 پيغمبران به پيغمبري‌كه بعد از او ميآيد ايمان بياورد و وي را ياري دهد. اهل كتاب از دين خدا بدر رفتند: چرا كه تسليم ارادۀ آفريدگاري نشدند و نپذيرفتند آخرين پيغمبر از غير بني‏اسرائيل برگزيده شود، و قبول نكردند كه از اين پيغمبر، پيروي و اطاعت كنند، و قضاوت و داوري را به پيش آخرين شريعت الهي ببرند، و بر خط فرمان شريعتي روند كه خداوند بزرگوار آن را براي همۀ مردمان خواسته است و روانه فرموده است‌!

از آنجا كه برخي از مسلمانان در مدينه هنوز با يهوديان آنجا روابط و وابستگيهاي گوناگوني داشتند، و از آنجا كه يهوديان تا آن زمان از نيروي ظاهري اعم از نيروي رزمي و قدرت اقتصادي برخوردار بودند و برخي از مسلمانان حساب اين چيزها را ميكردند و شكوهي از آنان پيش چشم ميداشتند، خداوند اراده فرموده كه شأن و مقام اينگونه فاسقان و سركشان از خط فرمان يزدان را از نظر مسلمانان بيندازد و عظمت و شكوه كاذبشان را از زواياي دل آنان بزدايد، و بديشان حالي كند كه فاسقان به سبب كفر و بزهكاريها و نافرمانيها و دسته دسته و فرقه فرقه شدنشان‌، و بالأخره خواري و مذلّتي كه خداوند بر آنان گماشته است و بهرۀ ايشان كرده است، ماهيّت ضعيف و بنيه ناتواني دارند و آن قدرها هم نيرومند نيستند كه بظاهر مينمايند و شما مي‌انگاريد:

(لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلا أَذًى وَإِنْ يُقَاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الأدْبَارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ (١١١)

ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ الأنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ (١١٢))...

آنان هرگز نميتوانند به شما زياني (‌ژرف و پردامنه‌) برسانند مگر آزار مختصري (‌كه اثر چنداني برجاي نميگذارد) و اگر با شما بجنگند پشت كرده و پاي به فرار مي‌نهند، سپس ياري نميشوند (‌و نصرت و پيروزي را فراچنگ نميآورند، مادام كه شما امر به معروف و نهي از منكر داشته باشيد)‌. آنان هر كجا يافته شوند (‌مُهر) خواري بر ايشان خورده است‌، مگر (‌اينكه از روش ناپسند خود دست بردارند و در اعمال خويش تجديد نظر كنند و) با پيمان خدا (‌يعني رعايت قوانين شريعت‌) و پيمان مردم (‌يعني رعايت مقرّرات همزيستي مسالمت آميز، خويش را از اذيت و آزار در امان دارند و از مساوات حقوقي و قضائي برخوردار گردند) و آنان شايستۀ خشم خدا شده‌اند و (مُهر) بيچارگي بر ايشان خورده است‌. چرا كه آنان به آيات خدا كفر ميورزيده‌اند و پيغمبران را به ناحق ميكشته‌اند (‌و هر كس هم در هر عصر و زماني په چنين كارهائي دست يازد و اعمال ننگين گذ‌شتگان را بپسندد جزاي او همين خواهد بود)‌. اين (‌جرأت بر گناهان بزرگ، ناشي از استمرار گناهان كوچك بود و) به سبب سركشي (‌از فرمان خدا) و تجاوز (‌از حدود شريعت يزدان‌) ميباشد...

بدين وسيله خداوند پيروزي و فرجام خوشي را براي مؤمنان تضمين ميفرمايد. تضمين صريح و بي‌پرده‌اي كه نصيب آنان ميشود هر جا كه با چنين دشمناني و بدسگالاني روياروي و درگير شوند، به شرط اينكه مسلمانان دو دستي به آئين خود بچسبند و با يقين كامل به پروردگارشان متوسّل شوند:

(لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلا أَذًى وَإِنْ يُقَاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الأدْبَارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ (١١١)) …

آنان هرگز نميتوانند به شما زياني (‌ژرف و پردامنه‌) برسانند مگر آزار مختصري (‌كه اثر چنداني برجاي نميگذارد) و اگر با شما بجنگند پشت كرده و پاي به فرار مي‌نهند، سپس ياري نميشوند (و نصرت و پيروزي را فراچنگ نميآورند، مادام كه شما امر به معروف و نهي از منكر داشته باشيد)‌...

