‌يازند و پيوند مي‌يابند... قدرتي كه اين دو ركن را با هم تحت نظارت مي‏‎گيرد و در انجامشان ميكوشد تا بدين وسيله برنامۀ خدا را در زندگي انسانها پياده كند ... تحقّق چنين برنامه‌اي هم مقتضي "دعوت" به خير است و از اين راه است كه مردمان با حقيقت اين برنامه آشنا مي‌گردند. همچنين پياده كردن اين برنامه مقتضي قدرتي است كه به كار نيك "امر ميكند" و از كار بد "نهي مينمايد"... آنگاه است كه از آن اطاعت ميشود ... خداوند ميفرمايد:

(وما أرسلنا من رسول إلا ليطاع بإذن الله) ... 

هيچ پيغمبري را نفرستاده‌ايم مگر آنكه به فرمان خدا بايد از او اطاعت شود...

برنامۀ خدا در سرزمين تنها اين نيست كه پند و اندرز و رهنمود و بيان حقيقت گردد. بلكه اين بخشي از كار است‌. بخش ديگر حصول قدرت بر امر و نهي و تسلّط بر پديد آوردن نيكي و نابود كردن بدي از زندگي بشريّت و حفظ اين سمت براي گروه گزيده‌اي است كه صلاحيّت اين كار را دارند. چنين قدرتي نبايد كه بگذارد وظيفۀ امر به معروف و نهي از منكر، ‌ملعبه و بازيچۀ مشتي از هرزگان شود و هركس كه خواست بدان دست يازد و براي برآوردن مقاصد شوم خويش‌، اين امر سترگ را پيشۀ خود سازد. همچنين چنين قدرتي بايد تضمين كند كه وظايف شايستۀ گروه ارشاد به بازي گرفته نشود و هر كسي نتواند با رأي و صلاح ديد خويش در آن دم زند و براي هوي و هوس خود دربارۀ آن به سخن پردازد و گمان برد امر به مروف و نهي از منكر اين است و خير و ثواب همين است‌!

بدين سبب دعوت به كار خير و امر به مروف و نهي از منكر، چيز ساده و كوچكي نيست‌، وقتي اين را مي‌فهميم كه به ماهيّت آن نگاهي بيندازيم و برخورد آن را با خواستها و آرزوها و شهوات و سركشيهاي مردم بسنجيم، و مصالح و منافع و غرور و كبرياي گروهها و دسته‌ها را در نظر بگيريم و متوجّه باشيم كه در ميانشان: جبّار ستم‌ييشه‌، حكمران مسلّط، خاك‌نشيني كه در اند‌يشۀ والائي نيست‌، سست عنصري كه از شدّت و حدّت بيزار است‌، جلفي كه جدّ نمي‌شناسد، ستمگري كه دادگري را دشمن ميدارد، كجروي كه راستروي را بد ميداند، يكي خوب را بد و بد را خوب مي‌انگارد، ديگري مردم‌آزار و بدكردار است ... و ... و ... در ميان جامعه وجود دارد ... ملّت اسلامي و بشريّت رستگار نميشوند مگر كار خير بر جامعه حكمفرما گردد، و خوب‌، خوب بشمار آيد، و بد، بد دانسته شود ... اين كار هم وقتي ميسّر و ممكن است كه خير حاكم باشد و نيك‌، نيك بشمار آيد و بد بَد محسوب گردد. و بالأخره از چنين سلطه و قدرتي فرمانبرداري و اطاعت گردد.

بر اين اساس‌، گروهي بايد باشند كه بر اين دو ركن فراهم آيند: ايمان به خدا و برادري يزداني‌. تا بدين امر مشكل و سخت‌، با قوۀ ايمان و نيروي تقوي و همچنين با قوّۀ محبّت و الفت دست يازند و به نگهباني آن كوشند. هر دوي آنها براي انجام اين وطيفه‌اي كه خداوند بر عهدۀ گروه مسلمانان انداخته است و قيام بدين تكليف را از ايشان خواسته است‌، ضرورت دارند. از سوي ديگر خداوند شرط رستگاري را قيام بدين وظيفه قرار داده است و دربارۀ كساني كه عهده‌دار انجام آن ميشوند فرموده است‌:

(وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ...

آنان خود رستگارند...

