هر نوع ساز و برگي كه در توانشان مي‏‎باشد، بكارش مي‏‎برند و مورد استفاده‌اش قرار ميدهند. هرگاه دشمنان از جنگ روياروي و آشكار با اين عقيده درمانده ميگردند، مكّارانه و مزوّرانه به دسيسه و نيرنگ دست مي‌يازند. و زماني كه خودشان نتوانستند به تنهائي به جنگ اين عقيده برخيزند، از منافقاني كه تظاهر به ا‌سلام ميكنند، يا از كساني كه به دروغ خويشتن را به اسلام نسبت ميدهند، لشكرهاي مجهّزي تهيه مي‏بينند، تا توسّط ايشان پيكر اين عقيده را از داخل خانه پوسيده و موريانه زده كنند، و مردمان را از آن باز دارند، و برنامه‌هائي جدا از برنامۀ خودشان برايشان ترتيب و تزيين دهند، و اوضاع و احوالي جدا از اوضاع و احوال خودشان برايشان بيارايند، و پيشوائي و رهبري جدا از پيشوائي و رهبري خودشان برايشان بپيرايند.

هنگامي كه اهل كتاب از برخي از مسلمانان اطاعت و فرمانبرداري و پيروي ديدند هر چه زودتر دست بكار ميشوند و از وجود آنان استفاده ميكنند و در راه هدفي بكارشان ميگيرند كه شبها خواب از چشمانشان ربوده و خور و خواب را بر آنان حرام كرده است‌. دشمنان اينگونه مسلمانان را به سوي كفر و ضلالت ميرانند و به دنبال آنان همۀ مسلمانان را به كفر و ضلالت ميكشانند.

اين است كه چنين تحذير قاطعانه و هراسناكي به ميان آمده است:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ (١٠٠)) ...

 اي كساني كه ايمان آورده‌ايد اگر از گروهي از كساني كه كتاب بديشان داده شده است پيروي كنيد، شما را پس از ايمان آوردنتان به كفر باز ميگردانند...

مسلمان در آن زمان از چيزي بدين اندازه نميترسيد كه ببيند بعد از ايمان‌، او دارد به سوي كفر فرو ميخزد و دوباره به كفر فرو ميافتد، و بعد از نجات از آتش دوزخ و خراميدن به سوي بهشت، باز به سوي آتش دوزخش بر ميگردانند! اين احساس هر مسلمان راستيني در هر زماني است‌. از اينجا است كه اين تحذير بدين شدّت و حدّت تازيانه‌اي ميگردد كه پيوسته بر دل مؤمن فرود ميآيد و آن را تافته ميدارد و با صداي ترساننده بيدارش ميگرداند و به خودش ميآرد ... بدين منوال روند قرآني تحذير و تذكير و دورباش و بيدار باش را دنبال ميكند ... چه زشت است كه كساني كه ايمان آورده‌اند پس از ايمان به سوي كفر روند و ديگر بار كافر شوند، و حال آنكه آيات خدا بر آنان فرو خوانده ميشود و فرستادۀ خدا در ميانشان بسر ميبرد، و انگيزه‌هاي ايمان آماده و مهيّا، و دعوت به ايمان قائم و پابرجا بوده، و اين چنين نوري هم بر دوراهۀ جدائي كفر و ايمان تابيده باشد :

(وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ) ...

چگونه بايد شما كافر شويد و حال آنكه آيات خدا بر شما فرو خوانده ميشود و پيغمبر او در ميان شما است (‌و نور قرآن راه را تابان و رهنمودهاي فرستادۀ خدا حقيقت را عيان ميدارد! …

آري! بسي ناگوار و نابخردانه است كه مؤمن با وجود اين شرائط و ظروفي كه او را براي ايمان آوردن ياري و مدد ميدهند، راه گم كند و به سوي ضلالت كفر رود و كافر شود!

