كه نشانه‌هاي روشن (‌پروردگارشان‌) به آنان رسيد، و ايشان را عذاب بزرگي است‌. (‌به ياد آوريد روزي را كه در چنين‌) روزي روهائي سفيد و روهائي سياه ميگردند. و امّا آنان كه (‌به سبب انجام كارهاي بد در پيشگاه پروردگارشان شرمنده و سرافكنده و بر اثر غم و اندوه‌) روهايشان سياه است‌، (‌به ايشان گفته ميشود:‌) پس به سبب كفري كه ميورزيده‌ايد عذاب رابچشيد! و امّا آنان كه (‌به سبب انجام كارهاي شايسته در پيشگاه آفريدگارشان سرافرازند و سرازپاي نمي‌شناسند و بر اثر شادي و سرور) روهايشان سفيد است‌، در رحمت خداي غوطه‌ورند و جاودانه در آن ماندگارند!...

ايمان و تقوي‌، و برادري، دو ركني هستند كه گروه مسلمانان بر آنها استوار و ماندگارند، و با كمك آنها نقش سخت و سترگ خود را ايفاء ميكنند. وقتي‌كه يكي از آن دو فرو ريزد، گروه مسلماناني بر جاي نمي‌ماند، و ديگر نقشي وجود ندارد تا به انجام آن دست يازد.

نخستين ركن‌، ايمان و تقوي است ... تقوائي كه بدان حدّ رسد كه حقّ خد‌اي بزرگوار را اداء كند... تقواي هميشگي بيداري كه لحظه‌اي از لحظات عمر سستي نمي‌پذيرد و به غفلت نميرود تا آنگاه كه پيك اجل در رسد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ) ...

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد آن چنان كه بايد از خدا ترسيد، از خدا بترسيد...

از خدا بترسيد آنگونه كه بايد حقيقتاً از او بترسيد. خداوند به مؤمنان فرموده است، بترسيد چنان كه بايد ... ديگر آن را محدود به حدودي نفرموده است‌. چنين تقوائي دل را آزاد مي‏‎گذارد تا آنگونه كه تقوي را در آيينۀ خويش مي‌بيند و توانائي رسيدن به تقوي را دارد براي دستيابي بدان به تلاش و تكاپو ايستد و سعي لازم را بنمايد. هر زمان هم دل اين راه را در پيش گيرد، افقهاي روشني در برابرش نمايان و جلوه‌گر ميشود و شوقها و جذبه‌هاي تازه‌اي بدو دست ميدهد. هر اندازه با تقواي خود به خدا نزديك شود، عشق و شور او براي نيل به مقام والاتر از آنچه بدان رسيده است بيشتر ميگردد و در صدد كسب مرتبه‌اي بالاتر بر ميآيد. تا بدانجا ميرسد كه دل وي پيوسته بيدار ميماند و ديگر خواب غفلت نمي‌شناسد!

(وَلا تَمُوتُنَّ إِلا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) ...

شما (‌سعي كنيد غافل نباشيد تا چون مرگتان بناگاه در رسد) نميريد مگر آنكه مسلمان باشيد...

مرگ غيب بشمار است‌. هيچ انساني نميداند مرگ كي او را در ميربايد! پس كسي كه ميخواهد نميرد جز آنكه مسلمان باشد، راه او اين است كه از همين لحظه مسلمان بوده و هر لحظه هم مسلمان باشد ... ذكر مسلمان بودن به دنبال طلب تقوي‌، اشاره به معني ژرف و گسترده‌اي دارد: تسليم‌. تسليم خدا شدن‌، اطاعت از خدا كردن‌، پيروي از برنامۀ او نمودن‌، و حكم و داوري به پيش كتابش بردن ... اين معنائي است كه همۀ سوره در هر جائي – بدانگونه كه گفتيم - ‌آن را مقرّر ميدارد. اين ركن نخستيني بود كه گروه مسلمانان بر آن استقرار ميگيرند و ماندگار ميمانند تا موجوديّت خود را تحقّق بخشند و نقش خويش را اداء نمايند. زيرا بدون اين ركن‌، هرگردهمائي و تجمّعي، ‌گردهمآئي و تجمّع جاهلي است‌. اگر ملّتي برگرد برنامۀ الهي جمع شود، هر نوع برنامۀ ديگري كه در پيش گيرد، برنامۀ جاهلي بشمار است‌، زيرا جداي از برنامۀ الهي‌، همۀ برنامه‌ها برنامۀ جاهلي محسوبند. اگر پيشوائي و رهبري كامل خدائي در زمين بشريّت را رهنمود نكند و راه نبرد، هر نوع پيشوائي و رهبري ديگري پيشوائي و رهبري جاهلي بشمار ميآيد.

