، ناشي از استمرار گناهان كوچك بود و) به سبب سركشي (‌از فرمان خدا) و تجاوز (‌از حدود شريعت يزدان‌) ميباشد...

كفر ورزيدن به آيات خدا - خواه با انكار آنها، يا حكميّت و داوري نبردن بدانها و عدم اجراء آنها در واقعيّت زندگي - ‌و كشتن به ناحق انبياء و كشتن كساني كه در ميان مردمان به عدل و داد مي‌نشينند و آنان را به دادگري مخوانند – همانگونه كه در آيۀ ديگري از سوره آمده است - ‌و نافرماني و عصيان و تعدّي و تجاوز ... همۀ اينها موجب خشم خدا و سبب شكست و خواري و پستي ميگردند ... همين چيزها هم است كه امروزه در نواحي مختلف و از هم پاشيده و پراكندۀ سرزمينهاي مسلمانان در كرۀ زمين به وفور از فرزندان ايشان سرميزند و موجب بدبختي و خواريشان ميگردد. مسلمان زادگاني كه خويشتن را به ناحق مسلمان مينامند!... همين كارهاي زشت و رسواگرانه است كه مسلمانان‌، امروزه به خداي خود تقديم ميدارند و در عوض همان مي‌بينند كه خداوند نصيب يهوديان فرموده و بديشان رسانده است كه شكست و خواري و زبوني است ... اگر كسي از آنان بگويد: چرا ما اگر مسلمان باشيم، در جهان پيروز ميگرديم‌؟ چنين كسي پيش از اينكه چنين سخني را بگويد بنگرد كه‌: اسلام چيست‌، و مسلمانان كيستند؟ سپس زبان به سخن بگشايد!

به خاطر رعايت انصاف با گروهي اندك ولي نيكو و گزيده‌اي از اهل كتاب‌، روند گفتار برمي‏گردد و ايشان را جدا و مستثني ميكند و مقرّر ميدارد كه اهل كتاب همه برابر و يكسان نيستند. بلكه در ميانشان مؤمناني وجود دارند. هنگامي كه روند قرآني حالي را كه ايشان با خدايشان دارند به تصوير ميكشد، مي‌بينيم كه همان حالي است كه مؤمنان راستين دارند، و وقتي كه پاداشي را به تصوير ميزند كه آنان در پيشگاه خدا دارند، همان پاداشي است كه صالحان و شايستگان دارند:

لَيْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ (١١٣)

يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُولَئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ (١١٤)

وَمَا يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ (١١٥)) ...

آنان همه يكسان نيستند. گروهي از اهل كتاب (‌به دادگري خاسته‌اند و بر حق‌) پابرجايند و در بخشهائي از شب - ‌در حالي كه به نماز ايستاده‌اند - ‌آيات خدا را ميخوانند و به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند و (‌مردمان را) به كار نيك ميخوانند و از كار زشت باز ميدارند و در انجام اعمال شايسته و بايسته بر يكديگر سبقت مي‏‎گيرند، و آنان از زمرۀ صالحانند. و آنچه از اعمال نيك انجام دهند (‌هدر نميرود و بي‌پاداش نمي‌ماند و) از ثواب آن محروم نميگردند، و خداوند آگاه از (‌حال و احوال‌) پرهيزگاران است‌...
اين تصوير گويا و روشني از مؤمنان اهل كتاب است‌. ايمان راستين و ژرف و كامل و شاملي آورده‌اند، و به حقيقت به صف مسلمانان پيوسته‌اند و در راه نگهباني از اين آئين سخت به تلاش و تكاپو ايستاده‌اند... به خدا و روز رستاخيز ايمان آورده‌اند و به وظائف و تكاليف ايمان بر پاي خاسته‌اند، و نشان امّت اسلامي را كه بدان پيوسته‌اند تحقق بخشيده‌اند - ‌بهترين امّتي كه به سود مردمان آفريده شده است - ‌و مردمان را به انجام نيكي ميخوانند و از بدي باز ميدارند... بالأخره سراپاي وجودشان شيفته و شيداي خير و خوبي گشته است و نيكي و نيكوكاري را هدف اصلي قرار داده و در راه رسيدن بدان با ديگران مسابقه ميدهند و سعي دارند بر همگان پيشي گيرند. بدين منظور به خيرات و حسنات ميكوشند و براي سبقت در آن بر ديگران ميجوشند. اين است كه اين گواهي آسماني گوش جان را نوازش ميدهد و ميفمايد كه آنان از زمرۀ صالحان و شايستگانند. و به دنبال آن اين مژدۀ راستين بديشان داده ميشود كه حقي از آنان ضايع نميگردد و پاداششان از ميان نميرود. همراه با چنين گواهي آسماني و مژدۀ راستين‌، اشاره ميشود به اينكه‌: خداوند سبحان ميداند كه آنان از زمرۀ پرهيزگارانند.

