 آن چيزي را هم كه به گمان خود در راه خير صرف ميكنند، ‌اين چنين است. زيرا كه خير وقتي خير است كه با ايمان پيوند داشته باشد و از ايمان برجوشد ... البته تعبير قرآني به شيوۀ تعبير ما نيست، بلكه صحنۀ زنده‌اي از آن را به تصوير ميكشد كه‌ گوئي حيات دارد و مي‌جنبد.

هنگامي كه مي‌نگريم‌، خويشتن را بناگاه در برابر كشتزاري مي‌يابيم كه به بار نشسته است و آمادۀ محصول است‌. كشتزار واقعي و به تمام معني است‌. طوفاني وزيد‌ن ميگيرد. طوفان سرد و يخبندان و سوزاني!... با سرماي سختي كه دارد اين كشتزار را ميسوزاند[11]... واژه‌ها همسان گداخته‌هائي‌، به شدّت به بيرون پرتاب ميشوند، و با آواي رسا طنين‌انداز ميگردند و معني لازم را به تصوير ميزنند، و بناگاه سراسر كشتزار نابود و تباه جلوه‌گر ميشود و صحنۀ دلخراش آن دريغا و فسوساي ما را بر مي‌انگيزد.

لحظه‌اي بيش نميگذرد كه همه چيز در آن پايان ميگيرد. 

خرابي و ويراني به غايت ميرسد. در يك چشم بهم زدن همۀ كشتزار، زار و نزار فرو مي‌تپد. اين مثل چيزي است كه كافران در اين دنيا آن را مي‏‎بخشند - گرچه به ظاهر آنچه مي‏‎بخشند در راه خير بوده و نيك باشد -‌ و مَثَل نعمتهائي است كه دارند، از قبيل‌: فرزندان و دارائي‌. همۀ اينها به فنا ميرود و نيستي مي‌پذيرد، بدون آنكه متاع و كالاي حقيقي شوند و پاداشي به دنبال داشته باشند.

(وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) ...

و خداوند (‌با هدر رفتن اعمالشان‌) بر آنان ستم ننموده است و بلكه خودشان (‌با ارتكاب پلشتيها و زشتيها) به خويشتن ستم روا ميدارند...

زيرا كه اين آنان بودند كه از پذيرش برنامه‌اي شانه خالي‌كردند كه همۀ خوبيها و نيكيها را جمع ميآورد و آنها را در كانالي ميريزد و به راستاي راست و درست و استوار و ماندگاري كه به خدا مي‌پيوندد، تبديلشان ميسازد. برنامه‌اي است كه از هدف معيّني برخوردار، و انگيزۀ روشن و راه معلومي دارد... اين برنامه به دست جهش ناگهاني‌، و خواست ناشناخته‌، و تصادف ناسنجيده‌اي كه حساب و كتاب ثابت و درستي ند‌ارد، سپرده نميشود.

آنان كساني هستند كه براي خويشتن نفرت و ضلالت و گسيختگي از رشتۀ استوار و دراز يزداني را خواسته‌اند و در انتخاب آن كوشيده‌اند. بدين سبب همۀ كردارشان برباد رفته است‌، حتّي آن چيزي هم كه ظاهراً خير و نيكي است‌، اين چنين سرانجام بد فرجامي دارد. وقتي كه مزرعۀ اعمالشان بيحاصل ميگردد و ويراني همه جاي آن را فرا ميگيرد، و اموال و اولادشان سودي بديشان نميرساند و بيفايده ميماند... در اين كار ستمي از سوي خدا بديشان نشده و نرفته است‌. چرا كه اين ستم خودشان است كه به خودشان ميشود و دود بيداد خودشان است كه به چشمانشان فرو ميرود. مگر نه آن است‌كه خودشان بدبختي و پريشاني براي خود خواسته‌اند و اين راه را با اختيار خود در پيش گرفته‌اند؟!

بدين منوال روشن ميشود كه هيچگونه پاداشي در برابر بذل و بخششي، و هيچگونه ارج و ارزشي براي كردار و كنشي وجود ندارد مگر آنكه به برنامۀ ايمان پيوند داشته‌، و مگر آنكه انگيزۀ آن ايمان باشد ... اين خداوند است كه اين را ميفرمايد و مقرّرش ميدارد و در مقابل آن انسان حق ندارد لب به سخن بگشايد و كوچكترين حرفي بزند. در برابر اين قول و قرار، كي انسانهاي بي‌مقدار جرأت سخن دارند؟! در اين باره هيچكس جسارت جدال و ستيز به خود نميدهد، مگر آنان كه بدون دانش و هدايت و كتاب روشنگر لب به سخن ميگشايند و نادانسته دربارۀ آيات خدا، به مجادله و مباحثه مي‌پردازند.

*

در نيمۀ اوّل پايان درسي كه هم اينك ادامه دارد، دربارۀ انحرافي كه در رفتار و كردار اهل كتاب وجود دارد، توضيحي داده ميشود. از مغالطه و سفسطه‌اي كه در مجادله و مباحثۀ آنان نهفته است‌، سخن ميرود، سوء نيّت و قصد بدي كه ميخواهند در حق مسلمانان به مرحلۀ اجراء در آورند‌، آشكار و رسوا ميشود. مسلمانان رهنمود ميگردند به اينكه به وظائف و تكاليف خود برخيزند، بدون آنكه از مجادله كنندگان منحرف و فاسق واهمه‌اي به خود راه دهند، و توجّهي بديشان داشته باشند... در نيمۀ دوم اين درس و در نهايت اين مقطع دور و دراز سوره بطور كلّي، به گروه مسلمانان هشدار داده ميشود كه از دشمنان ماديگراي خود، دوستان صميمي برنگزينند و آنان را محرم اسرار نكنند و ايشان را بر مصالح و رازهاي خويش امين ندانند، چرا كه آنان دشمن كساني هستند كه ايمان آورده‌اند. اين هشدار و تحذير به شكل گسترده و جاودانه به ميان ميآيد، و پيوسته مصداق آن را در هر زمان و مكاني خواهيم ديد. شكلي كه اين قرآن زنده‌، آن را ترسيم‌كرده است‌، ولي پيروان اين قرآن‌، از آن غافل مانده‌اند. از اين غفلت‌، چه بلاها و آزارها و خواريها ديده‌اند و هنوز هم مي‌بينند:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبَالا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الآيَاتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (١١٨)

هَا أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلا يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الأنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (١١٩)

إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ (١٢٠)) …

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد از غير خود محرم اسرار برنگزينيد: آنان از هر گونه شرّ و فسادي در حق شما كوتاهي نمي‏‎كنند. آنان آرزوي رنج و زحمت شما را (‌در دل‌) دارند (‌و پيوسته در انتظار آنند. نشانه‌هاي‌) دشمنانگي از دهان آنان آشكار است‌، و آنچه در دل دارند بزرگتر است (از بدسگاليهائي كه ظاهر ميسازند)‌. ما نشانه‌هائي را (‌كه بتوان با آنها دشمن را از دوست باز شناخت‌) براي شما بيان كرديم اگر اهل عقل و درايت هستيد. هان‌! (‌اي مؤمنان‌) اين شما هستيد كه آنان را (‌به خاطر قرابت يا صداقت يا مودّت‌) دوست ميداريد و ايشان شما را (‌به خاطر تعصّب ديني خود) دوست نميدارند، و شما به همۀ كتابهاي (‌آسماني‌) ايمان داريد (‌امّا آنان به كتاب آسماني شما ايمان ندارند)‌. و وقتي كه با شما برخورد ميكنند (‌براي گول زدنتان به دروغ‌) ميگويند: ايمان آورده‌ايم. امّا هنگامي كه تنها ميشوند از شدّت خشم بر شما سر انگشتان خود را به دندان ميگزند. بگو: با (درد همين‌) خشمي كه داريد (‌بتركيد و) بميريد، بي‏گمان خداوند از آنچه در درون سينه‌ها مي‏‎گذرد آگاه است‌. اگر نيكي به شما دست دهد (‌و نعمتي همچون پيروزي و غنيمت بهرۀ شما گردد) ناراحت ميشوند. و اگر (در برا