و امّا ركن دوم‌، ركن برادري است ... برادري در راه خدا، و پيرامرن برنامۀ خدا براي تحقّق بخشيدن برنامۀ او:

(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (١٠٣))...

و همگي به رشتۀ (ناگسستني قرآن‌) خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را برخود به ياد آوريد كه بدانگاه كه (‌براي همديگر) دشمناني بوديد و خدا ميان دلهايتان (انس و الفت برقرار و آنها را به هم) پيوند داد، پس (‌در پرتو نعمت او براي هم‌) برادراني شديد، و (‌همچنين شما با بت‌پرستي و شركي كه داشتيد) بر لبۀ گودالي از آتش (‌دوزخ‌) بوديد (‌و هر آن با فرارسيدن مرگتان بيم فرو افتادنتان در آن ميرفت‌) ولي شما را از آن رهانيد (‌و به ساحل ايمان رسانيد)‌؛ خداوند اين چنين برايتان آيات خود را آشكار ميسازد شايد كه هدايت شويد...

اين برادري از تقوي و تسليم فرمان خدا سرچشمه ميگيرد ... از ركن نخستين ... اساس اين برادري هم چنگ زدن به رشتۀ خدا - ‌يعني عهد و برنامه و آئينش - است و اين برادري نه جمع شدن بر جهان‌بيني ديگري‌، و نه بر هدف ديگري، و نه چنگ زدن به رشتۀ ديگري از رشته‌هاي فراوان جاهلي است!

(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلا تَفَرَّقُوا) ...

و همگي به رشتۀ (‌ناگسستني قرآن‌) خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد...

اين برادري آويخته به رشتۀ خدا، نعمتي است كه خداوند با عطاء آن بر گروه مسلمانان نخستين منّت ميگذارد. اين برادري نعمتي است كه خدا پيوسته آن را به كساني از بندگانش مي‌بخشد كه ايشان را دوست ميدارد. خداوند در اينجا اين نعمت را به يادشان مي‌اندازد. به يادشان ميآورد كه در دورۀ جاهليّت چگونه "دشمنان" همديگر بودند ... كسي از اَوْس و خَزْرَج در مدينه، كينه توزتر و دشمن‌تر نبود. اَوْس و خَزْرَج دو قبيله عربي بو‌دند كه در مدينه ميزيستند. در جوارشان يهودياني زندگي ميكردند كه در پيرامون اين آتش جمع ميآمدند و پيوسته آن را شعله‌ور نگاه ميداشتند و بدان ميدميدند تا آتش دشمني همگي پيوندهاي موجود ميان آنان را بسوزاند و به تباهي كشاند و رشته‌هاي روابط را جملگي بگسلاند. يهوديان بازار گرمي خود را در گرمي معركۀ ميان آنان‌، و مصالح معاش و ادامۀ حيات خويش را در تفرقۀ ايشان ميديدند. خداوند با اسلام ميان دلهاي دو قبيله از اعراب پيوند برقراركرد ... تنها اسلام است كه ميتواند اين چنين دلهاي گريزاني را به هم جوش دهد. تنها رشتۀ خدا است كه همگان ميتوانند بدان چنگ زنند و با نعمت مرحمت خداوندي برادران يكديگر گردند. ميان دلها را تنها برادري يزداني ميتواند به هم نزديك كند و به هم پيوند بخشد. اين برادري، كينه‌هاي تاريخي را كوچكتر و كوچكتر مينمايد، و قصاصها و خونهاي قبيله‌اي فروكش ميكند، و حرص و آزهاي شخصي فرو مي‌پژمرد، و پرچمهاي نژادگرائي و نژادپرستي فرو مي‌افتد، و صفا همه يك صف ميشود و آن صف در سايۀ پرچم بزرگ خداوند جهان قرار ميگيرد.

(وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَان