د، اگر موسي در ميان شما زنده باشد، براي او جز پيروي از من درست نيست‌...

در برخي از احاديث بدين گونه آمده است :

(لو كان موسى وعيسى حيين لما وسعهما إلا اتباعي…)‌.

اگر موسي و عيسي زنده بودند، جز پيروي از من‌، ايشان را نسزد...

اين اهل كتاب‌، و اين هم رهنمود رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ دربارۀ شنودن از ايشان و دريافت راهنمائي از آنان در هركاري كه به عقيده و جهان‌بيني اختصاص داشته و يا به شريعت و برنامه پيوند حاصل كند اين چنين بود كه گذشت ... ولي برابر روح اسلام و رهنمودهايش هيچ مانعي نيست كه از تلاش و دسترنج همۀ انسانها در غير آنچه گذشت استفاده كرد و از علوم صرف سود جست و از لحاظ تئوري و عمل از آن بهره‌مند گرديد ... و آن را با برنامۀ ايماني پيوند داد. بدين معني كه با علوم آشنا شد ، و دانست كه خداوند آنها را مسخّر انسان ساخته است‌، و كوشيد كه دانشها را در كانال صحيح رهنمود كرد، و در راه خير و صلاح بشريّت بكار گرفت‌، و به‌كمك آنها بر امنيت و آسايش انسانها افزود. و خدا را بر نعمت آشنائي و نعمت تسخير انر‌ژيها و نيروهاي هستي‌، شكر و سپاسگزاري كرد. شكر و سپاسگزاري خدا را با عبادت و پرستش‌، و با رهنمود اين آشنائي با اسرار جهان در راه درست‌، و با تسخير قواي آن براي خير و صلاح بشريّت، انجام داد و بجاي آورد.

امّا شنودن از ايشان و دريافت راهنمائي از آنان در جهان‌بيني ايماني‌، تفسير وجود و هستي‌، هدف از وجود انساني‌، برنامۀ زندگي و نظامها و قوانين آن‌، و نيز در برنامۀ اخلاق و رفتار ... در چيزي از همۀ اينها ناروا است‌، و اين همان چيزي بود كه چهرۀ رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ به خاطر ساده‌ترين چيز از آن‌، دگرگون شد. و اين همان چيزي است كه امّت اسلامي را از عاقبت آن برحذر ميدارد ... عاقبتي كه كفر آشكار و بي‌پرده است‌.

اين است رهنمود خداي سبحان‌، و اين است رهنمود فرستادۀ يزدان صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ و امّا ما كساني كه مي‌گوئيم كه مسلمانيم‌، مي‌بينيم كه در درك قرآن و فهم حديث پيغمبرمان صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ دست به دامان خاورشناسان و شاگردانشان ميشويم و اصل برداشت ما از قرآن و حديث از آنان است! فلسفه و جهان‌بيني‌هايمان دربارۀ وجود و زندگي از اينان و آنان است و در آنها به شاگردي فيلسوفان و انديشمندان يوناني و روماني و اروپائي و آمريكائي مي‌نشينيم! سيستم زندگي و قوانين خود را از چنان منابع بيگانه‌اي دريافت ميداريم‌! دستور رفتار و آداب و اخلاق خود را از چنان مرداب و لجنزار گنديده‌اي دريافت ميكنيم! مرداب بدبو و لجنزار گنديده‌اي كه تمدّن مادي بي‌بهره از روح دين -‌ هر نوع ديني كه باشد - بدان انجاميده است‌... با وجود همۀ اينها ميگوئيم‌: به خدا ما مسلمانيم‌! اين گماني بيش نيست‌، گماني كه گناه آن سنگين‌تر از گناه كفر آشكار است‌. ما با اين كاري‌كه ميكنيم به ناموفّق بودن و شكست اسلام و مسخ و دگروني آن گواهي ميدهيم‌. در صورتي كه كساني كه همچون ما خودشان را مسلمان نميدانند بر اسلام چنين گواهي بزهكارانه‌اي را نميدهند! اسلام برنامه‌اي است‌. برنامه‌اي كه از ويژگيهاي جداگانه‌اي خوردار است‌. هم از جنبه جهان‌بيني اعتقادي‌، هم از جنبۀ شريعت منظّمي كه براي همۀ پيوندهاي زندگي دارد، و هم از جنبه قواعد اخلاقي كه اين پيوندها بر آن استوارند و از آن جدا شدني نيستند؛ چه پيوندهاي سياسي باشند يا اقتصادي و يا اجتماعي‌. اين برنامۀ اسلامي آمده است تا همۀ انسانها را رهبري‌كند. پس بناچار بايد گروهي از انسانها باشند و اين برنامه را به دست گيرند تا بشريّت را بدان آشنا و با آن رهبري كنند. از جملۀ چيزهائي كه با سرشت اين رهبري نميخواند و متناقض با آن است - ‌چنانكه قبلاً گفتيم -‌ اين است كه چنين گروهي رهنمودها را از برنامه‌اي جز برنامۀ خاص خويش دريافت دارد.

