين درس بدين منوال پايان ميگيرد، و به همراه آن‌، مقطع يكم سوره هم به پايان ميرسد. در حالي كه روند گفتار به اوج پيكار، و سرحدّ جدائي كامل و شامل خود رسيده است‌.

خوب است پيش از آنكه اين درس را به پايان ببريم، حقيقت ديگري را از بزرگواري اسلام در برابر اين همه دشمني بيان داريم. اسلام به مسلمانان دستور ميدهد كه محرم اسراري از اينان برنگزينند. ولي ايشان را ترغيب و تشويق به مقابله به مثل خيانت و كينه و كراهيت و دسيسه و نيرنگ نميكند. بلكه آنچه از پيروان خود ميخواهد تنها حفاظت و حراست از گروه مسلمانان و مراقبت از صف آنان و نگهداري و نگهباني از موجودّيت ايشان است‌... چيزي كه اسلام خواستار آن است تنها حفظ ذات و فقط آگاهي از خطري است كه ديگران از هر سو متوجّه امّت اسلامي مي‌سازند... مسلمان برابر بزرگواري اسلام با مردمان رفتار مينمايد، و با همۀ آنان همان پاكي و طهارتي را مراعات ميدارد كه ويژۀ اسلام است‌، و دوستدار و خيرخواه همگان است‌. خويشتن را از مكر و كيد محفوظ ميدارد، ليكن مكر و كيد نميكند. ازكينه‌توزي خود را مصون ميدارد، ولي كينه‌توزي نمينمايد. تنها وقتي كينه‌توز خواهد بود كه با آئين و دينش جنگ شود، و بخواهند او را از عقيده و ايمان برگردانند، و از راه خدا و برنامۀ يزدانيش بدور دارند. در اين هنگام است كه از او خواسته ميشود كه بجنگد و فتنه‌زدائي كند و موانعي را از سر راه بردارد كه مردم را از راه خدا باز ميدارد و نميگذارد برنامۀ الهي در زندگي پياده شود. مسلمان براي جهاد در راه خدا ميجنگد و براي انتقامجوئي شخصي نمجنگد. به خاطر خير و صلاح مردم مي‌جنگد نه به خاطر كينه‌اي كه از كساني به دل دارد كه او را اذيّت و آزار رسانده‌اند. براي درهم شكستن سدّها و فرو ريختن مانعهائي مي‌رزمد كه بر سر راه مردم پديد آورده شده‌اند تا آنان را از دستيابي به خير و خوبي باز دارد، و او به خاطر عشق به سلطه و غلبه و استعمار و استثمار نمي‌رزمد... مسلمان براي پابرجائي سيستم راست و درستي جنگ ميكند كه همگان را در سايۀ خود از عدل و داد و صلح و صفا بهره‌مند و متمتّع ميسازد. ديگر او براي نصب پرچم نژادپرستي‌، و يا بناي كاخ امپراطوري نمي‌جنگد.

اين حقيقتي است‌كه نصوص بسياري از قرآن و سنّت نبوي، و تاريخ گروه مسلمانان نخستين بيانگر آنند. مسلماناني كه در زمين به راه چنين نصوصي ميرفتند و عمل ميكردند. بي‏گمان اين برنامه، خير و صلاح مردمان را در بردارد، و جز كساني بشريّت را از آن محروم نميدارند كه دشمن‌ترين دشمنان انسانند. آن كساني كه بايد بشريّت آنان را از ميان خود طرد كند و از مسند پيشوائي و رهبري خود به پائينشان كشد و تخت فرمانروائي و فرماندهيشان را سرنگون و واژگون سازد... و فقط يك بار آن را به بهترين وجه اداء كرده‌اند ليكن پيوسته از آنان خواسته ميشود كه چنين وظيفه‌اي را اداء نمايند. و جهاد تا روز رستاخيز در زير اين پرچم‌، بر دوام و باقي است‌.

*
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مراد از "‌اسرائيل قوم اسرائيل است نه يعقوب‌. همچنين آنان با ارتكاب گناهان و انجام ناشايستها، چيزهائي را بر نفس خود حرام كرده‌اند، و تحريم آن چيزها جنبۀ عقاب و تنبيه ايشان را داشته است... (تفسير المراغي‌، ج 2/5 و تفسير المصحف الميسّر، ص 78)... (‌مترجم‌)‌. 
[2] آيه‌هاي ١٦٠ و ١٦١ سورۀ نساء نيز مؤيد اين مطلب است‌. فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِ