بر اذيت و آزارشان‌) بردباري كنيد و (‌از دوستي با ايشان‌) بپرهيزيد، حيله‌گري (‌و دشمنانگي خائنانۀ) آنان به شما هيچ زياني نميرساند (چه) شكّي نيست خداوند بدانچه انجام ميدهند احاطه دارد (‌و قادر به دفع نقشه‌هاي خائنانه و نيرنگهاي اهريمنانۀ ايشان از شما است)‌... 

اين تصويري است كه همۀ خطوط و نشانه‌هايش كامل است و بيانگر تفكّرات و انديشه‌هاي درون و شواهد و علائم بيرون، و احساسات باطني و انفعالات ظاهري‌، و حركات و سكنات رفت و برگشت آدمي است‌. نمايش اين تصوير را هم امروز و هم فردا دربارۀ كساني كه پيرامون مسلمانان بوده و به بدسگالي ايشان نشسته‌اند عيان مي‏‎بينيم. دشمنان مسلمانان به هنگام قدرت و شوكت مؤمنان‌، مودّت و محبّت ميكنند و خويشتن را به دوستي ميزنند. ليكن هر انديشه و هر عضوي نشان ميدهد كه دروغ ميگويند. مسلمانان فريب ظاهرشان را ميخورند و بر آنان اعتماد ميكنند و مهر و محبّت ميورزند. امّا ايشان جز پريشاني و تباهي و رنج و مشقّت مسلمانان را نميخواهند و در كار اذيّت و آزارشان آني از پاي نمي‌نشينند و دائماً بر سر راهشان خار مي‌پاشند و هر وقت فرصتي بديشان دست دهد به دسيسه و نيرنگ مي‌پردازند.

*

ترديدي نيست اين تصويري را كه قرآن كريم بدين شگفتي ترسيم كرده است‌، پيش از هركس منطبق بر اهل كتابي است كه در مدينه در جوار مسلمانان ميزيستند. همچنين اين تصوير، ترسيم كنندۀ شكل برجسته و روشني از خشم نهاني است كه آنان نسبت به اسلام و مسلمانان در دل نگاه ميداشتند و در فرو خوردن آن ميكوشيدند. همچنين تصويري است از بدسگالي و بدنهاديي كه در سينه‌هايشان در جوش و خروش بود و از بدخواهي و شرّي كه براي مسلمانان ميخواستند و سعي در پنهان كردن آن روا ميداشتند. در همين حال برخي از مسلمانان گول اين چنين دشمناني را مي‌خوردند، و نسبت بديشان محبّت و مودّت مينمودند و دوستي ميورزيدند و آنان را امين اسرار گروه مسلمانان ميدانستند و ناگفتنيهايشان را بديشان ميگفتند و از ميانشان محرمان اسرار و ياران و دوستاني را برمي‌گزيدند، و از فرجام بد اين افشاء اسرار نمي‌هراسيدند ... لذا چنين روشنگري و پرهيزي بيامد و گروه مؤمنان را از حقيقت كار بياگاهانيد و ايشان را از نيرنگ دشمنان سرشتيشان‌، هوشيار و باخبر گردانيد. دشمناني كه هرگز مخلص و يكرنگ براي آنان نمي‌شدند و مودّت و محبّت و دوستي و همدمي مسلمانان كينه‌هايشان را از دلهايشان نمي‌زدود ... اين روشنگري و پرهيز هم تنها براي دوره‌اي از ادوار تاريخ نيامده و مقصور و محدود به مدّت زمان مشخّصي نمي‏باشد. بلكه حقيقت دائمي و هميشگي است و با واقعيّت دائمي و هميشگي همگام و همراه است ... و ما امروزه مصداق آن را در برابر ديدگانمان بي‌پرده و آشكار مجسم مي‏‎بينيم.

مسلمانان از فرمان پروردگارشان غافل و بي‌خبرند. دستور پروردگارشان اين است كه از ميان ديگران محرمان اسرار برنگزينند. محرمان اسراري از بين مردماني كه از لحاظ ماهيّت و برنامه و وسيله‌،‌كمتر و پائين‌تر از مسلمانانند. همچنين فرمان آفريدگار اين است كه مسلمانان چنين كساني را محل اطمينان ندانند و راز خويش را بدانان نگويند و با ايشان دربارۀ كارهاي خود مشورت نكنند ... ولي مسلمانان از اين فرمان الهي غافل و بي‌خبرند و توجهي بدان ندارند و براي هركاري به چنين كساني مراجعه ميكنند و درباره هر نوع كار و بار و اوضاع و احوال و سيستم و رژيم و انديشه و بينش و روش و برنامه و راه و رسم خود با آنان به شور و رايزني مي‌نشينند و از ايشان رهنمود ميگيرند!

