رسان سايه فرو ميلغزد و آرام به جلو ميرود و لطيف و ظريف امّتي را به صحنه و سِن هستي ميآورد. امّتي كه داراي نقش ويژه‌اي بر روي اين سِن بوده، و عهده‌دار وظيفۀ سترگ در پهنۀ گستردۀ اين جهان بزرگ است‌، و مقام و منزلت ويژه‌، و حساب و كتاب ويژۀ خويش دارد.

(كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ) ...

شما (اي پيروان محمّد) بهترين امّتي هستيد كه به سود انسانها آفريده شده‌ايد...

اين چيزي است كه لازم است امّت اسلامي آن را درك كند تا حقيقت و ارزش خود را بشناسد و بداند كه او آفريده شده است تا پيشرو و پيشقراول بوده و پيشوائي و رهبري در دست او باشد، زيرا كه بهترين امّت است‌. بر اين اساس‌، چنين امّتي نبايد قوانين و فرمان را از امّتهاي جاهلي دريافت دارد و دنباله‌رو ملّتهاي ديگر باشد. بلكه برعكس پيوسته بايد از آنچه دارد بدين ملّتها عطاء كند. هميشه هم بايد چيزهائي داشته باشد كه پيوسته بتواند از آنها بدين ملّتها دهد. داد و دهش او بايد از جمله‌: اعتقاد، جهان‌بيني، بينش، نظام‌، اخلاق‌، شناخت‌، علم و معرفت صحيح و درست باشد ... اين وظيفۀ او است و لازم است او هميشه در پيشاپيش آن باشد و هميشه در مركز رهبري و پيشوائي قرار داشته باشد. اين رياست رهبري و سرّ فرماندهي‌، رنجها و گرفتاريهائي دارد، و امّت اسلامي نميتواند با ادّعاء بدان دست يابد، و زمام پيشوائي وقتي بدو واگذار ميگردد كه شايستگي احراز آن را داشته باشد. امّت اسلامي هنگامي شايستگي پيشوائي را خواهد داشت كه برخوردار از جهان‌بيني اعتقادي‌، و نظام اجتماعي خود باشد. هنگامي هم ميتواند بر پيشوائي ماندگار باشد و رهبريش پردوام بماند كه پيشرفت علمي لازم را داشته باشد و به عمران و آباداني زمين بپردازد، بدانگونه كه بايستۀ حق خلافت است ... از اين گفتار پيدا است كه برنامه‌اي كه اين امّت جويا و خواهان آن است، چيز فراواني را از او خواستار و بهاي زيادي را طلبكار است‌، و او را در جولانگاههاي بسياري به تلاش و تكاپو مي‌اندازد، و از وي ميخواهد كه در ميدانهاي گوناگون زندگي از ديگران گوي سبقت بربايد و چشمها را به خود خيره نمايد... اگر امّت اسلامي از برنامۀ يزداني پيروي ميكند و خويشتن را ملتزم بدان ميداند و مقتضيات و تكاليف آن را درك ميكند، بايد چنين انديشد و چنين كند.

سرآغاز چنين مقتضيات و تكاليفي اين است كه بايد امّت اسلامي بكوشد زندگي را از شرّ و فساد برهاند ... نيروئي به هم رساند كه در سايۀ آن امر به معروف و نهي از منكر را ممكن سازد. آنگاه است كه بهترين امّتي خواهد بود كه به سود مردم آفريده شده‌اند. اين سخن تعارف نيست و به خاطر جانبداري از گروهي گفته نشده است‌، و ناسنجيده و تصادفي بر زبان نرفته است - ‌خداوند سبحان منزّه از چنين چيزهائي است - ‌و اعطاء نشانها و بزرگواريها به اينها و آنها هم نميباشد، همانگونه كه اهل كتاب. مي‌انديشيدند و ميگفتند:

(نَحْنُ أبْناءُ اللهِ وَ أَحِبّاؤُهُ) …

ما فرزندان و عزيزان خدائيم‌...

هرگز چنين نيست‌! بلكه‌كار به عمل برآيد به سخنداني نيست‌، و آنچه مايۀ افتخار انسان و وسيلۀ رضايت پروردگار است‌، گفتار شايسته و كردار بايسته است براي مصون داشتن زندگي از زشتي و پلشتي و استوار كردن پايه‌هاي آن بر نيكي و خوبي همراه با ايماني كه نيكي و خوبي‌، و زشتي و پلشتي را معين و مشخص مينمايد:

(تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ) …

امر به معروف ميكنيد و نهي از منكر مينمائيد و به خدا ايمان ميآوريد...