قيام اين‌گروه بدين تكليف يكي از ضرورتهاي برنامۀ الهي است‌. در محيط اين گروه است كه اين برنامۀ آسماني نفس مي‌كشد و زنده ميماند و در شكل واقعي خود تحقّق مي‌پذيرد. اينان مردمان خوب و هميار و ياورند و در اين دعوت خير، پشتيبان و مددكار يكديگرند. آنچه در نزدشان پسنديده است كار خوب و فضيلت و حقيقت و عدالت است‌. آنچه در نزدشان ناپسند است شرّ و پستي و باطل و ستمگري است ... در سرزمين آنان‌، عمل نيك ساده‌تر از عمل بد، فضيلت آسانتر و بي دردسرتر از رذيلت و پستي‌، حقّ قوي‌تر و نيرومندتر از ناحق‌، دادگري نافع‌تر و سودمندتر از ستمگري است ... انجام دهندۀ نيكي در محيط ايشان ياراني دارد. انجام دهندۀ بدي با مقاومت آنان روبرو ميگردد و خواري مي‏‎بيند ... ارزش اين گردهمائي و تجمّع از اينجا است ... محيطي است كه در آن خير و حقّ بدون كوشش فراوان و رنج بسيار، رشد و نمو ميگيرد، زيرا همۀ چيزها و همۀ كساني كه در پيرامون اين محيط هستند، او را ياري و مدد ميدهند. محيطي است كه شرّ و باطل جز با سختي و مشقّت در آن رشد نميكنند. زيرا همۀ چيزها و همۀ كساني كه در پيرامون آنند، با او به ستيزه و پيكار ميخيزند.

جهان‌بيني اسلامي دربارۀ هستي و زندگي و معيارها و ارزشها و اعمال و رخدادها و اشياء و اشخاص‌، در همۀ اينها با جهان‌بينيهاي جاهليّت اختلاف آصلي و ريشه‌اي دارد. پس بناچار بايد محيط ويژه‌اي باشد كه اين جهان بيني با همۀ معيارهاي ويژه‌اش در آن  برد. لازم است محيطي جز محيط جاهلي و مردماني جدا از مردمان جاهلي داشته باشند.

اين محيط ويژه بايد با جهان‌بيني اسلامي زندگي كند و به خاطر آن زندگي كند. در آن اين جهان‌بيني زنده و پويا باشد و بطور طبيعي و آزاد نفس بكشد و به رشد و نمو خويش بدون هيچگونه سدّ و مانعي در داخل چنين محيطي بپردازد و بدون هيچ مبارز و مقاومي ببالد و بالا رود و درخت گشن و پرثمر شود. هنگامي كه چنين موانعي پيش آيد، دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر، با آن ‌روياروي ميشود. و هنگامي كه نيروي ستمگري كه مردمان را از راه خدا باز ميدارد پيدا شود،‌كساني براي دفاع از برنامۀ خدا در زندگي يافته شوند كه سينه سپر كنند و نيروي ستمگر را درهم شكنند.

اين محيط در گروه مسلمانان پابرجاي بر دو ركن ايمان و برادري نمودار ميگردد: ايمان به خدا، تا جهان‌بيني آنان دربارۀ هستي و زندگي و معيارها و ارزشها و اعمال و رخدادها و چيزها و شخصها، وحدت پيدا كند و يكي شود، و به ترازوي يگانه‌اي مراجعه كنند و با آن همۀ چيزهائي را بسنجند كه در زندگي بدانها دسترسي مي‏يابند و با آنها روياروي ميشوند. و حكميّت و داوري را به پيشگاه شريعت يگانه‌اي ببرند كه از سوي خدا به ارمغان رسيده است‌، و همۀ دوست داشت خودشان را متوجّه پيشوائي و رهبريي گردانند كه براي پياده كردن برنامۀ خدا در زمين ميكوشد و مي‌خواهد برادري يزداني حكمفرما شود. تا بدين وسيله موجوديّت آنان بر محبّت و ضمانت اجتماعي استوار گردد. محبّت و ضمانتي كه با بودن آنها حسّ خودپرستي و خودخواهي نهان ميگردد، و حسّ فداكاري چندين برابر ميشود. فداكاري آزادي كه آسان روان ميگردد، و با حرارت بر ميجوشد، و مورد اطمينان و اعتماد است‌.

گروه مسلمانان نخستين در مدينه بر اين دو ركن استوار و پابرجاي شدند ... بر ايمان به خدا، آن ايماني كه از شناخت يزدان سبحان سرچشمه ميگيرد و صفات او را در دلها جلوه‌گر ميسازد و تقوي و ديدباني او را بر صفحۀ دلها مي‌نگارد و بيداري و هوشياري را به اندازه‌اي در آنها پرتوافكن ميسازد كه در احوال و اوضاع معمولي نامعهود است و به ندرت ديده ميشود ... و بر محبّت قرار گرفتند، محبّت جوشان و فريبا، و بر مودّت‌، مودّت شيرين و زيبا، و بر ضمانت اجتماعي‌، ضمانت اجتم