عي نيكو و ژرف ... چنين گروهي در آن زمان به اندازه‌اي بدين صفات حميده متحلّي شده بودند كه اگر عيناً رخ نميداد و با چشم سر مشاهده نميگرديد، جزو خواب و خيال بشمار ميآمد! داستان برادري مهاجران و انصار، داستاني از دنياي حقيقت است‌، ولي در اصل به خواب خوشي ميماند و به رؤيا نزديكتر است تا به واقعيت! امّا داستاني است كه در همين زمين روي داده است‌،‌ گرچه بهشتي سرشت است و به كارهاي بهشتيان در سراي جاويدان بيشتر شبيه است تا به كارهاي زمينيان در اين جهان!

برنامۀ يزداني در هر دوره و زماني ميتواند بر چنين ايماني و چنين برادري، پديدار و استوار گردد.

بر اين اساس است كه روند گفتار برميگردد و گروه مسلمانان را از تفرقه و اختلاف برحذر ميدارد، و ايشان را از دچار شدن به عاقبتي همسان عاقبت كساني از اهل كتاب ميترساند كه بار امانت برنامۀ الهي را در روزگاران پيشين برداشتند، ولي راه تفرقه و اختلاف پيمودند و خداوند پرچم خود را از دست آ‌نان بدر آ‌ورد و بعدها آن را به دست گروه مسلمانان برادر يكديگر داد ... تازه اين عذاب دنيوي آنان است و عذاب آخروي در انتظار ايشان است‌، آن روزي كه روهائي سفيد و روهائي سياه شود:

(‌ وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (١٠٥)

يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ (١٠٦)

وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (١٠٧)‌)‌...

مانند كساني نشويد كه (‌با ترك امر به معروف ونهي از منكر) پراكنده شدند و اختلاف ورزيدند (‌آن هم‌) پس از آنكه نشانه‌هاي روشن (‌پروردگارشان‌) به آنان رسيد، و ايشان را عذاب بزرگي است‌. روزي كه روهائي سفيد و روهائي سياه مي‏‎گردد. و امّا آنان كه (‌به سبب انجام كارهاي بد در پيشگاه پروردگارشان شرمنده و سرافكنده و بر اثر غم و اندوه‌) روهايشان سياه است (‌به ايشان گفته ميشود:) آيا بعد از ايمان (‌فطري و اذعان به حق‌) كافر شده‌ايد؟‌! پس به سبب كفري كه ميورزيده‌ايد عذاب را بچشيد... و امّا آنان كه (‌به سبب انجام كارهاي شايسته در پيشگاه آفريدگارشان سرافرازند و سر از پاي نمي‌شناسند و بر اثر شادي و سرور) روهايشان سفيد است‌، در رحمت خداي غوطه‌ورند و جاودانه در آن ماندگارند!...

در اينجا روند گفتار صحنه‌اي از صحنه‌هاي قرآني را ترسيم ميكند كه پر از جنبش و سرزندگي است... ما هم اينك در برابر صحنۀ وحشتناكي هستيم‌. صحنۀ وحشتناكي كه در الفاظ و اوصاف نمي‌گنجد، وليكن در آدميزادگان زنده مجسّم‌، و در چهره‌ها و نشانه‌ها نمودار ميگردد ... در اين سو چهره‌هائي هستند كه از نور مي‌درخشند و از بشارت لبريزند. و لذا از بشارت و شادي‌، سفيد و تابان مي‏‎باشند. و در آن سو چهره‌هائي هستند كه از غم كز كرده و به هم آمده‌اند، و غبار غم و اندوه آنها را فرا گرفته است‌، و از دلتنگي و ناراحتي سياه گشته‌اند ... با وجود اين همه رنج و زاري و مصيبت وگرفتاري به حال خود رها نميگردند. بلكه نيش لومه و تهديد به پيكرشان ميخلد و ايشان را ميگزد:

(أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ) ...

آيا بعد از ايمان آوردنتان كافر شده‌ايد؟‌! پس به سبب كفري كه ميورزيده‌ايد عذاب را بچشيد!...

(وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (١٠٧)) ...

و امّا آنان كه (‌به سبب انجام كارهاي شايسته در پيشگاه آفريدگارشان سرافرازند و سر از پاي نمي‌شناسند و بر اثر شادي و سرور) روهايشان سفيد است‌، در رحمت خداي غوطه‌ورند و جاودانه در آن ماندگارند!...

بدين منوال صحنه را زنده و گويا و جنبان مي‏‎بينيم ... و اين روش قرآن است ... در دل‌ گروه مسلمانان هم بدين وسيله معني تحذير از تفرقه و پرهيز از اختلاف‌، مستقرّ و جايگزين ميشود، و معني نعمت كريمانۀ يزداني زواياي دل را پر ميسازد و روشن ميگردد كه الطاف ربّاني در پرتو ايمان و اتّحاد، مؤمنان را در بر ميگيرد. بدين منوال گروه مسلمانان سرنوشت چنين گروهي از اهل كتاب را مي‌بينند. گروهي كه مسلمانان از اطاعت كردن از آنان برحذر ميشوند تا به سرنوشتي دچار نشوند كه اين چنين كساني از اهل كتاب بدان دچار شده‌اند، و به عذاب دردناكي و بزرگي گرفتار نيايند كه آنان بدان گرفتار ميآيند، در آن روزي كه روهائي در آن سفيد و روهائي سياه ميگردد.

قرآن در بيان سرنوشت اين دو گروه پيروي ميزند. پيرو قرآنيي كه همگام با خطّ سيرهاي برجسته و روشن سوره است و متضمّن اثبات صدق روحي و رسالت‌، حتمي و جدّي بودن پاداش و پادافره و حساب و كتاب در روز رستاخيز، دادگري كامل حكم خدا در دنيا و آخرت‌، مالكيّت مطلق و منحصر خدا نسبت به تمام چيزهائي كه در آسمانها و زمينند، و برگشت كار و بار و امر و فرمان جملگي امور جهان در همه حال به يزدان سبحان ميباشد:

تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ (١٠٨)

وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ (١٠٩)) ...

اينها آيات خدا هستند كه (‌دربارۀ پاداش نيكوكاران و پادافره بدكاران نازل شده‌اند و) مشتمل بر حقّ و حقّيقتند، و خداوند (‌هيچگاه‌) ستمي براي جهانيان نميخواهد. و (‌چگونه ممكن است خدا ستم كند در حالي كه آفرينش و فرمانروائي و تصرّف امور) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن خدا است و كارها (‌ي مردمان سرانجام‌) به سوي خدا برگردانده ميشود (‌و پاداش و پادافره هر يك را خواهد داد)‌...

اين چهره‌ها، و اين حقّائق‌، و همۀ اين سرنوشتها و بازگشتها ... همه و همه آيات خدا و دلائل و حجّتهاي او بر‌اي بندگانش مي‏‎باشد و آنها را به حقّ بر ميخوانيم و مشتمل بر حقّيقتشان ميدانيم‌. اين آيات در مبادي و معيارهائي كه مينمايانند حقّ ميباشند. در عرضۀ سرنوشتها و پاداشها و پادافره‌ها حقّ ميباشند. در نزول از جانب خدائي كه ميتواند آنها را نازل فرمايد، و حقّ بيان ارزشها و تعيين معيارها را دارد، و سرنوشتها را مشخّص مينمايد، و پاداشها و پادافره‌ها را توشيح و امضاء ميفرمايد، حقّ مي‏‎باشند. خداوند به وسيلۀ اين آيات نميخواهد به بندگانش ستم برساند. چه خداوند داور دادگري است و مالك آسمانها و زمين و همه چيزي است كه در آنها است و فرمانده كل امور و اشياء است‌، و سرنوشت همه كس و بازگشت همه چيز به سوي او است‌، هدف دادار جهان‌، از ترتّب جزاء بر عمل انسان‌، جز اين نيست كه حقّ به جاي آورده شود و دادگري در ميان مردمان ساري و جاري گردد، و كارها به روال مجدّانه و خدا پسندانه صورت گيرد كه شايستۀ جلال 