نان يا دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر ميكنند - البته همراه با ايمان به خدا - ‌و آن وقت موجوديّت خود را ثابت ميدارند و مسلمان بشمار ميآيند و يا اينكه چيزي از اين امور را انجام نميدهند، و در نتيجه موجوديّت بهم نميرسانند، و صفت اسلام در آنان تحقّق پيدا نميكند و از زمرۀ مسلمانان بشمار نميآيند!

در قرآن كريم موارد زيادي موجود است كه اين حقيقت را مقرّر ميدارد، و اينك از آنها صرف نظر مينمائيم و به جاهاي خودشان حواله ميداريم‌. در احاديث نبوي نيز دستورهاي بايسته و رهنمودهاي شايسته‌اي است كه هم اينك برخي از آنها را گلچين ميكنيم :

از ابو سعيد خُدري - ‌رضي الله عنه -‌ روايت است كه گفته است: از رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ ‌شنيدم كه فرمود: 

(من رأى منكم منكرا فليغيره بيده , فإن لم يستطع فبلسانه , فإن لم يستطع فبقلبه وذلك أضعف الإيمان)…[4]

هر كس از شما كار زشتي را ديد بايد كه با دست خود (‌و قدرتي كه دارد) آن را دگرگون كند، و اگر چنين نتوانست با زبان (‌و قدرت بيان‌) خود به دگرگوني آن كوشد، و اگر اين را هم نتوانست با دل (‌و انديشۀ‌) خود عليه آن بر شورد، و اين ضعيف‌ترين (‌مرحلۀ‌) ايمان است‌...

از ابن مسعود نقل است كه گفته است‌: رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ فرموده است :

(لما وقعت بنو إسرائيل في المعاصي نهتهم علماؤهم, فلم ينتهوا, فجالسوهم و واكلوهم و شاربو هم, فضرب الله تعالى قلوب بعضهم ببعض, و لعنهم على لسان داود و سليمان و عيسى بن مريم ...).

ثم جلس - وكان متكئا - فقال:

(لا والذي نفسي بيده حتى تأطروهم على الحق أطرا)…[5]

هنگامي كه بني‌اسرائيل در گناهان فرو رفتند، علماء آنان، ايشان را نهي كردند ولي (‌سودي نبخشيد و) از زشتيها دست بردار نشدند. علماء هم با ايشان هم مجلس و همدم شدند و با آنان خوردند و نوشيدند. خداوند دلهاي برخي را بر برخي بد كرد، و بر زبان داود و سليمان و عيسي پسر مريم ، آنان را نفرين نمود...

در اين هنگام كه اين را فرمود تكيه زده بود، پس نشست و گفت‌:

نه! به آن كسي سوگند كه جانم به فرمان او است (‌به چنين مصيبتي گرفتار و ماندگاريد) تا آنگاه كه آنان را به سوي حق برميگردانيد...

از حذيفه - ‌رضي ا‌لله عنه - روايت است كه گفته است‌: رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ فرموده است‌:

(والذي نفسي بيده لتأمرن بالمعروف ولتنهون عن المنكر , أو ليوشكن الله أن يبعث عليكم عقابا منه , ثم تدعونه فلا يستجيب لكم)…[6]

بدان خدائي سوگند كه جانم در دست قدرت او است‌. (‌يا كه مردمان را) به كارهاي نيك دستور ميدهيد و (‌آنان را) از كارهاي زشت باز ميداريد، يا اينكه خداوند هر چه زودتر به عذاب خويش گرفتارتان خواهد كرد، و آنگاه او را به فرياد خود ميخوانيد و به شما پاسخ نخواهد داد...

از عرس پسر عميرۀ كندي روايت است كه گفته است: رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ فرموده است‌:

(إذا عملت الخطيئة في الأرض كان من شهدها فأنكرها كمن غاب عنها , ومن غاب عنها فرضيها كمن شهدها)…[7]

وقتي كه در زمين بزهكاري ميشود، كسي كه آن را مي‌بيند و از آن ناخشنود ميشود، همچون كسي بشمار است كه آن را نديده است‌. و كسي كه آن بزهكاري را نديده باشد، ولي از انجام آن خشنود است‌، همچون كسي بشمار است كه آن را ديده است و (‌پسنديده است‌)‌...

