 مردمان از خدا ميشود و نعمت به نقمت تبديل ميگردد ... انسانها نوري را نمي‏‎يابند كه براي آنان هد‌ف حقيقي وجودشان را روشن كند و در پرتو آن به سوي آن هدف روان و رهسپار شوند، و با اين دانشي كه خداوند بديشان بخشيده است و استعداد آن را بدانان داده است‌، راه را يكسره به سوي آن هدف طي كنند و در اين جهان و آن جهان خوشبخت شوند. جاي شگفت است كه انسانها برنامه‌اي را در نمي‌يابند كه ميان حركت آنان و ميان حركت جهان هماهنگي برقرار ميسازد و فطرت ايشان را با فطرت هستي همآوا ميگرداند و قانونشان را با قانون گيتي همنواخت به پيش ميراند! همچنين نظامي را در نمي‌يابند كه انرژيها و نيروهاي آنان‌، و دنيا و آخرت ايشان‌، و افراد و گروههايشان، و حقوق و وظائفشان را هماهنگي ميدهد ... هماهنگي طبيعي و شامل و آسايش بخشي‌.

اين انسانها هستند كه كساني از آنان ميكوشند كه همگان را از برنامۀ دستگير و هدايت بخش خداوندي محروم سازند. كساني ‌كه اميد بستن بدين برنامه و چشم انتظار دوختن بدان را "ارتجاع" مي‌نامند و آن را تنها عشقي به گذشته و ناله‌اي بر برهه‌اي از زمان ميدانند كه از تاريخ روزگاران ورق خورده است و رفته است ... آنان با اين جهالت و نادانيشان يا با سوء نيّتي كه دارند، انسانها را از اميد بستن و چشم انتتظار دوختن به برنامۀ يگانه‌اي باز ميدارند كه همو ميداند گامهاي انسانها را به سوي صلح و صفا و آرامش و آسايش رهبري كند، و نيز ميتواند گامهايشان را به جانب رشد و ترقّي رهنمون شود ... ما مسلماناني كه بدين برنامه ايمان داريم ميدانيم كه مردمان را به سوي چه چيز فرا ميخوانيم‌. ما واقعيّت سخت و پلشت انسانها را مي‏‎بينيم، و بوي مرداب گنديده و گنداب بدبوئي را استشمام ميكنم كه انسانها در آن ميلولند و غلت ميخورند، و مي‏‎بينيم آنچه مي‌بينيم! ... ما آنجا در آن افق بلند، پرچم نجات را در اهتزاز مي‌بينيم كه براي رستگاري بيچارگان درمانده در گرماي سوزان بيابان برهوت برافراشته شده است‌. ما نردبان نورين درخشان پاكي را مي‌بينيم كه براي نجات غرق شوندگان در مرداب گنداب در تلألؤ و جلوه‌گري است‌. ما مي‏‎بينيم كه اگر پيشوائي و رهبري بشريّت بدين برنامه برگشت داده نشود، بشريت به سوي ارتجاع نگونساري راه مي‌سپرد كه تاريخ انسان و هر معني از معاني انسان را ننگين ميكند!

نخستين گامهائي كه لازم است در راه نجات انسانها برداشت اين است كه اين برنامۀ الهي را جدا و مستقل كرد و آن را از آلودي به برنامه‌هاي ديگر پيراست، و پيروانش از جاهليّتي كه در پيرامونشان موج ميزند و هر سوي ايشان را فراگرفته است‌، دستور و رهنمود دريافت ندارند ... تا اين برنامه پيوسته سالم و پاكيزه بماند. تا زماني فرا رسد كه خداوند منّان بر بشريّت منّت نهد و بار ديگر زمام پيشوائي و رهبري ايشان را به دست اين سيستم الهي دهد ... خداوند مهربانتر از آن است كه به بندگانش رحم نفرمايد و آنان را به دست دشمنان بشريّت بسپارد. دشمناني كه در اينجا و آنجا مردمان را به سوي جاهليّت ميخوانند!... اين چيزي است كه خداوند سبحان خواست كه آن را به گروه مسلمانان نخستين در كتاب بزرگوارش بياموزد، و همان چيزي است كه رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ ‌بر آن حريص بود و پيوسته در تعليمات راستين و استوارش به آموزش آن ميكوشيد.

*

بعد از اين تحذير از شنودن و دريافت از اهل ‌كتاب و اطاعت و پيروي از آنان‌، خداوند گروه مسلمانان را ندا در ميدهد و ايشان را متوجّه دو پايۀ اساسي مينمايد كه زندگي و برنامۀ آنان بر آن دو بنيانگذاري و استوار شده است‌. دو پايه‌اي كه بودنشان ضرورت دارد تا اين امّت اسلامي بتواند به انجام وظيفۀ سنگيني دست يازد كه خداوند آن را بر عهده‌اش انداخته است و موظّف به انجام آن كرده است‌، و به خاطر آن او را وجود بخشيده است ... اين دو پايۀ لازم و ملزوم عبارتند از: ايمان ، و برادري ... ايمان به خدا، و بيم و هراس از او، و در برابر ديدگان در هر لحظه‌اي از لحظات زندگي حضرت باري تعالي را حاضر و ناظر ديدن‌. برادري در راه خدا، آن برادريي كه از گروه مسلمانان بنيان زندۀ نيرومند و استواري ميسازد كه ميتواند نقش بزرگ خود را در زندگي بشريّت و در تاريخ انساني ايفاء كند: وظيفۀ امر به معروف و نهي ازمنكر. استوار داشتن زندگي بر اساس خوبيها و نيكيها، و پاكيزه نمودن زندگي از لوث زشتيها و پلشتيها :

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (١٠٢)

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (١٠٣)

وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (١٠٤)

وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (١٠٥)

يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ (١٠٦)

وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (١٠٧)) ...

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد آن چنان كه بايد از خدا ترسيد، از خدا بترسيد (‌و با انجام واجبات و دوري از منهيِّات گوهر تقوي را به دامان گيريد) و شما (‌سعي كنيد غافل نباشيد تا چون مرگتان بناگاه در رسد) نميريد مگر آنكه مسلمان باشيد. و همگي به رشتۀ (‌ناگسستني قرآن‌) خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را برخود به ياد آوريد كه بدانگاه كه (‌براي همديگر) دشمناني بوديد و خدا ميان دلهايتان (‌انس و الفت برقرار و آنها را به هم) پيوند داد، پس (‌در پرتو نعمت او براي هم‌) برادراني شديد، و (‌همچنين شما با بت‌پرستي و شركي كه داشتيد) بر لبۀ گودالي از آتش (‌دوزخ‌) بوديد (‌و هر آن با فرار رسيدن مرگتان بيم فرو افتادنتان در آن ميرفت‌) ولي شما را از آن رهانيد (‌و به ساحل ايمان رسانيد)‌؛ خداوند اين چنين برايتان آيات خود را آشكار ميسازد شايد كه هدايت شويد. بايد از ميان شما گروهي باشند كه (‌تربيت لازم را ببييند و قرآن و سنّت و احكام شريعت را بياموزند و مردمان را) دعوت به نيكي كنند و امر به معروف ونهي از منكر نمايند، و آنان خود رستگارند. و مانند كساني نشويد كه (‌با ترك امر به معروف و نهي از منكر) پراكنده شدند و اختلاف ورزيدند (‌آن هم‌) پس از آن