اينها كاري است كه ملّت خيرخواه و خيرپشه بدان دست مي‌يازد و همۀ رنجهائي را كه به دنبال دارد و سختيهائي را كه توليد مينمايد، به جان مي‌پذيرد و ميداند كه راه او با گُل و ريحان فرش نشده است‌، بلكه خارها بر سر راه پخش گشته است.

بايد بديها و گرفتاريها ديد و با دشواريها و گرفتاريها جنگيد و در حفظ ذات كوشيد، تا زشتيها و پلشتيها را از زندگي زدود و خير و خوبي را به جهانيان نمود و جامعه را از عوامل فساد رهاند و به پاكيزگي و سلامتش رساند.

انجام همۀ اينها هم‌، رنج‌آور و پر مصيبت است‌، و سختيها و دردسرها دارد. ليكن بايد چنين كرد، زيرا براي پابرجائي جامعۀ شايسته و حفظ آن ضروري است و براي تحقّق بخشيدن به طرز و شكلي كه خداوند دوست دارد كه زندگي بدان طرز و شكل باشد، گزيري و گريزي از آن نيست‌.

بايستي ايمان به خدا باشد تا معيار صحيحي براي سنجش ارزشها، و تعريف درستي از نيك و بد در دست باشد. زيرا اصطلاح مردمان به تنهائي كافي نيست‌. چه گاهي فساد شمول و عموميّت مي‏‎يابد، تا بدانجا كه ميزانها ميلنگد و معيارها به هم ميخورد و خلل مي‌پذيرد. همچنين بايد جهان‌بيني ثابتي از خير و شرّ، و فضيلت و رذيلت‌، و نيك و بد در ميان باشد تا بدان مراجعه شود و خود متّكي به قاعده و ضابطه‌اي جدا از اصطلاح مردمان در پيش نسلي از نسلها بوده و در چهارچوب مكان و زمان خاصي محدود نگردد.

ايمان با ايجاد جهان‌بيني درست دربارۀ هستي و پيوند آن با آفريدگارش و دربارۀ انسان و هدف وجود او و پايگاهي كه در گسترۀ اين جهان دارد، اين چنين كاري را تحقّق مي‌بخشد. از اين جهان‌بيني همگاني است كه قواعد و اركان اخلاقي پديدار و نمودار ميگردد. از اين سو هم به خاطر خشنودي خدا و دوري از خشم او، مردمان بر آن ميشوند كه چنين قواعد و اركاني را پديد آورند. از سوي ديگر، قدرت خدا در دلها، و قدرت شريعت او در جامعه‌، باعث نگهباني چنين قواعد و اركاني ميشود و در حفظ آنها ميكوشد.

همچنين بايد ايمان نيز باشد تا دعوت كنندگان به سوي خير و نيكي كه مردمان را به كارهاي پسنديده ميخوانند و ايشان را ازكارهاي ناپسند باز ميدارند، بتوانند اين راه سخت را طي كنند، و بار تكاليف آن را بر دوش كشند. دعوت كنندگان به خير، در اين راه پر رنج‌، با طاغوت شرّ در بحران جواني و شكوهش‌، با طاغوت شهوت در اوج شدّت و قدرتش‌، با سقوط روحها، سستي اراده‌ها، آزمندي تند آزمندان و ... روبرو ميشوند، و توشۀ راهشان و ابزار كارشان و اسلحۀ پيكارشان ايمان است‌، و تكيه‌گاهشان الله است ... هر توشه‌اي بجز توشۀ ايمان نابود شده و بر باد ميرود، و هر سلاحي بجز سلاح ايمان كند ميشود، و هر تكيه‌گاهي بجز تكيه‌گاه خدا، فرو ميريزد و ويراني مي‌پذيرد.

در روند امر تكليفي گروه مسلمانان گذشت كه بايد در ميانشان دسته‌اي باشند كه نيابت آنان را به عهده گيرند وكار دعوت به خير، و امر به معروف و نهي از منكر را انجام دهند. ولي در اينجا خداوند سبحان تنها ملّت اسلامي را بدين صفت توصيف فرموده و گفته است كه ملّت اسلامي بايد داراي اين چنين صفتي باشد. تا بدين وسيله به ملّت اسلامي حالي فرمايد كه آنان وجود حقيقي در صحنۀ گيتي پيدا نميكنند مگر اينكه اين نشانۀ اساسي در ايشان به وفور به عرصۀ ظهور برسد. نشانه‌اي كه آنان در جامعۀ انساني بدان شناخته مي‌شوند و علامت شناخت ايشان بشمار است‌. 