اگر چه پيغمبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ مدّت زندگاني خود را بسر برده است‌، و رفيق اعلي را برگزيده است و به سويش برگشته است‌، ولي آيات خدا هميشه باقي است و رهنمود فرستاده‌اش صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ پيوسته ماندگار است‌. ما امروزه مخاطبان اين قرآنيم همانگونه كه مؤمنان نخستين مخاطبان آن بودند، و راه حفظ و صيانت باز و آشكار، و پرچم حفظ و صيانت برافراشته و در اهتزاز است :

(وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ)…

و هركس به خدا تمسّك جويد، بيگمان به راه راست و درست (‌رستگاري‌) رهنمود شده است …

آري! اين تمسّك به خدائي است كه حافظ و نگهبان است‌. خدا هم باقي و زنده و پابرجا است‌.رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ بر اصحاب و يارانش در امر عقيده و دريافت برنامه سخت ميگرفت‌، به همان اندازه كه در رأي و تجربه و كارهاي عملي زندگي آسان مي‌گرفت‌. كارهائي كه در پرو تجربه و آگاهي و دانش و بينش دنيوي‌، حلّ و فصل ميگردد و سرو سامان مي‏‎گيرد. از قبيل‌: ‌كشاورزي و نقشه هاي جنگي و فنون رزمي و امثال اينها كه مسائل كاملاً عملي هستند و ربطي به جهان بيني اعتقادي و نظام اجتماعي و روابط خاص تنظيم زندگي انسان ندارند ... فرق ميان اين و آن روشن و هويدا است‌. چه برنامۀ زندگي چيزي است‌، و علوم صرف و تجربي و تطبيقي چيز ديگر است‌. همان اسلامي كه آمده است تا برابر برنامۀ خدا زندگي را راه ببرد و رهنمودش گرداند، همو است كه عقل را براي شناخت و بهره‏مندي از همه نوآوريهاي مادي در حد‌ود برنامه‌اي كه اسلام براي زندگي دارد، رهبري و ارشاد مينمايد.

امام احمدگفته است‌: عبدالرزاق برايمان روايت كرده است و سفيان با خبرمان نموده است كه او از جابر و جابر از شعبي و او از عبدالله پسر ثابت نقل كرده است كه گفته است‌: عمر به خدمت پيغمبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ آمد: بدو عرض كرد: اي فرستادۀ خدا، من به برادري يهودي از بني قريظه دستور دادم (‌كه چيزهائي از تورات برايم بنويسد) و او سخنان نادره و پند آميزي از تورات برايم نوشته است‌. آيا اجاز ميفرمائي كه آنها را برايت بخوانم؟ عبدالله پسر ثابت گويد: رخسارۀ رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ ‌دگرگون شد. عبدالله پسر ثابت گويد كه به عمر گفتم‌: آيا نمي‌بيني كه رخسارۀ رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ چگونه دگرگون گشته است؟ آنگاه عمر گفت‌: من به پروردگاري خدا، و دين اسلام‌، و پيغمبري محمّد بسنده كرده و خوشنودم‌. عبدالله پسر ثابت گويد: پيغمبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ  غم و اندوهش برفت و فرمود:

(و الذي نفسي بيده لو اصبح فيكم موسي عليه السلام ثم اتبعتموه و تركتموني لضللتم إنكم صظي من الامم، و أنا حظكم من النبيين)…

به آن كسي سوگند كه روح من در قبضۀ قدرت او است‌، اگر موسي عليه السلام به ميان شما بيايد و به دنبال او روان شويد و مرا به حال خود گذاريد، گمراه خواهيد شد. 

شما در ميان ملّتها از آن من هستيد، و من در ميان پيغمبران از آن شما هستم‌...

حافظ ابويعلي گفته است‌: حمّاد از شعبي و او از جابر روايت ميكند كه گفته است‌: رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَاله وَ سَلَّمَ فرموده است‌:

(لا تسألوا أهل الكتاب عن شيء . فإنهم لن يهدوكم وقد ضلوا . وإنكم إما أن تصدقوا بباطل , وإما أنتكذبوا بحق . وإنه والله لو كان موسى حيا بين أظهركم ما حل له إلا أن يتبعني)…

دربارۀ چيزي از اهل كتاب سوال نكنيد. چه ايشان در حالي كه خود گمراه شده‌اند، شما را هدايت و رهنمود نمي‏‎كنند. و شما يا بايد باطل را باور داريد، و يا اينكه حق را تكذيب نمائيد. همچنين به خدا سوگن