اين تصوير در مقابل ديدگان مشتاقان با چنين گواهي و چنين مژده‌اي بالا كشيده ميشود، تا هركس كه خواهان آن نور تابان و درخشاني است كه در افق درفشان خود در تلألؤ است و چشمها را به سوي خود خيره كرده است‌، تكاني بخورد و به خود آيد و آن را در زواياي وجودش پرتو افكن كند.

اين از يك سو، در سوي ديگري كافرانند. كافراني كه اموال و اولادشان سودي بديشان نميرساند، و انفاق و بذل و بخششهايشان در اين جهان‌، نفعي به حالشان ندارد و در آخرت چيزي هيچگونه سودي بديشان نميرساند و از عذابشان نميرهاند. چرا كه چنين انفاق و بذل و بخششهائي با خطّ خير ماندگار و استوار، نخوانده است‌، و پيوندي نداشته است‌. خيري كه از ايمان به خدا بر ميجوشد، و با جهان‌بيني واضح و آشكار، و هدف ثابت و استوار در راهي به پيش ميرود كه به خدا مي‌پيوندد. خيري ماندگار است كه با دست ايمان‌، محض رضاي يزدان باشد، و الّا هرگونه خيري جهشي ناپايدار و كنشي ناماندگار است و كششي است كه با دست ‌هوي و هوس‌، بدين سو و آن سو چرخانده و گردانده ميشود، و برابر اصل روشن و معلوم و مفهومي انجام نميگرد، و مطابق برنامۀ كامل و شامل و راست و درستي صورت نمي‌پذيرد.

(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (١١٦)

مَثَلُ مَا يُنْفِقُونَ فِي هَذِهِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (١١٧)) …

بيگمان اموال و اولاد كساني كه كفر ورزيده‌اند ايشان را بهيچوچه از (‌كيفر و عذاب‌) خدا نميرهاند (‌و كوچكترين سودي به حالشان ندارد) و آنان دوزخيانند و در آنجا جاودانه ميمانند. مَثَل آنچه كافران در اين جهان (‌در راه خوشگذراني و جاه‌طلبي و كسب قدرت و شهرت‌، و حتّي آنچه كه در راه خيرات و حسنات‌) بذل و بخشش ميكنند همانند سرماي سختي است كه به كشتزار قومي اصابت كند كه (‌با كفر و معاصي‌) بر خود ستم كرده‌اند، و آن را نابود سازد. و خداوند (‌با هدر دادن اعمالشان‌) بر آنان ستم ننموده است و بلكه خودشان (‌با ارتكاب پلشتيها و زشتيها) به خويشتن ستم روا ميدارند...

اين حقيقت در صحنه‌اي بدينگونه زنده ترسيم ميشود. صحنه‌اي كه لبريز از حركت و حيات است همانگونه كه روش تعبيري زيباي قرآني است‌.

اموال و اولادشان‌، آنان را از عذاب خدا نميرهاند، و فديه و تاواني براي رهائي از عذاب سودمند نمي‌افتد و ايشان را از آتش دوزخ نجات نميدهد ... آنان ياران آتشند، و هر آنچه را كه از دارائي خود مي‏‎بخشند و انفاقش ميكنند، هدر ميرود و بيسود ميشود، حتّ