اين برنامه در آن روزي كه آمده است براي خير و صلاح بشريّت آمده است‌. و براي خير و صلاح بشريّت، چه امروز و چه فردا دعوت كنندگان‌، بشريّت را بدين برنامه ميخوانند و خواستار تحكيم آن در زندگي مي‏‎باشند. بلكه امروز لازم‌تر و ضروري‌تر است‌. چه انسانها جملگي از دست سيستمها و برنامه‌هائي كه بدانان تحميل گشته است خسته و فرسوده شده‌اند و از ثمرۀ تلخ آنها مي‌چشند آنچه نبايد چشيد. در دنيا برنامۀ رهائي‌بخشي جز اين برنامۀ الهي وجود ندارد تا دست انسانها را بگيرد و از اين گنداب سيستمها و نظامها به بيرونشان كشد. بايد اين برنامۀ الهي با همۀ ويژگيهايش حفاظت و مراقبت شود تا نقش خود را در راه نجات انسانها ايفاء كند و آنان را بار ديگر رهائي بخشد.

انسانها پيروزيهاي گوناگوني را در پيكار و تلاششان براي تسخير نيروهاي هستي كسب كرده‌اند. و در دنياي صنعت و تكنيك و پزشكي به چيزهائي رسيده‌اند كه نسبت به گذشته شبيه معجزه است‌، و پيوسته در راه پيروزيهاي تازه طي طريق ميكند... ولي اثر همۀ اينها در زندگي ايشان چيست‌؟ چه تأثيري در زندگي روحاني و اخلاقي آنان دارد؟ آيا خوشبختي انسانها را پديد آورده‌اند و مايۀ سعادت گشته‌اند؟ آيا پديد آورندۀ آرامش و آسايش بوده‌اند؟ آيا مايۀ صلح و صفا شده‌اند؟ هرگز! تنها بدبختي و ترس و هراس را پديد آورده‌اند و بر دلهره و اضطراب افزوده‌اند!... مايۀ بيماريهاي عصبي و رواني گشته‌اند، و انحرافات و بزهكاريها را به حدّ اعلي رسانيده‌اند‌! انسانها در جهان‌بيني و بينششان دربارۀ هدف وجود انساني و اهداف زندگي انساني نيز پيشرفت نكرده‌اند... هنگامي كه هدف وجود انساني و اهداف زندگي انسان در ذهن مرد متمدّن امروزي نقش مي‌بندد و آنها را از اين سو با جهان‌بيني اسلامي مي‌سنجد، اين تمدّن در نهايت زشتي و پلشتي در برابر ديدگانش خود نمائي ميكند! بلكه اين تمدّن را لعنت و نفريني مي‌بيند كه از جهان بيني انساني دربارۀ خود انسان و مقام و منزلت او در پهنۀ اين جهان ميكاهد، و انسان را از درجات عالي پائين ميكشد و به دركات داني نزول و سقوط ميدهد، و تلاشها و تكاپوهايش را كوچك و بي‌ارزش ميسازد، و شوقها و ذوقهايش را مي‌پژمراند، و همّتها و حميّتهايش را بال و پر ميكند!... و بالأخره مي‌بيند كه خلأ، دل رنجيدۀ بشريّت را چون خوره ميخورد، و سرگشتگي روح رنجورش را فرسوده و پرپر ميكند... مگر نه اين است كه روح او خداي را در آئينۀ دل نمي‌يابد؟‌! شرائط و ظروف ناميمون و بدشگون‌، روح انسانها را از خدا بريده است و به گوشۀ دنج بيغوله‌اي افكنده است‌. دانشي كه بايد در هر پيروزي و دستيابي به چيز نوي‌، بشريّت را درگسترۀ جهان گامي به يزدان نزديك كند، از آنجا كه برابر برنامۀ خدا به پيش نميرود و روح انسانها روز به روز بجاي پيشروي‌، پسروي ميكند، و در گرد و غبار سيستمهاي نابهنجار بيشتر فرو ميرود و زنگ روزگار آئينۀ د‌ل را از هر سو تباه ميسازد، خود دانش مايۀ بريدگي و دوري