ضرر زياد و زيان ژرف و ريشه‌داري را به شما نميرسانند. و زيان و ضرري كه ميرسانند آنگونه نيست كه جبران ناپذير باشد و به هستي گروه مسلمانان لطمۀ سنگيني برساند و از روي زمين نابودشان گرداند ... بلكه اذيّت و آزار عارضي و ناپايداري است كه در كارزار روي مينمايد و دردي است كه با گذشت ايّام ميگذرد ... هرگاه با مسلمانان در جنگ روبرو شوند، سرانجام شكست ميخورند و در رزم بر مسلمانان پيروز نميشوند، و كسي در برابر مؤمنان ياريشان نميدهد و از دست آنان رهايشان نميسازد ... اين بدان سبب است كه: "ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ"‌... "بر آنان (مُهر) خواري خورده است‌"... و سرنوشت ايشان روشن گشته است‌. آنان در هر سرزميني خواري مي‏بينند و ايشان را از اين خواري و مذلّت جز پيمان خدا و پيمان مسلمانان نميرهاند. هنگامي كه به زير فرمان و پيمان مسلمانان درآيند، جانشان و مالشان محفوظ ميماند، و جز از راه حق خونشان ريخته نميشود و دارائيشان خورده نميشود، و پرندۀ امن و امان همچون ساير مردمان بر آنان نيز بال ميگستراند ... يهوديان از آن زمان تا به حال جز در ممالك اسلامي امن و امان به خود نديده و مزۀ صلح و صفا نچشيده‌اند. ولي در قبال اين خوبي، يهوديان دركرۀ زمين با كسي آن دشمنانگي روا نديده‌اند كه در حق مسلمانان روا ديد‌ه و بدسگالي انديشيده‌اند! ... "وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ"‌... "و آنان با (‌كوله‌باري از) خشم خداي برگشته‌اند"... گوئي كه از كوچشان بر ميگردند و اين خشم را بردوش ميكشند: "ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ"‌... "و بر آنان (‌مُهر) خواري خورده است"‌... اين خواري به زواياي درونشان سرك كشيده است و در كنج انديشه و احساسشان كمين كرده است و در تار و پود وجودشان زندگي سر داده است‌. همۀ آن چيزهائي كه گفتيم‌، بعد از نزول اين آيه بوقوع پيوست‌. هر جنگي كه ميان مسلمانان و اهل كتاب در گرفته است‌، خداوند پيروزي را در آن نصيب مسلمانان كرده است‌، مادام كه آنان بر دين خود ماندگار، و به عقيدۀ خود پاي‌بند و استوار، و برنامۀ الهي را در زندگي خود پابرجاي نموده و بر راستاي آن رفته‌اند. و دشمنانشان خواري و پستي ديده‌اند، مگر آنكه در سايۀ مسلمانان زير سلطۀ ايشان زيسته باشند، يا اينكه مسلمانان از آئين خود دست كشيده باشند.

قرآن علّت اين قضا و قدري را كه بر يهوديان رفته است و بر آنان واجب گشته است‌، بيان ميدارد. زيرا كه اين علّتي است همگاني‌، و ممكن است آثار و پي‌آمدهاي آن دامنگير هر قوم و گروهي شود، هر اندازه هم آنان ادعاي دين و دينداري داشته باشند، اين علّت‌، گناه و معصيت و تعدّي و تجاوز است‌:

(ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ الأنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ) …

اين بدان سبب است كه آنان به آيات خدا كفر ميورزيده‌اند و پيغمبران را به ناحق ميكشته‌اند (‌و هر كس هم در هر عصر و زماني به چنين كارهائي دست يازد و اعمال ننگين گذشتگان را بپسندد جزاي او همين خواهد بود) اين (جرأت بر گناهان بزر