مسلمانان غافل از تحذير و پرهيز خداوندگارشان هستند و كساني را به دوستي ميگيرند و بديشان مهر ميورزند كه با خدا و فرستادۀ او دشمني دارند و در جنگند! مسلمانان سفرۀ دلهايشان را پيش چنين كساني باز ميكنند و آن چيزهائي را كه در سينه دارند بديشان ميگويند. خداوند به مسلمانان نخستين، همچنين به مسلمانان كنوني و پسين، در هر عصر و زماني و از هر طائفه و نژادي كه باشند، فرموده و ميفرمايد:

(وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ) ...

آنان آرزوي رنج و زحمت شما را (‌در دل‌) دارند (‌و پيوسته در انتظار آنند. نشانه‌هاي‌) دشمنانگي از دهان آنان آشكار است‌، و آنچه در دل دارند بزرگتر است (‌از بدسگاليهائي كه ظاهر ميسازند)‌...

يزدان سبحان مي‌فرمايد:

(إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا) ...

اگر نيكي به شما دست دهد (‌و نعمتي همچون پيروزي و غنيمت بهرۀ شما گردد) ناراحت ميشوند. و اگر به شما بدي برسد، بدان شادمان ميگردند...

بارها و بارها تجربه‌ها و آزموده‌هاي تلخ بر ما پس گردني ميزنند و به بناگوشهايمان سيلي مينوازند، وليكن ما از خواب غفلت بيدار نميشويم ... به كرّات و مرّات نيرنگها و كلكها را مي‏‎بينيم و توطئه و ساخت و پاختهاي بدسگالان را در جامه‌هاي گوناگون و به شكلهاي مختلف در مي‌يابيم‌، ولي عبرت نمي‌آموزيم و پند نمي‌گيريم و به خود نميآئيم‌... به دفعات اشتباهاً حرفهائي از دهانشان مي‌پرد و كينه‌هائي را مي‌نمايد كه در درون دارند و هيچگونه مهرباني و محبّتي كه مسلمانان ميورزند، آنها را از صحنۀ دلهايشان فرو نمي‌شويد و هيچگونه بزرگواري و نيكو‌كاري كه آئين مسلمانان به مسلمانان آموخته است و آنان در حق چنين كساني مبذول ميدارند، زنگار درونشان را نميزدايد ... با وجود اين باز هم بر ميگرديم و سفرۀ دلهايمان را برايشان باز مي‌كنيم و از بين آنان دوستاني را برميگزينيم و در زندگي و راهي كه در پيش داريم همدم و همسفرشان ميسازيم‌، و اين است كه مي‌بازيم!... نيكوكاري‌، ما را بدانجا ميكشاند، يا بهتر بگوئيم‌، شكست رواني ما را بدانجا ميرساند كه در كار و بار عقيده و باورمان هم‌، در حق آنان نيكي كنيم و از ياد آن صرف نظر و كناره‌گيري نمائيم‌، و در طرز زندگيمان هم‌، بديشان نيكي كنيم و برنامه زندگي خود را بر اساس اسلام بنيانگذاري ننمائيم‌، و درباره تاريخ اسلاميمان هم‌، بديشان لطف كنيم و بدان خيانت ورزيم و آثار برجسته و نشانه‌هاي نمايان آن را بزدائيم تا بدين وسيله از وقائع و رخدادهائي كه ميان گذشتگانمان و ميان اين چنين دشمناني درگرفته است كه دركمينمان نشسته و براي نابو‌ديمان روز شماري ميكنند، اصلاً و ابداً ذكري نشود و نامي نرود!... از اينجا است‌كه جزاء ما همان جزائي خواهد بود كه نصيب مخالفان فرمان خدا خواهد شد، و بر سرمان همان آيد كه بر سر كساني ميآيد كه از دستور پروردگار تمرّد مينمايند. از همين جا است كه خوار و ناتوان و پست ميشويم و به جاي عزّت ذلّت بهرۀ ما ميگردد، و به همان درد و رنجي دچار و گرفتار ميشويم كه دشمنانمان براي ما ميخواهند، و آن مي‏‎بينيم كه بدسگالانمان براي ما مسلمانان آرزو ميكنند. سختي و مشقّت‌، و پراكندگي و درماندگي‌.

اين كتاب ي