از ابو سعيد خدري روايت است كه گفته است‌: رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ فرموده است:

(إن من أعظم الجهاد كلمة عدل عند سلطان جائر)‌…[8]

از جملۀ بزرگ‌ترين جهادها، سخن دادگرانه‌اي است كه در نزد شاه ستمگري گفته ميشود...

از جابر پسر عبدالله روايت است كه گفته است‌: رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ فرموده است:

(سيد الشهداء حمزة . و رجل قام إلى سلطان جائر, فأمره ونهاه, فقتله)…[9]

سرور شهيدان حمزه است‌. و همچنين كسي است كه در مقابل شاه ستمگري به پاخيزد و او را به كارهاي شايسته فرمان دهد و از كارهاي ناشايست باز دارد، و شاه او را (‌بدين سبب‌) بكشد...

احاديث بيشمار ديگري در اين باره وجود دارد كه همه و همه بيانگر اين نشان در جامعۀ اسلامي بوده و ضرورت آن را براي جامعۀ اسلامي تأكيد ميدارند. اين احاديث رهنمود بزرگ و تربيت مكتبي سترگي را دربر دارند، و در كنار نصوص قرآني توشۀ فراواني براي ما مسلمانان هستند، ولي ما از ارزش و حقيقت چنين زاد و ذخيره‌اي غافل و بي‌خبريم![10]

اينك به بخش دوم آيۀ نخستين اين مجموعه برميگرديم:

(وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ) ...

اگر اهل كتاب (مثل شما به چنين برنامه و آئين درخشاني‌) ايمان بياورند براي‌ ايشان بهتر است (‌از باور و آئيني كه برآنند. ولي تنها عدّۀ كمي‌) از آنان با ايمانند و بيشتر ايشان فاسق (و خارج از حدود ايمان و وظائف آن) هستند ...

اين سخن‌، اهل كتاب را براي ايمان آوردن ترغيب و تشويق ميكند. چه ايمان براي آنان چيز خوب و پسنديده‌اي است‌. براي ايشان‌، هم در اين دنيا سودمند است‌، به علّت اينكه آنان با داشتن ايمان از تفرقه نجات مي‏يابند، و از دست داد و فرياد و  و جنجالي كه در جهان‌بينيهاي اعتقادي خود داشتند و دارند و هميشه ايشان را به تعدّد شخصيّت گرفتار و از استقلال شخصيّت محروم ميكند رها ميسازد. زيرا كه اينگونه جهان بينيهائي ناتوان از آن است كه پايۀ نظام اجتماعي زندگي ايشان بشود، و طرحها و پروژه‌هاي اجتماعي آنان براساس آن پايه‌گذاري گردد، و بر مبناي آن استوار و بردوام بماند. قوانين و مقرّراتي كه اساس آن چنين سر و صداها و فرياد و جنجالها باشد،‌گافي بدين سو و آن سو چمان و لرزان‌، و گاهي در هوا آويزان و سرگردان است‌، بسان هرگونه نظام اجتماعي كه بر اساس عقيدتي شامل و فراگير، و بر تفسير كاملي از هستي‌، و هدف از وجود انساني‌، و مقام انسان در 

گسترۀ اين جهان‌، استوار و پايدار نباشد ... ايمان هم در آن دنيا براي ايشان سودمند و نافع است‌، چه آنان را از سرنوشتي كه در انتظار ناباوران و بي‌دينان است‌، محفوظ و مصون ميدارد.

همچنين اين بخش از آيه، بيانگر حال آنان است و از حق اشخاص صالح و نيكوكارشان چيزي نمي‌كاهد:

(مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ) ...

(‌عدّۀ كمي‌) از آنان با ايمانند و بيشتر ايشان فاسق (‌و خارج از حدود ايمان و وظائف آن‌) هستند...

گروهي از اهل كتاب ايمان آوردند و اسلام را پذيرفتند و نيكو بر راستاي آن رفتند. از جمله: عبدالله پسر سلام‌، اسد پسر عبيد، ثعلبه پسر شعبه، و كعب پسر مالك ... آيۀ قرآني در اينجا به اينان به اختصار اشاره ميكند، و آيه‌اي كه بعداً ميآيد، به تفصيل از آنان سخن ميگويد. ولي بيشتر اهل كتاب از دين خدا بدر رفتند، از آنجا كه به عهد و پيماني كه خدا با پيغمبران بسته بود وفا نكردند. عهد و پيماني كه بر اساس آن مي‏‎بايست هر پيغمبري ا